مجموعه حیات وحش زندگی مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بسم الله الرحمن الرحیم
 

مقدمـــــــــه

برای پروراندن یک ((هسته)) ،بایدخصوصیات آن هسته را بشناسیم.بدانیم که آن هسته،درچه موقعیتی،قابل پرورش است؟ درچه فصلی کاشته می شود؟ درچه نوع خاکی- خوب –رشد می کند؟ چه مقدارآب،می خواهد؟ چه وقت،بایدآب را ازآن،قطع کرد؟ چه نوع کودی،لازم دارد؟ چه آفتهایی،ممکن است به آن،ضرربرساند؟ چه نوع سمّی یاچه روشی می تواند آفتهایش را دفع کند؟ و...؟ باید همۀ اینها را بدانیم؛تا مطمئن شویم که می توانیم آن هسته را پرورش دهیم،و- به طورصحیح وکامل- ازآن،بهره ببریم.
ما،می خواهیم که زندگی انسان،روی کرۀ زمین،زندگی درست وسالمی باشد؛استعدادهایش ضایع نشود،ونعمتهای فراوانی را که دراختیاردارد،ضایع نگرداند،وازآنها درست استفاده کند.

برای محقق شدن این هدف عالی چه باید کرد؟

فقط درصورتی می توان راه صحیح بهره برداری ازتمام تواناییهای انسان،وامکاناتی را که درزمین دراختیاردارد،پیدا کرد،که:انسان ومحیط زندگیش را- محیطی که درآن رشد می کند وازامکانات آن،بهره می برد- بشناسیم.مانند همان نمونۀ ساده که گفتیم.این مطلب،روشن است که بالأخره پس ازشناختن یک هسته،ودانستن مسایل مربوط به پرورشش،می توان برنامه وروش ویژۀ پرورش آن راتهیّه کرد.

آیااین کار،درموردانسان هم،ممکن است؟

                                                                          لینک دانلود

کتاب الکترونیک برای موبایل (انقلاب حسینی از :کاکه احمد مفتی زاده )

....یکی دیگر از این شخصیت ها که دشمنان بشریت آنرا در هاله ای از دروغ و خرافات پنهان کرده اند حسین ابن علی یکی از سروران مجاهدین تاریخ اسلام است (علیه سلام) و یکی از این واقعه ها که نسبت به آن دست تطاول ستمگران دراز شد و ماهیتش را آن طور که بود نگذاشت آشکار شود و در ماورای پرده های خرافات پنهان نمود عبارت است از واقعه ی عاشورا و قبل از آن، ایام اول محرم.....
....بزرگترین قهرمانیِ تأریخ در کربلا ثبت شده، من برای این قهرمانی گریه کنم یابلندشوم مثل حسین با تنها مشت خودم و چند نفر معدود از بستگانم دربرابریزیدزمان قیام کنم من آن مشت را به سینه خودم وسر خودم بکوبم یا به سینه وسرطاغوت ها؟....
قسمت هایی از کتاب انقلاب حسینی
این کتاب مطلب پیاده شده ی سخنرانی کاکه احمد به زبان فارسی در آذر ماه 1357 در حسینیه ارشاد تهران می باشد. (نوارشماره 65-8 )

                                                                          لینک دانلود

نــــوار ایــــمان وکفر به صورت کتاب الکترونیک برای موبایل

علی رغم تصور عمومی عامه‏ ی مردم وحتی علما که هر غیر مسلمانی را کافر می دانند وحتی هر مسلمانی را هم که مطابق برداشت ونظر آنها رفتار نکنند ،به کفر والحاد متهم می کنند ؛کاکه احمد مفتی زاده با فهم صحیح قرآن وسنت ،قاطعانه اعلام می نماید که :« اکنون – مانند اکثر ادوار تاریخ – ممکن است [حتی ] یک فرد کافر وجود نداشته باشد » .کاکه احمد می فرماید : باید دین به صورت درست وکامل آن عرضه گردد و همراه چنین عرضه ای وجود شاهد (نمونه ی عینیِ ) دین هم لازم است ، تا عقل به واسطه ی کامل بودن حجت بی تردید گردد،آنگاه مقابله گر با علم وعمد ،کافر خواهد بود ؛وگرنه مقابله با « بعض الحق » معصیت است به تناسب درجات ،نه کفر.        

                                                                                                             نامه ی 6 صفحات 4و5

برای درک بهتر این مطلب شما را به خواندن دقیق این کتاب دعوت می نمایم وخواهشی که از دوستان دارم این است آن را در اختیار تشنگان حق وحقیقت بگذارند تا به یاری خداوند از این چشمه ی معرفت سیراب گردند


این کتاب با پسوند جار ودر اندازه ی 111kb مباشد

                                                                           دانــــــلود

                                                                                            منبع وبلاگ دین وانسان

 

این عکس درهنگام احرام از کاکه احمد گرفته شده است،امید است موجب خوشحالی دوستان ببینده وبلاگ قرار گیرد.

کاکه احمد مفتی زاده در احرام حج

 

 کاکه احمد مفتی زاده  در مراسم حج

به نام داور متعال

اخبار مکتب قرآن

خبر از کردستان ایران – بوکان 15/8/88
در ادامه ی اخراج اهل سنت: پیروان علامه احمد مفتی زاده
- مرد پولادین زندانهای حکومت ایران - ، ازطرف هیات بدوی رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان دادگستری آ.غ حکم اخراج دو کارمند رسمی اهل سنت دادگستری بوکان به نامهای : 1- محمد رئوف امینی 2- جعفر فقهی به جرم مبادرت به ترویج افکار کاک احمد مفتی زاده و شرکت کردن در مراسم احیای لیالی قدر رمضان ( 19/7/86) ، بتاریخ 14/7/88 صادر شد. – البته بعد از دستگیری و ضرب و شتم و بازداشت در سال 86

راهت پاینده باد ای ابر مرد اخلاق و شرف ....

اخبارمکتب قرآن

صبح روز شنبه 18/ 7/ 88 نیروهای اطلاعات (سربازان گم نام امام زمان ) به منزل کاکه محمد قادری در شهر قروه هجوم بردند که در بدو ورود با مقاومت شدید همسر ودختر ایشان روبه رو شدند .

پس از مراجعه ی کاکه محمد به منزل با نشان دادن حکم جعلی (بدون مهروامضاء وحتی تاریخ )به اسم علی قادری!!!!! اقدام به تفتیش منزل نمودند وهر چی جزوه ،CD و... از آثار کاکه احمد را یافتند با خود بردند ؛در پایان با کمک نیروی انتظامی کاکه محمد را به زور با خود بردند وتا ساعت 21 روز یکشنبه اورا در بازدداشت نگه داشتند وبارها او را مورد بازجویی وتفتیش عقاید قرار دادند.

                                                           منبع:وبلاگ دین وانسان

اخبار مکتب قرآن

 

طبق معمول هرسال وبرای جلوگیری از برگزاری مراسم شبهای قدر،نیروهای اطلاعاتی درشهرستان سقز به مجتمع ساختمانی- مسکونی- افراد مکتب قرآن (پیروان وشاگردان اسوه مقاومت اهل سنت ایران کاکه احمد مفتی زاده) یورش بردند.

بنابه گزارش شاهدان عینی،با تهدید،زور و ارعاب وارد خانهای مسکونی شده اند و جزوه،نوار و سی دی وحتی عکسهای کاکه احمد که بر روی دیوار قرار داشته اند را با خود بردند.

همچنین افراد شورا و معلّمین را تهدید کرده اند که باید حتما به اداره اطلاعات شهرستان مذکور مراجعه نمایند که در غیر اینصورت با زور آنها را خواهند برد.

بنا به مصوبه شورای مدیریت مکتب قرآن،در صورتی افراد این حرکت به اداره اطلاعات مراجعه خواهند کرد که با نامه رسمی فراخوانده شوند،به دلیل نحوه برخورد افراد اطلاعات تا این لحظه هیچ فردمکتب قرآنی جواب فراخوانی را نداده اند.

مکتب قرآن بنا به توصیه رهبر این حرکت در این مرحله از دعوت ،کارشان:تزکیه خود،دعوت و هدایت دیگران،بدون فعالیت وکار سیاسی است و نسبت به هیچ گروه و شخصی موضع وبرخورد ندارند.

با سلام خدمت مراجعین عزیز و محترم:

اولین نوار درسهای دین وانسان علّامه کاکه احمد مفتی زاده را در وبلاگ خودتان قرار دادم تا بلکه نوری گردد برای اینکه با دید وسیعتر به مطالب دینی نگاه کرده باشیم.

قابل ذکر است مطالب اصلی جزوه که به زبان فارسی است با فونت برجسته  نوشته شده،و ترجمه نوار از کُردی به فارسی را با فونت کوچکترآورده ایم.

تقاضامندیم ازنظرات خودتان مارا بهره مند سازید و درهنگام مواجه با هرگونه اشکال نوشتاری حتما ما را مطلع سازید.

با تشکر مدیریت:وبلاگ

دین‌ و انسان‌ نوار اوّل   

     ‏                                                  بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ‏

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ  (1) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (2)  مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (3) إِیَّاکَ نَعْبُدُ

وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (4) اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ(5)  صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ

المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (6)                                 

این‌ سری‌  جزوات‌ را که‌ شروع‌ کرده‌ایم‌،  در نظ‌ر داریم‌ـ به‌ امید خدای‌ متعال‌ـ، کم‌کم‌بنویسیم‌ و منتشر کنیم‌، با سوره‌ حمد شروع‌ شده‌ است‌.                           

چونکه‌ پیشتر مفصل‌ تفسیر سوره‌ فاتحه‌ را گفته‌ام‌، و روی‌ نوار ضبط‌ شده‌ و در دسترس‌همگان‌ قرار دارد، دیگر دوباره‌ تفسیر این‌ سوره‌ را بیان‌ نمی‌کنم‌. فقط‌ آن‌اندازه‌ اشاره‌ می‌کنم‌، دلیل‌ اینکه‌ کار این‌ جزوات‌ با این‌ سوره‌ شروع‌ شده‌ است‌، اینستکه‌: در این‌ سوره‌، بعد از شناخت‌ لازم‌، که‌ انسان‌  نسبت‌ به‌ خدای‌ خود پیدا   می‌کند، و بعد از آنکه‌ رابط‌ه‌ خود نسبت‌ به‌ خدای خود، یا با خدای‌ خود رابا دو توحید بیان‌ می‌دارد:

 1-توحید عبادت‌، و 2-توحید استعانت‌.                  

آنچه‌ مایه‌ انسانیت‌ انسان‌  است‌، مایه‌ آنست‌که‌ زندگی‌ انسان‌  ارزش‌ پیدا کند،بط‌وری‌ که‌ با سایر جانداران‌ فرق‌ داشته‌ باشد از خدای‌ خود می‌خواهد: خدایا ! ما را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ فرما. راه‌ راست‌ کدام‌ است‌؟ آنستکه‌ انسانهای‌ برخوردار، انسانهای‌ سعادتمند و موفق‌، آگاهانه‌ انتخاب‌ می‌کنند و بدان‌  مسیر می‌روند نه‌ راه‌کج‌، راه‌ منحرف‌ راهی‌ که‌ مسیر انسانیت‌ انسان‌  را به‌ هم‌ می‌زند راهی‌ که‌ مانع‌ رسیدن‌ انسان‌  به‌ مقام‌ خلافت‌ بزرگی که‌ خدای‌ متعال‌ در روی‌ زمین‌ به‌ او داده‌ است‌، بلکه‌ او را به‌ عقب‌ بر می‌گرداند. او را به‌ عالم‌ حیوانیت‌ بر می‌گرداند، که‌ دوگروه‌ هستند که به‌ این راه‌ کج‌ می‌روند، چه‌ راست‌ باشد، چه‌ چپ‌ در هر صورت‌ مخالف‌ راه‌ مستقیم‌ است‌.گروهی‌ که‌ می دانند، ولی‌ بخاط‌رخیانت‌،بخاطرسوء نیت‌، بخاط‌ر کسب‌ امتیازات‌ - چه‌ مادی‌،چه‌ معنوی‌- نسبت به بقیه مردم راه ‌مستقیم را کج می‌کنند. اینها مستحق‌ غضب‌ و نفرین‌ می‌باشند. ولی‌ بسیاری‌ دیگر هستند که‌ راه‌ راگم‌ کرده‌اند، که‌ همان گروه‌ اول‌ در ط‌ول‌ تاریخ‌، آنها را گمراه کرده اند‌ و از راه‌ راست‌ منحرف‌ کرده اند. اینها مستحق‌ غضب‌ نیستند. بحث‌ اینها از دسته‌ اول‌ جدا است‌. - ضالین‌، یعنی‌: راه‌ گم‌ کرده‌ها. انسان‌  مسلمان‌ بعد از تنظ‌یم‌ خط‌وط‌ اساسی‌ عقاید خود، در رابط‌ه‌اش‌ با خدای‌ خود،تنهاچیزی‌ که‌ مایه‌ سعادت‌ خود می‌داند، مایه‌ پیمودن‌ راه‌ تکاملی‌ مط‌لوب‌ انسانی‌ می‌داند، اینستکه‌: ازخدا بخواهد به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ شود. راه‌ درست‌ و مستقیم‌. و آگاهانه‌ این راه را انتخاب‌ کند، نه‌ تصادفی‌ واتفاقی‌ و محفوظ‌ باشد از راه‌ منحرف‌، چه‌ به صورت آگاهانه ازراه منحرف برود‌ یا به صورت ناآگاهانه‌.

چون سعی‌ وکوشش‌ ما در تنظ‌یم‌ این‌جزوات‌اینستکه‌:آن‌راه‌مستقیم‌ را که‌ خدای‌ متعال‌ به‌ بشریت‌ نشان‌ داده‌ است‌، به‌ وسیله‌ قرآن‌ پیدا کنیم‌.آن‌ راهی‌ که‌ دوباره سرکشان‌ وستمگران‌ و امتیاز ط‌لبان‌ از مردم‌ گم‌ کردند که‌ حالا صدها میلیون‌ مسلمان‌ در روی‌ کره‌ زمین‌ هستند، و اکثریت‌ آنان‌ صادقانه‌ و مخلصانه‌ مسلمان‌  هستند، و به‌ راستی‌ دوست‌ دارند راه‌ واقعی‌ اسلام‌راپیداکنندو آن‌ مسیر را بپیمایند.اما می‌بینید که‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند، و گروههای‌ زیادی چه‌ قدیمی وچه جدید در میان‌ مسلمانان‌ هستند، که‌ هر کدام‌ اینط‌ور تصور می‌کنند که‌ راه‌ آنان‌، راه‌ اسلام‌  است‌، و راه‌ دیگران‌ را نادرست‌ می‌پندارند.چه زیاد و چه کم.

 ط‌بیعی‌ است‌که‌خیلی‌ ازسوالات‌دراین‌ مورد پیش‌می‌آید،که‌به‌راستی‌کدامیک‌ از این‌راهها درست‌است‌؟ و مهمترین‌ سئوال درباربرما‌ پیش‌ می‌آید، که‌: ما چگونه‌ ادعا می‌کنیم‌که‌ در میان‌ همه‌ این‌ راههایی‌که‌ مسلمانان دردنیا می‌پیمایند، انتظ‌ارداریم‌ راه‌ ما ازدیگران ‌درست ‌تر باشد؟ این‌ سوال‌ که‌ از ما می‌شود، از بقیه‌ سوالهایی‌ که‌  متوجه گروهها و مسلمانهای‌ دیگر می‌شود،مهمتر است‌.

ادامه مطلب ...

با سلام خدمت مراجعین عزیز و محترم:

اولین نوار درسهای دین وانسان علّامه کاکه احمد مفتی زاده را در وبلاگ خودتان قرار دادم تا بلکه نوری گردد برای اینکه با دید وسیعتر به مطالب دینی نگاه کرده باشیم.

قابل ذکر است مطالب اصلی جزوه که به زبان فارسی است با فونت برجسته  نوشته شده،و ترجمه نوار از کُردی به فارسی را با فونت کوچکترآورده ایم.

تقاضامندیم ازنظرات خودتان مارا بهره مند سازید و درهنگام مواجه با هرگونه اشکال نوشتاری حتما ما را مطلع سازید.

با تشکر مدیریت:وبلاگ

دین‌ و انسان‌ نوار اوّل   

     ‏                                                  بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ‏

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ  (1) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (2)  مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (3) إِیَّاکَ نَعْبُدُ

وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (4) اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ(5)  صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ

المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (6)                                 

این‌ سری‌  جزوات‌ را که‌ شروع‌ کرده‌ایم‌،  در نظ‌ر داریم‌ـ به‌ امید خدای‌ متعال‌ـ، کم‌کم‌بنویسیم‌ و منتشر کنیم‌، با سوره‌ حمد شروع‌ شده‌ است‌.                           

چونکه‌ پیشتر مفصل‌ تفسیر سوره‌ فاتحه‌ را گفته‌ام‌، و روی‌ نوار ضبط‌ شده‌ و در دسترس‌همگان‌ قرار دارد، دیگر دوباره‌ تفسیر این‌ سوره‌ را بیان‌ نمی‌کنم‌. فقط‌ آن‌اندازه‌ اشاره‌ می‌کنم‌، دلیل‌ اینکه‌ کار این‌ جزوات‌ با این‌ سوره‌ شروع‌ شده‌ است‌، اینستکه‌: در این‌ سوره‌، بعد از شناخت‌ لازم‌، که‌ انسان‌  نسبت‌ به‌ خدای‌ خود پیدا   می‌کند، و بعد از آنکه‌ رابط‌ه‌ خود نسبت‌ به‌ خدای خود، یا با خدای‌ خود رابا دو توحید بیان‌ می‌دارد:

 1-توحید عبادت‌، و 2-توحید استعانت‌.                  

آنچه‌ مایه‌ انسانیت‌ انسان‌  است‌، مایه‌ آنست‌که‌ زندگی‌ انسان‌  ارزش‌ پیدا کند،بط‌وری‌ که‌ با سایر جانداران‌ فرق‌ داشته‌ باشد از خدای‌ خود می‌خواهد: خدایا ! ما را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ فرما. راه‌ راست‌ کدام‌ است‌؟ آنستکه‌ انسانهای‌ برخوردار، انسانهای‌ سعادتمند و موفق‌، آگاهانه‌ انتخاب‌ می‌کنند و بدان‌  مسیر می‌روند نه‌ راه‌کج‌، راه‌ منحرف‌ راهی‌ که‌ مسیر انسانیت‌ انسان‌  را به‌ هم‌ می‌زند راهی‌ که‌ مانع‌ رسیدن‌ انسان‌  به‌ مقام‌ خلافت‌ بزرگی که‌ خدای‌ متعال‌ در روی‌ زمین‌ به‌ او داده‌ است‌، بلکه‌ او را به‌ عقب‌ بر می‌گرداند. او را به‌ عالم‌ حیوانیت‌ بر می‌گرداند، که‌ دوگروه‌ هستند که به‌ این راه‌ کج‌ می‌روند، چه‌ راست‌ باشد، چه‌ چپ‌ در هر صورت‌ مخالف‌ راه‌ مستقیم‌ است‌.گروهی‌ که‌ می دانند، ولی‌ بخاط‌رخیانت‌،بخاطرسوء نیت‌، بخاط‌ر کسب‌ امتیازات‌ - چه‌ مادی‌،چه‌ معنوی‌- نسبت به بقیه مردم راه ‌مستقیم را کج می‌کنند. اینها مستحق‌ غضب‌ و نفرین‌ می‌باشند. ولی‌ بسیاری‌ دیگر هستند که‌ راه‌ راگم‌ کرده‌اند، که‌ همان گروه‌ اول‌ در ط‌ول‌ تاریخ‌، آنها را گمراه کرده اند‌ و از راه‌ راست‌ منحرف‌ کرده اند. اینها مستحق‌ غضب‌ نیستند. بحث‌ اینها از دسته‌ اول‌ جدا است‌. - ضالین‌، یعنی‌: راه‌ گم‌ کرده‌ها. انسان‌  مسلمان‌ بعد از تنظ‌یم‌ خط‌وط‌ اساسی‌ عقاید خود، در رابط‌ه‌اش‌ با خدای‌ خود،تنهاچیزی‌ که‌ مایه‌ سعادت‌ خود می‌داند، مایه‌ پیمودن‌ راه‌ تکاملی‌ مط‌لوب‌ انسانی‌ می‌داند، اینستکه‌: ازخدا بخواهد به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ شود. راه‌ درست‌ و مستقیم‌. و آگاهانه‌ این راه را انتخاب‌ کند، نه‌ تصادفی‌ واتفاقی‌ و محفوظ‌ باشد از راه‌ منحرف‌، چه‌ به صورت آگاهانه ازراه منحرف برود‌ یا به صورت ناآگاهانه‌.

چون سعی‌ وکوشش‌ ما در تنظ‌یم‌ این‌جزوات‌اینستکه‌:آن‌راه‌مستقیم‌ را که‌ خدای‌ متعال‌ به‌ بشریت‌ نشان‌ داده‌ است‌، به‌ وسیله‌ قرآن‌ پیدا کنیم‌.آن‌ راهی‌ که‌ دوباره سرکشان‌ وستمگران‌ و امتیاز ط‌لبان‌ از مردم‌ گم‌ کردند که‌ حالا صدها میلیون‌ مسلمان‌ در روی‌ کره‌ زمین‌ هستند، و اکثریت‌ آنان‌ صادقانه‌ و مخلصانه‌ مسلمان‌  هستند، و به‌ راستی‌ دوست‌ دارند راه‌ واقعی‌ اسلام‌راپیداکنندو آن‌ مسیر را بپیمایند.اما می‌بینید که‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند، و گروههای‌ زیادی چه‌ قدیمی وچه جدید در میان‌ مسلمانان‌ هستند، که‌ هر کدام‌ اینط‌ور تصور می‌کنند که‌ راه‌ آنان‌، راه‌ اسلام‌  است‌، و راه‌ دیگران‌ را نادرست‌ می‌پندارند.چه زیاد و چه کم.

 ط‌بیعی‌ است‌که‌خیلی‌ ازسوالات‌دراین‌ مورد پیش‌می‌آید،که‌به‌راستی‌کدامیک‌ از این‌راهها درست‌است‌؟ و مهمترین‌ سئوال درباربرما‌ پیش‌ می‌آید، که‌: ما چگونه‌ ادعا می‌کنیم‌که‌ در میان‌ همه‌ این‌ راههایی‌که‌ مسلمانان دردنیا می‌پیمایند، انتظ‌ارداریم‌ راه‌ ما ازدیگران ‌درست ‌تر باشد؟ این‌ سوال‌ که‌ از ما می‌شود، از بقیه‌ سوالهایی‌ که‌  متوجه گروهها و مسلمانهای‌ دیگر می‌شود،مهمتر است‌.

ادامه مطلب ...

وێنه ی ده ساڵی به ندو زیندانه

                                                 وێنه ی ئیخلاس و عه هدو په یمانه

کاکه احمد مفتی زاده

وێنه ی ئازارو جه ور وجه فایه

                                                         وێنه ی ئیمان و شه رت و وه فایه

 

وێنه ی نه ترسان له غه یری خوایه

                                                         نیشانه ی حوببی ڕه سوڵ الله یه

کاکه احمد مفتی زاده

وێنه ی هه یبه ت وغیره ت وسامه

                                                 نیشانه ی وێستان له سه رمه رامه

کاکه احمد مفتی زاده

وێنه ی هاواری گشت مه زڵۆمانه

                                                 نیشانه ی ڕه نجی گشت مه حرومانه

کاکه احمد مفتی زاده

وێنه ی چه ن ساڵی ته نیایی مانه

                                              نیشانه ی غوربه ت گشت غه ریبانه

 

وێنه ی ژیانت باهه ردیاربێ

                                         بــــــــۆپاشه ڕوژه هه ریادگاربیت

کاکه احمد مفتی زاده

وێنه ت بمێنی وێنه ی ئاوێنه

                                        بنـــــوێنی: ڕی که ت چه نێ خاوێنه

اخبار مکتب قرآن  

 

برای چندمین بارسایت رسمی آثار علّامه کاکه احمد مفتی زاده از 

 

(در جهت وحدت شیعه و سنیسوی فیلترینگ جمهوی اسلامی ایران فیلتر گردید.

 

               www.maktabquran1.com

 

 

آدرسهای قبلی

www.maktabquran.com

www.maktabquran.org

www.maktabquran.net

 

 منبع وبلاگ کاکه احمد مفتی زاده:www.trife-m.mihanblog.com

                      

                بسـم الله الرحمن الرحیــم


((اَلحَمدُلِلّهِ رَبِ العالمین و صلوات الله و سلامه و رحمة الله و برکاته علی إمام المجاهدین سیدنا و مولانا ابوالقاسم سیدنا محمد(صلی الله علیه وسلم) وعلی آله واصحابه المجاهدین المخلصین والتبعونهم بإحسانهم إلی یوم الدین و الحقنَ الله بهم فی الدنیا و الدین))
دیشب بحثی داشتیم درباره دزدان فرهنگی که معانی کلمات را میدزدند و به جای معانی اصلی، معانی دیگری را در جای آنها میگذارند.امروز برادران فقط چند دقیقه ای بحث داریم درباره همین دزدها که نسبت به شخصیتها دزدی میکنند ونسبت به واقعیت تاریخ.ملاء یا دشمنان تاریخ بشریت یا آنها که زور و زر و تزویر را وسیله استثمار انسانها قرار میدهند کارشان در حدّ غارت معانی کلمات متوقف نمیشود اینها شخصیتهای تاریخ را عوض میکنند اینها واقعه های تاریخی را دگرگون نشان میدهند برادران حتماً اتفاق افتاده که گاهی در مجالسی که به مناسبت معراج حضرت رسول(صلی الله علیه وسلم) و یا ولادت حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم) پیام آور راستین آزادی تشکیل داده میشود چه کلماتی بر زبان میآورند، میدانید هیچ لالایی به اندازه معراج نامه ها و مولود نامه ها خواب آور نیست. میدانید پرحرکتترین و پرتوانترین جوان اگر در مجلس معراج نامه یا در مجلس مولودنامه شرکت کند هر چقدر بخواهد که جلوگیری کند از اینکه خواب بر او غلبه نکند بعد از چند دقیقه چاره ای ندارد و به خواب میرود. آیا واقعه ی معراج خواب آور است؟ آیا زندگی محمد(صلی الله علیه وسلم) زندگی تخدیری است؟!نه، عوض کردند شخصیت محمد را، عوض کردند واقعه های تاریخ حیات محمد(صلی الله علیه وسلم) را. یکی دیگر از این شخصیتها که دشمنان بشریت آنرا در هاله ای از دروغ و خرافات پنهان کرده اند حسین ابن علی یکی از سروران مجاهدین تاریخ اسلام است (علیه سلام) و یکی از این واقعه ها که نسبت به آن دست تطاول ستمگران دراز شد و ماهیتش را آنطور که بود نگذاشت آشکار شود و در ماورای پردهای خرافات پنهان نمود عبارت است از واقعه ی عاشورا و قبل از آن، ایام اول محرم، کلمهایی که می تواند ماهیت قیام حسینی را برای ما روشن کند عبارت است از این اصل: جهاد دو نوع دارد جهاد در برابر دشمن خارجی و جهاد در برابر دشمن داخلی، جهاد در برابر دشمن خارجی اولین مرحله ی انقلاب اسلامی است و جهاد در برابر دشمن داخلی مرحله دوم این انقلاب، مرحله ی اول انقلاب اسلامی آنطور شروع میشود با خاصیت و خصوصیتی بر خلاف تمام انقلاب انسانها، آنطور شروع میشود که یک یک انسانها را در نظر میگیرد و در درون انسانها انقلاب میآفریند.
معمولا نه تنها کودتاها بلکه انقلابهای بشری عبارت است از هجوم یک عدّه علیه یک عدّه، اما انقلاب دین، انقلاب اسلام عبارت است از هجوم یک انسان علیه خودش، خواهش میکنم از برادرم کاکه هادی مرادی شعر میلاد آدم را برای ما بخوانند چون من حافظه ام یاری نمیکند و نمیتوانم درست آنرا بخوانم.

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد                      

                                             حُسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجهول                        

                                             خودگری، خود شکنی، خودنگری، پیدا شد

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل                                   

                                               حذر ای پردگیان پردهدری پیدا شد

آرزوی بی خبر از خویش زآغوش حیات                               

                                                چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

زندگی گفت که در خواب تپیدم همه عمر                             

                                                 تا از این گنبد دیرینه دری پیدا شد

این فقط در انقلاب دین است که انسان چنان شخصیتی پیدا میکند چنان موجودی آزاده و مختار است که خودگر است خودنگر است و خودشکن است. در کودتاها یا انقلابهای بشری انسان همان انسان است اما یک فرد است که میخواهد به جای افراد دیگر انسانیت را تسخیر کند یا اینکه یک قشر و یک گروه از جامعه می خواهند علیه قشری و گروهی دیگر طغیان کنند و جایش را بگیرند.

 

بقیه بحث را درادامه مطلب...

 

ادامه مطلب ...

هه‌ڵبژارده‌یێ له‌ - سێ پرسیار-

 

 

وه‌لێکان گه‌ر به‌ دڵ به‌نده‌ی خوا بی̂   

            

                                                            نه‌ دیلی داو و تۉی دێوی هه‌وا بی̂

 

بـواری  تێـپــه‌ڒێ  نه‌گــریتـه‌  مــه‌نـزڵ  

 

                                                             له‌داوی کاکڵه‌مۆشان به‌ن نه‌که‌ی دڵ

 

ئه‌گه‌ر نه‌ک دایمه‌، لای که‌م جار و باران   

 

                                                             تـه‌کــانێـکـت  بدا  ده‌ردی  هـــه‌ژاران  

 

خـه‌می ئه‌و که‌م ده‌سـه‌ ئـێواره‌ بۆ ماڵ  

 

                                                        ئه‌تێ ڒه‌نگ زه‌ردی لای خێزان و منداڵ

 

خه‌می ئه‌و دایکه‌ وا بۆ پاروێ نان      

 

                                                       لــــــــــه‌ تاوی ماتڵـی خـێزان و مـێوان

 

ئه‌ڒه‌نجێنێ - له‌ گه‌ر ده‌ردی گرانی-     

 

                                                     دڵــــــــــــی  مـنداڵـی  ئـازیزتر لـه‌ گـیانـی

 

وه‌کوڵ بێـنێ بقرچـێنێ دڵ و گـیان   

 

 

                                                     نمـــــــی ئه‌سرینی دڵ به‌ر داته‌ چاوان

 

له‌ ناڵه‌ی به‌سته‌ ده‌ست و شان و باڵێ  

 

                                                    لـه‌ ئێـشـی زه‌جـره‌وه‌ی زاڵـم ئـه‌نـاڵـێ

 

بشێوێ باو و تاوی وه‌رم و خواردن   

 

                                             حـه‌رام بـێ لـێت ژیـانی ڒابـواردن

 

ئه‌گه‌ر هه‌وڵ به‌ی ببێ ده‌رمان له‌ انسان   

 

                                                    هه‌زاران  ده‌ردی  بـێ ئـامـان و  سـامـان

 

بـه‌ خـه‌ڵـکی رێـگـه‌ لـێ شێـواوی دامـاو   

 

                                                 نیشان ده‌ی ڒێکه‌ رێگه‌ی خوا نیشان داو

 

کـه‌ ڒزگـار بن لــه‌ هــه‌ر زنجـیر و داوێ  

 

                                           به‌ ناوی دینێ یا هه‌ر "ئیسم" و ناوێ

 

لـه‌ نـاو چێ شــوێـنه‌واری دایکـه‌ ده‌ردان   

 

                                           "قه‌تیسی و به‌نده‌گی انسان بۆ انسان"

 

که‌سی کاکه‌ی مه‌رامت گه‌ر وه‌ها بۉ   

 

                                          له‌ کانگای گیـانه‌وه‌ هـه‌وڵی ته‌کـا بۉ،

 

مه‌خۆ خه‌م گه‌ر له‌ تاوی ئه‌رکی دنیا   

 

                                          بڒێ نوێـژت بـه‌ تامـه‌و بـۆ نه‌خـوه‌نیـا

 

 -بـه‌ڵام ئـه‌رکێ کـه‌ پێـویستی ژیـانـه‌   

 

                                             نه‌ ئه‌و جا و جۆڵه‌ وا ئه‌شراف هه‌یانه‌-

 

 به‌ڒاس ئه‌ر وای له‌ سه‌ر ڒێگه‌ی خواوه‌   

 

                                            لـه‌ڒیشت وه‌ک بته‌و هه‌ر بۆ حه‌سـاوه

 

هـه‌زار خـۆزگـه‌م بـه‌وه ‌ وا  ئـه‌ونـه‌ ڒاسـه‌   

 

                                               خه‌تایشی گه‌ر هه‌بێ وه‌ک کاری خاسه

 

چه‌مێـکی خوڒ له‌ کوێستانێـکی پاکـا   

 

                                              تکـــــه‌ی جارجاری پیسی، پیسی ناکا

 

بگـۆڒێ هـه‌رچـه‌ن ئـه‌ننــازه‌ی ئـه‌و ئـــاوه‌   

 

                                                ئه‌وه‌ش لێ زیاد ئه‌وێ هه‌ر ئاو حه‌ساوه

‌‌

ده‌ جـــا گیـــانی بـرای وریــا بـه‌: فـــێڒۆ   

 

                                            نه‌چێ ئه‌م فرسه‌تی عومره‌ له‌ ده‌ستۆ

 

به‌ مردن که‌ویه‌ سه‌ر ده‌ورانی خۆشی   

 

                                         نه‌کۉ لێت ته‌خته‌ بێ دۉکانی خۆشی

 

له‌ ده‌س دان هه‌ر شتێ ئاسانه‌ ئاسان   

 

                                           گــرانه‌ قیــامه‌ت و دنیــا لـه‌ ده‌س دان

 

اخبارمکتب قرآن

بنابه گزارشهای رسیده مورخ 19/04/88 دو نفرازاعضای مکتب قرآن در شهرسقز به نامهای فتاح فرجی و جمال عبدی به اداره اطلاعات سقزفراخوانده شدند.

درزمان بازجویی از افراد نامبرده خواسته شده که در 22 تیرکه سالروز شهادن یکی از رهبران کُرد(دکترعبداالرحمن قاسملو) است، به هیچ وجه حق ندارندمغازه خود را بسته نگه دارند.

این بازجویی که حدود 5 ساعت به طول انجامیده،درزمان بازجویی تهدید شده اندکه اگردر روز22 تیرمغازهایشان بسته شودجوازکسب شان باطل و متهم به همکاری باحزب دمکرات می شوند،درحین بازجویی افراداطلاعات با مخالفت شدید افرادنامبرده رو به رومیشوندو توضیح می دهند اگر درصورتی بازار بسته شودما هم مثل مردم مغارهایمان را می بندیم و ازهیچ تهدیدی هراسی نداریم،نیروهای اطلاعات بااین توضیحات افراد مکتب قرآن خشمگین و باضربات سیلی و مشت به آنها حمله ور می شوند....

 

             إنا لله و إنا إلیهِ راجِعُون 

کاکه حبیب الله حسینی یه کیک له قوتابیانی مه دره سه که ی کاکه ئه حمه د بوو،به ده نگی خوشی خوی زوریک له گه ل شیعره کانی خالوریبوار ژیا و چه ن روژ له مه وبه ر له ژیر عه مه لی قه لب دا گیانی له ده ست داو و بو هه میشه مالئاوایی کرد،خوای گه وره ره حمی خوی برژینت به سه ر یا.ریگه یان به رده وام...

حبیب الله حسینی

 ئازیزی گیانان دوری ئازیزان سه خته ن به ده نگی خوا لی خوش بوو کاکه حبیب الله حسینی

http://trife.cast.ir/files/trife/2009-04-30_05_track_5.mp3

                 ئــــــــازیزی گیانان دوری ئـــــازیزان

                                سه خته ن تاڵه ن، نه ک وێنه ی دوری گیان

             چه مانی دڵه ی جه دوری تـــــارم

                                چـــــی سیا به نــــــــه ی فه زا بیــــــمارم

            گیانی بێ ڕه مه ق نه ڕوی ژیان زیز

                                چــــــــون گه ڵای گـــــــه ڵاڕێزانـــــی پاییز

            به جه ماڵ ئه و گیان په سه ن ناوه

                                  ڕه وشـــــه ن که ره وه زیننه فه رمـــــاوه

           ئه گه ر تۆ قه بول فه رماوی به خوا

                                 گیان پێشکه شه ن پێش پێشه کی نه جوا

           ئــــــه ر بێتو،بێتوجار جار هه واڵی

                                 پــه رسۆ جه به ننه ی ئا شوفته حاڵـــێ

           کونجی قه فه سی سه رانسه ر مه ینه ت

                                 مــــه فاڕو نه وه په ڕانپه ر جـــــه ننه ت

           ئاخ چه ن وه شه ن گیان به خشی گیانان!

                                 ئــــــــه مرت شه وا وام که رۆ چـــراخان

          جه گیان ئازیزتر به یۆ په رســــۆم حاڵ

                                 گیــــــان بێ حـــــاڵم باوه رۆ وه حــــــاڵ

           چه ن وه شه ن په رده ی دوری وه لادان

                                   بــــۆ دێداری گیان صه د گیان وه بــــادان

            ئــــازیز گیان بو یه ر وه زمان وێـــــــمان

                                  بــــێ ئه ده بیم که رد په نه م واتی گیان

            ئـــــاخر«یُحییکُم» ئامان عـــونـــوانت

                                 ئه رنه گیان چێ شه ن صه د گیان قوربانت


.....امّا آن دسته ی دوم که لیاقت مغفرت راندارند،تنها کسانی اندکه عالماً وعامداً،«شرک»ورزیده اندو؛با«کفر»مرده اند.همین افرادند که مستحقّ«لعنت»اند،یعنی:محرومیّت ابدی آخرت،از مغفرت ورحمت الهی .چهار دسته ی دیگر-:تائبان،یا هریک از سه دسته ی بعد-،عموماًبرخوردارانند از رحمت مالک روز جزا،بادرجاتی که اشاره شد،هرچند مرتکب مادون شرک هم شده باشند،حتّی زنا،وحتّی قتل نفس(مگرقتل مؤمن به خاطر ایمان؛که این،صورتی است بسیار خشن از همان«شرک و کفر»؛وبدون«توبه ی اسلام»،مغفور نخواهدشد).پس هیچکدام از این ها،حتّی زانی و قاتل،مستحقّ لعنت نیستند.

با این مجمل،متوجه می شویدکه:امکان ندارد: از طرف رسول الله-صلی الله علیه و سلم- بر کسی غیر از مشرک(باوصفی که گذشت)، لعنت شده باشد. و اگر روایتی این چنین باشد به دلیل تعارض آشکار1 با اصل مسلم، « مسلم الوضع » است.

آخر یارانم ! در قرآن دقت و تدبر کنید که:آن گناهانی را که واقعا بزرگ اند و پر زیان برای فرد،و یا فرد و جامعه، -رأسا-، با صراحت تمام و قاطعیت و حتی- غالباً- بارها، تذکر داده.پس چگونه باور کرده اید از رحمت «غفور رحیم» کسی را،از مغفرت و رحمت ابدی آخرت، محروم فرماید،به خاطر کاری که در قرآن، اصلاً نامی از آن نیامده ؛ در حالی که مرتکب قتل و زنا با آن همه اهتمام قرآن به تحذیر از آن ها قابل مغفرت و رحمت اند2؟! آخر،چه شری بالاتر است از آن که : کسی را به «لعنت» گرفتار کنید ؟! آیا ممکن است:قرآن،نسبت به چنان شری ، ساکت بماند، درحالیکه:«وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِلّ قوما...َ»3 و در حالیکه «وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ» 4(می دانید که « شییء » در اینجا، به معنی همان «موضوعات مهم در دین » است،که قبلاًاشا ره شده)در شرح این دلیل، به همین مختصر اکتفا می کنم.

دلیل دیگرموضوع بودن روایات مورد استنادتان « تعلیل حکم لعن است به تغییر خلق » ! عزیزانم!چرا مطالب دین را ، تا این اندازه حقیر و بی ارزش می کنید؟! چرا در آیه ی شامل موضوع تغییر خلق تدبر نمی کنید؟( وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا ﴿119﴾ )در آن آیه ، شیطان پس از تهدید پیروانش(:همان نصیب مفروض) به «اضلال» و «تمنیه» و «واداشتن به تبتیک» است که می گوید : وادارشان می کنم به «تغییر خلق» . این تهدید در چنین مقامی چگونه ممکن است چنان اموری کوچک و غیر مذکور در قرآن را شامل گردد؟

این تغییر خلق - که بالاترین تهدید شیطان است- همان شّر اعظمی است که عامل اصلی و زیر بنای همه ی بدبختی های بشر است ؛ و لذا، مطلقا قابل بخشش نیست.یعنی: مخلوق را در مقام خالق قرار دادن؛ و انسانِ بنده ی خدا را ، بنده «هوی» یا هر «طاغوت» دیگر ساختن . یعنی همان شرک موصوف .

راستی ، تفکری که این گونه اعمال حقیر را،مشمول بزرگ ترین خطر شیطان ، یعنی «تغییر خلق» پندارد،شبیه است به تصور همان شخص (خدا رحمتش فرماید) که گفت :دبیرژم:کافر ! له بو به ر سمیله کانت نا تاشی

آخر ارضای کینه شیطان،و انتقام کشیدن از انسانی که وجودش ، موجب گرفته شدن حاکمیت این قسمت معهود جهان ما از وی و سایرین گردید.5این است که وادارش کند:مثلا ابرو بگیرد ؟! ای بی لیاقت،دشمن!به علاوه اگرقرار باشد:دستکاری های گوناگون داخل و خارج جسم را،تغییر خلق مذکور بنامیم،صدها و هزاران،اعمال کوچک و بزرگ جراحی و غیره6را باید «اکبر الکبائر» یعنی بالاتر از قتل شماریم،تا آن ها را مانند «شرک» موصوف،موجب لعن،یعنی:حرمان ابدی از رحمت پروردگار بدانیم!

و اگر بخواهیم با توسل به احتمال «تخصیص»، این تصور باطل را توجیه کنیم آن وقت «باقی در حکم» یکی است و مستثنی هزاران !

شنیدم سطحیی خشکه مقدس در همین تهران کسی را از اصلاح و پر کردن دندان ترسانده بود که این «تغییر در خلق» است.(!!)بعدها همان مفتی سطحی ، گرفتار عوارض دندان می شود (شاید با حکمت خاص الهی ) ، فشار واقعیت ، پرده ی تصور سطحیانه ی موجب فتوای نا مشروعش را،می درد.پزشک بعضی را اصلاح یا پر می کند و بعضی را می کشد و به جایش،دندان مصنوعی می گذارد !

نه عزیزانم ! قضیه برعکس است . یعنی تمام اعمال از این دست ، مشمول حکم «اباحه اصلی» اند . مگر دلیل بر خلاف اباحه بعضی ، یافت شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-«تعارض آشکار»یعنی:عدم امکان جمع.

2-و در حالی که کنز طلا و نقره با آن گونه مورد تحدید بودن در قرآن به دلیل نیاز عادی زن به زینت تا اندازه ای که عرفا زینت باشد ، آزاد است – معلوم است که هرچه شخصیت و تعهد بالاتر باشد زرق و برق منفور می گردد

3- توبه 115

4- نحل 119

5- معنی «خلافت انسان» را،به گونه ای که الان می فهمم،برای بعضی تان گفته ام.

6-و تغییرات مانند پیوند و اصلاح در نباتات و همه تغییرات در مواد و طبیعت و غیره.

7-نساء 119

 

 

                                                                            نامه ش6-ص77

                            برای دریافت متن کامل نامه شماره 6 روی لینک زیر کلیک فرمائید.

 

                                                                                متـــــــــن کامل

سوال : با سلام من مدتی قبل دو سوال را از شما پرسیدم ولی جوابی نگرفتم می خواهم این دوسوال را همراه یک سوال دیگر بپرسم
1)درسوره نسا آیه های 3و4به مرد حق داشتن 1 2 3و4زن داده شده است ولی چرا این حق به یک زن داده نشده است
2)حکم انسان مرتد چیست یعنی من که مسلمان متولد شدام وحال دین غیر الهی دارم باید کشته شوم
3)آیا به نظر شما بهشتی که در قرآن وعده داده شده متناسب باشرایط عربستان نبوده یعنی اگر فردی در جنگل های امازون به شما میگفت که نماز بخوان وتو را به بهشت خواهم برد بهشتی که در انجا درختان بسیار و نهر اب وعسل وشیر است به او نمی خندیدید

جواب :
جواب : 1- در مورد تعدد زوجات و موضع اسلام در قبال آن نیاز به بحثی طولانی است که در این مختصر نمی گنجد. اساساً اسلام با تعدد زوجات جز در شرایط استثنائی که بعلل مثلاً بروز جنگ ها و... تعداد زنان بیشتر می شود،مخالف است و بعنوان یکی از پدیده های ناسالم اجتماعی در پی درمان تدریجی آنست. منتهی اگر مثلاً مشروب خواری را در چند مرحله و در نهایت تحریم می کند،پدیده هائی مانند برده داری و تعدد زوجات و اساساً فرودست دانستن آنان را که در ارتباط با اوضاع اقتصادی، اجتماعی و حتی اخلاقی است و پیشینه ای تاریخی دارد،در روندی طولانی تر درمان می کند.با مراجعه به قرآن و تاریخ صدر اسلام متوجه روش حکیمانۀ درمان این بیماریها خواهید شد .باید دانست که پیش از اسلام زن نیز مانند برده و کنیز جز ثروت مرد بحساب می آمد و هیچ محدودیتی در تعداد زنان نبود و بسته به توانائی مالی ممکن بود مثلاً رئیس قبیله ده ها زن داشته باشد،طرفه آنکه این زنان بعنوان ارث بعد از مرگ مرد همانند شتران و سایر اموال به پسر بزرگ می رسید و او در هر گونه تصرف آنها از قبیل ،خرید و فروش و معاوضه یا تصاحب،کاملاً آزاد بود.در چنین شرایط ریشه دار اجتماعی،قرآن با آشکار ساختن وحدت انسان ها در خلقت و حقوق انسانی شان خط بطلان بر تمام نا برابریها می کشد.امّا برای پیاده کردن این اصل به آماده سازی زمینه هم در درون انسان ها –که شرط اساسی برای هر تحول و ماندگاری آنست-و هم بدنبال آن در میان جامعه – با به رسمیت شناختن و اعمال حقوق اقتصادی آنان در ابعاد گوناگون - می پردازد و بستر مناسب برای احراز هویت مستقل اقتصادی اجتماعی این طبقات مظلوم فراهم می سازد. اگر کودتای اشرافیت علیه حکومت شورائی اسلام که موجب پس رفت اسفبار و تبدیل این حکومت کاملاً مردمی-دینی به حکومتی خودکامه شد؛روی نمی داد جامعه مسیر تکاملیش را می پیمود،در اندک زمانی این نابرابریها نیز محو می شد. اگر در قرآن تدبر کنید، اساساً مسأله تعدد زوجات به عنوان فرعی بر نحوۀ رفتار با یتیمان ذکر شده ئ آنهم احالۀ به شرطی شده که غیرممکن می نماید.بقول حکما«احاله به محال» شده است.یعنی شرط رفتار عادلانه با زنان از هر نظر و بلافاصله می افزاید:اگر نگران هستید که نتوانید رعایت عدالت کنید،فقط یک همسر برگزینیند.می بینید در شرایطی که هنوز جامعه یارای پیاده کردن قانون تک همسری را ندارد قرآن زمینۀ فکری و قلبی مؤمنین را برای این کار آماده می کند.لازم به ذکر است،ممکن است شرایطی در جامعه پیش آید که مجدداً برای جلوگیری از محرومیت زنان بی شوهر از داشتن کانون خانواده،درمان مقطعی تعدد زوجات بکار گرفته شود.این کار باید در یک شکل منظم و تحت نظارت مدیریت ارشد اجتماعی و نه برای هوس بازی و سوء استفاده از زنان-صورت گیرد.
امّا اینکه چرا به زنان اجازۀ چند شوهری نداده است؟واضح است در آن جامعه اساساً مرض چند شوهری وجود نداشته تا اسلام با محدود کردن به 2 و یا 3 و یا 4 شوهر به درمان آن به روشی که برای چند همسری موجود در آن جامعه ذکر شد بپردازد،علاوه بر این امروز نیک می دانیم که چند شوهری بهیچ وجه با سلامت روانی و جسمی زن و مرد- ولو در شرایط استثنائی –سازگاری ندارد.
2-پیش از انکه گفته شود که حکم انسان مرتد چیست؟ باید پرسیده شود که انسان مرتد کیست؟
مرتد در هر آئینی –علی الخصوص اسلام- به کسی گفته می شود که اسلام را بعد از درک کامل حقانییتش پذیرفته و ضمن آگاهی بر این حقانیت،مغرضانه و با قصد دشمنی تغییر آئین می دهد.بدین ترتیب کسانیکه فقط بصورت شناسنامه ای مسلمانند و آگاهی چندانی از دینشان ندارند و متأسفانه چهرۀ بسیار کریه و زشتی از دین را می بینند و صادقانه می پندارند که اسلام همانست،اگر از آن متنفر و رو گردان نشوند،روانشان ناسالم است. حال متوجه می شوید که اساساً آن حکم در این روزگار تقریباً ما صدقی ندارد و از جمله شامل امثال شما نمی شود.خدای قرآن بیش و پیش از هر چیز «رحمان و رحیم » و صد البته «الرحم الراحمین»است چگونه ممکن است انسانی را به خاطر صادق بودن مجازات کند؟
3- درست می گوئید،اوصاف بهشت در قرآن مناسب درک مخاطبان آن زمان ذکر شده.پیش تر هم گفته ایم آنچه در قرآن در مواردی مانند بهشت و دوزخ و ... آمده از متشابهات است،لطفاً به قسمت «ز» از پاسخ سؤال 1171 مراجعه فرمائید.
در بند 1 این پاسخها گفتیم اگر کودتای اشرافیت علیه حکومت شورائی روی نمیداد ...0 اگر در چرائی این کودتا مورد سؤال است، به پاسخ پرسش 1170 مراجعه فرمائید.

 

                                                                                      منبع سایت مکتب قرآن

                                                                                   www.maktabqura1.com

سوال :
آیا خداوند پیامبرانش را فقط در خاور میانه فرستاده است؟ چرا در ادیان خارج از این منطقه نامی از نوح ابراهیم و ... برده نشده است؟ اگر حقیقتاً قرآن کلام خداست، چرا باید اینچنین معمّاوار با ما صحبت کند؟ چرا باید بندگانش را دسته دسته( الذین ءامنوا والصائبین والنصاری و...)کند؟ ازقومی بدگویی کند(مانند بنی اسرائیل):لتفسدنّ فی الأرض و ادیان مختلف را به جان هم بیاندازد؟با اینکه سالها به قرآن سخت اعتقاد داشتم اکنون به همان نتیجه ای رسیده ام که دکتر سروش گفته اند."قرآن صد در صد کلام خدا نیست اما بعضی آیات الهام اوست همچنانکه به دیگران هم الهام کرده اما در مورد حضرت محمد-درود خدا بر او باد-در حدّ اعلی آن"-آیا امکان دارد با این عقیده خدا از من برنجد؟چرا روی این سؤالات کلی بحث نمی کنید؟چرا به شبهه هایی که به قرآن وارد می شود پاخ نمی گویید؟ آیا شهاب سنگها برای دفع شیطانهایی که می خواهند استراق سمع کنند فرستاده می شود؟آیا خداون ابتدا استخوان جنین را خلق می کند سپس روی آن گوشت می کشد؟
درست است که حضرت محمد انسان واقعاً بزرگی است اما نسبت دادن این کلام به احوالات روحی این بزگوار عاقلانه تر می نماید تا به خداوند.
مکتب قرآن ادعای روشنفکری و آزادی بیان دارد اگر واقعاً چنین است به این پرسشها پاسخ دهید تا اگر منحرف شده ام دوباره به اعتقاد صحیح بازگردم شاید چندسال است که با این افکار دست به گریبان هستم/ سپاس

جواب :
جواب : سؤال شما شامل بخش های متعدد است ، پاسخها به ترتیب :الف-خیر،از آیات قرآن فهم می شود که هیچ امتی نیست مگر اینکه رسولی برایش فرستاده شده.ب:اگر قران را مطالعه کنید خطاب به رسول خدا می فرماید که ما از بعضی از انبیا نام برده ایم و برخی را هم نگفته ایم، دلیل عدم ذکر نام سایر پیغمبران مرتبط نبودن، منطقۀ جغرافیایی و نبودن پیوند های اجتماعی و تاریخی میان مناطق آنها و منطقۀخاورمیانه امروزیست. ج: قرآن معما وار صحبت نمی کند،معما وجود خود انسان است هر سخنی در مورد روان انسان شناخت آن و درمان دردهایش بدلیل نا پیدا بودن این بخش از وجود آدمی از یکسو و دانش بسیار اندک انسان از آن سوی دیگر، به معما می ماند و نیک می دانیم که دین و در نتیجه قرآن،برای درمان دردهای درون نازل شده است تا انسانی سالم و آزاده بپرورد.
د: نمونه هائی از پیروان مقطعی انبیا که در قرآن از آنان سخن به میان میآید برای یادآوری و پند گرفتن است .اساساً بکار بردن واژه ادیان مختلف اشتباه است.آنچه در نزد خداست و شفای جان انسانها از آدم تا خاتم، یک مجموعه قانونمند است که به مقتضای شرایط و میزان رشد انسانها گوشه هائی از آن به تدریج در اختیار بشر قرار گرفته.مانند طرح تدریجی علمی همچون فیزیک برای یک دانش آموز تا رسیدن به مراحل کامل تر فهم.
ه: به نتیجۀ اشتباهی رسیده اید آنچه دانشمند محترم جناب دکتر سروش گفته اند که اشاره به عظمت مقام رسولان و بالاخص رسول اکرم اسلام دارد و نقش مهم و حیاتیشان در رساندن پیام الهی به گوش دل بندگان نیازمندش،صحیح است، امٌا نتیجه گیری ایشان یعنی دخالت انبیا در قالب یا محتوای وحی،اشتباه است و اتفاقاً تمثیل بسیار برای ایشان در مود مشابهت الهام شاعران با وحی پیامبران خود راه گشای قضیه است در سطوح عالی الهام شاعرانه،شاعر هیچ نقشی برای خود قائل نمی شود و آنچه را که می گوید –هم از لحاظ محتوی و هم از نظر قالب – به منبع الهام نسبت می دهدبهمین دلیل است که حافظ می گوید:
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم.
حال در مرتبه ای بسیار بسیار بالاتر از آن،روشن است که قالب ومحتوای کلام الهی بدون دخالت رسولان بدست مخاطبان نیازمند برسد.متأسفانه این مجال اندک جای تفصیل نسیت.
و: پاسخ کامل به بخش های مختلف سؤالتان در حد یک کتاب است .بطور خلاصه آنچه در قرآن راجع به مسائل مهم هستی از قبیل توحید،معاد و آخرت،خلقت هستی و انسان،ذات وصفات خداوند،و ... آمده کاملاً از متشابهات است که فهم بعضی از آنها بتدریج و باتکامل نسبی علم انسان حاصل می شود و تفاوت اساسی انسانهای مؤمن به دین الهی با دیگران ایمان به غیب است،در یک جمله غیب:یعنی تمام آنچه از حقایق هستی که برای انسان ناشناخته است یا ساده تر بگوئیم یعنی باور به نادانی و نقصان دانش بشری در هر زمان،بسیاری از حقایقی که بصورت سمبلیک یا متشابه در قرآن از آنها سخن رفته برای بشر هنوز ناشناخته است،امٌا به کمک تحقق یافتن شناخت از بعی از آنها درگذر زمان ایمان انسان به آنها نیز تقویت می شود.متأسفانه در طول تاریخ از آنهائی که به نسبت زمان خود دانشمند به حساب می آمده اند،بوده اند کسانی که با تکیه بر علم ناقص خویش،به مخالفت با این موارد متشابه برخاسته اند،به عنوان نمونه می توانید به مخالفتهای «ابن راوندی» با دو مطلب متشابه در قرآن(کلام خدا)و حدیث (کلام رسول خدا)توجه کنیدو به بطلان آن مخالفتها و اثبات علمی بودن آن دو مورد پی برید.بطور خلاصه «ابن راوندی» برای اثبات بی سواد بودن رسول خدا و من در آوردی بودن مطالبش،آیات اوٌل سورۀ قیامت –که در آن با تأکید بر بازسازی انسان،می فرماید نه تنها استخوانهایش را جمع آوری می کنیم ،بلکه سرانگشتانش را نیز با باز خواهیم ساخت.و نیز حدیثی از پیامبر اسلام را –که سفارش به کوتاه کردن ناخنها می فرمایدتاتا شیاطین زیر آنها لانه نکنند0-به سخره می گیردو برای اثبات بطلان این مسأله بر علم ناقص خود تکیه می کند.پیشرفت علمی بشر و کشف اثر انگشت و میکروب راز کلام سمبلیک خدا و رسول را در آشکار و حقانیتش را ثابت می کند.
متأسفانه امروزه نیز بشر دچار همان توهم است و دانش خود را گاهی مطلق می بیند و می پندارد آنچه را او نمی داند وجود ندارد .این سخن بغایت ضد علمی است. علم تنها می تواند نسبت به دانسته ها قضاوت کند و در برابر نادانسته ها ساکت است .بنابراین با چه استدلالی دانشمندان می توانند وجود موجودی به نام «جن» را رد کنند؟و مطالبی را که هنوز رازهای کشف نشدۀ فراوانی در آنهاست نفی نمایند؟ قرآن به شیرین ترین بیان در تأویل متشابهات می گوید که راسخان در علم،-یعنی آنانکه ضمن داشتن بهره کافی از دانش در هر زمان به متدلوژی علمی آگاه و پایبندند-باور دارند که این آیات نیز مانند محکمات- چه آنها که از اوٌل محکم بوده اند و چه آنها که بعد از پیشرفت علوم و رفع تشابه محکم شده اند – از جانب خداست و به حقانیتش ایمان دارند.بنابراین در مورد استراق سمع اجنه و شهاب سنگها و... موضعی همانند «ابن راوندی» گرفتن بعد از تجارب فراوان-که فوقاً به یکی از آنها اشاره-ناشی از بی دانشی همراه با توهم دانائی است.
ج: در مورد تحولاتی که برای جنین در رحم از انعقاد نطفه پیش می آید.این نیز از معجزات قرآن است که علمی بودن آن بعد از قرنها ثابت شده است.برای نمونه به اظهارات دکتر«مارشال جانسون» استادآناتومی و بیولوژی دانشگاه«توماس جفرسون» و دکتر «جرالد سی گورینجر» استاد جنین شناسی در بخش بیولوژی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه «جرج تاون» مراجعه فرمائید.
امٌا همانگونه که اشاره شد،قرآن کتابی در زمینۀ علوم تجربی یا ریاضی و... نیست و اگر مطالبی را به ندرت و بصورت گذرا در این زمینه ها پیش می کشد برای آنست که پس از قرنها و روشن شدن آن مفاهیم،ایمان به منبع الهی و در نتیجه حقانیتش پایدارتر شود.فراموش نکنیم قرآن مرجعی برای بهتر شناختن یافتن روش درمانِ دردهای درونی انسان است تا اگر بخواهد به زندگی شایسته ای در دنیا و آخرت و بصورت فردی وجمعی برسد
.

                                                                            منبع سایت مکتب قرآن

                                                                       www.maktabquran1.com

سوال : نظر کاک احمد درباره ی نکاح متعه ومسیار چیست لطفا توضیح لازم را بفرمایید ؟
 
 
جواب : «متعه» یا «صیغه» و یا «نکاح موقت» آن است که زن و مردی به مدت یک روز، یا یک هفته، و یا یک ماه، بر سر مبلغی، با هم ازدواج کنند. آن را «متعه» گویند، زیرا مرد،‌ تنها به قصد «استمتاع» و «ارضای شهوت» دست به این کار می‌زند.
چهار مذهب اهل سنّت، اتفاق نظر دارند، که این نوع نکاح،‌ حرام و باطل است.
زیرا:
1ـ احکام متعلق به ازدواج شرعی و دائم،‌ مانند: «طلاق» «عده‌ی کامل» و «میراث» که در قرآن به صورت نص از آنها بحث شده است، بر آن مترتب نمی‌گردد.
2ـ قصد از آن،‌ تنها «ارضای شهوت» می‌باشد، ‌در صورتیکه:
سنت الهی در آفرینش زوجین،‌ در اساس: به دست آوردن آرامش، قرار دادن مودت و رحمت (محبت و دلسوزی) و حفظ نسل، می‌باشد. قرآن می‌فرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿21﴾ » (سوره‌ی روم آیه‌ی)

«وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ ﴿72﴾ » (سوره‌ی نحل آیه‌ی)

3ـ این کار، با شخصیت انسانی انسان هیچگونه تناسب و سازگاری ندارد، زیرا: در این تفکر و عمل،‌ زن مانند کالایی، هر روز در دست کسی است، و زندگی مطمئن و شریک زندگی دائمی ندارد و مرد هم بازیچه دست شهوت شده است.

4ـ اگر احیاناً از این نوع رابطه زناشوئی، فرزندی متولد شود، لانه و کاشانه مطمئنی ندارد، بالاخره بی پدر، یا بی مادر، و شاید بی پدر و مادر،‌ بماند. و در نهایت از امکانات مادی و معنوی ضروری زندگی،‌ از قبیل خورد و خوراک و تربیت و پرورش و … بی نصیب خواهد ماند. 

 

                                                                                            منبع:سایت مکتب قرآن

معنی "ایمان"

معنی"ایمان" درعرف دین از دو جزء تشکیل می شود:
جزء اول، عبارت است از: پیدا کردن معرفت و شناخت(در هر حد و اندازه ) درباره حقایق اساسی و بنادین عالم وجودعموماً،وانسان خصوصاً از قبیل اینکه:
شناخت ما،درباره ماده ، تا آنجا می رسدکه:"جان ندارد"، "اراده ندارد"، و"آگاهی ندارد"(مجموعاً درباره مادّه ، هم میتوانیم شناخت فلسفی پیدا کنیم، هم شناخت علمی. منتهی ، شناخت کامل علمی نسبت به آن هرگز حاصل نمی شود.، وآنچه حاصل میشود، تنها معرفت اجزاء وخصوصیات و احوال گوناگون آن است)...بعداً"- متوجه میشویم، که در بعضی از پدیدهای ترکیب شده از همین ماده بیجان و بی اراده وبی آگاهی،" جان "وجود دارد، یا " جان و اراده" ، ویا" جان و اراده و آگاهی" به طور یکجا... ما ، از یکطرف، به همین اندازه از تصور و شناخت درباره عالم ماده، و پدیده ها می رسیم، واز طرف دیگرمی دانیم که : "الف" ، اگر ملیاردها ملیارد سال، و در بالاترین رقم قابل تصور، توالی فعل و انفعالات وعلت ومعلول ها برآن عارض شود، بالاخره، همان "الف" است،و هرگز" الف+ ب" نخواهد شد، مگر اینکه خارج از وجود الف، عاملی ، تاثیرکند...و میرسیم،به این "حکم و تصدیق" که :غیراز عالم ماده، وجود دیگری نیزمطرح است،که بعضی پدیدها را ، بصورت"ماده +جان" و"ماده +جان "+اراده"و " ماده + جان + اراده+آگاهی " در می آورد. یعنی : "الف " را تبدیل می کند به " الف + ب" و " الف + ب + ج" و "الف +ب +ج + د" و به بسیاری نتایج دیگرنیز می رسیم، و.... ....
پس از اینکه در باره " عالم وجود" به همین اندزه معرفت،دست یافتیم ونتیجه گرفتیم که : نه شعور انسان ، و نه ذوق و خاصّیّت تحقیق و شناخت علمی ، نمی تواند تأویلهای پرتکلّف را درباره " تنها بودن عالم ماده" ، وبی احتیاج بودن آن به آفریننده،بپذیرد،((پاوه ره قی- توجه داشته باشیدکه دراینجا داریم درباره معانی بعضی از اصطلاحات مانند ایمان و.. بحث میکنیم ، وکاری به اثبات اصول عقاید اسلامی نداریم واین مثالها، فقط برای روشن شدن موضوع بحث است. درباره کردستان ص 110تا112-))همین اندازه از شناخت( اگردرهمین حدهم باشد) ، جزء اول"ایمان" را تشکیل می دهد.
اما جزء دوم از اجزای تشکیل دهنده مفهوم" ایمان" ( درعرف دین) ، عبارت است ازاینکه:پس از رسیدن فهم و درک ما به این واقعیت (یعنی نیاز هستی به آفریدگار)،آنچه را که آفریننده ما وهستی ، به خاطر بهره گیری درست ما از نیروهایمان وامکاناتی که دراختیارمان قرار داده، وبه خاطر درست پیمودن راه رشدوتکاملی که همیشه پیمودن آن مقدوراست،برایمان تعیین کند، - صمیمانه ، واز اعماق قلب ،وبا تمام وجود- بپذیریم. به این معنی که تمام آمال و آرزوها، و عواطف و احساساتمان را، باآنچه شناخت و فهممان اقتضا میکند، هماهنگ سازیم، وهمه را دریک جهت، توجیه کنیم...
                                                                       معنی  "اسلام"

"اسلام" برای پنج معنی ، به کار برده میشودکه دومعنی از آنها ، از مقوله بحث ما خارج است( 1- همه ادیان الهی 2- آخرین وکاملترین نظام دینی که به وسیله محمد- صلی الله و علیه و سلم- تبلیغ شده).اما سه معنی دیگر، داخل دراین مقوله است: 1- درست، همان معنی، که درمورد اصلاح" ایمان" ازآن بحث شد، یعنی : شناخت + پذیرش قلبی 2- این معنی ، باضافه پذیرش ظاهری و عملی. 3- پذیرش ظاهری، بدون پذیرش قلبی، وخواه همراه شناخت باشد، یابدون آن.
                                                                                                                                                     دباره کردستان ص112
                                                                 معنی"کفر- نفاق و فتره"

"کفر" درجزوء اول معنی ایمان، با ایمان، شرکت دارد، اما درجزوء دوم، ازآن جدا می شود. یعنی اینکه: شخص ، به همان واقعیتهای اساسی و عالی، شناخت و معرفت پیدا میکند. اما- به خاطر روابط گوناگون با تعلقات مادی و امتیازاتی که به آنها، دل بسته است- نمیخواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد، تطبیق کند؛ و آمال و عواطف و... خود را باآن هماهنک و هم جهت سازد.
"نفاق" نیز- مانند کفر- در جزوء اول از از اجزای تشکیل دهنده ایمان شرکت دارد، ولی جزوء دوم آن ، منتفی است. منتهی تفاوت آن با کفر دراین است که: معنی سوم اسلام نیز( یعنی : پذیرش عملی و ظاهری) ، درنفاق وجود دارد، اما درکفر وجود ندارد.
"فتره"، عبارت است از شرایطی که اساساً " عامل و انگیزه ای ، برای دادن معرفتهای اساسی مورد بحث در دین، به انسانهائی، وجود نداشته باشد، تا اینکه، عکس العمل آنها ، در برابر آن انگیزه و عامل به صورت ایمان یا اسلام یا کفر یا نفاق، ظاهر شود(این شرایط فتره، هم در مورد کل دین، صادق است درزمانی و در محیطی ، که – مثلاً – "اسلام" به صورت واقعی آن، در معرض فکر و درک مردم، قرار نگیرد- ماننداکثرجاهای دنیا- و هم درمورد اجزای گوناگون دین، اعم از عقاید و غیرآن، که به صورتی دیگر، به مسلمانان عرضه شده است؛و مسلمانان هم ، به ناچار، همین صورتهای عوضی را پذیرفته اند؛و در نتیجه، به فرقه ها و گروهها تقسیم شده اند... و تبعاً درصورت عدم تعمد- گناهکار هم نیستند).
                                                                                                                                                                                                                        درباره کردستان ص 113،112
               
                                                       "تکفیر فرق اسلامی"
... ازاین توضیح، به طور خلاصه واشاره وار، این نتیجه را هم میگیریم، که: تکفیر بعضی از فرقه های اسلامی پایبند و معتقد به اصول عقاید اسلامی ( هرچند به طور آشفته ) ، خلاف موازین اسلامی است، واگر مسلمانی بدون عمد، حتی توحیدش هم، آلود به انواع عقاید و طرز تفکرهای شرک آمیز باشد نه میتوایم عقیده اش را کفر شماریم، و نه خود اورا کافر.زیرا متوجه شدیم که : کفر(یا نفاق و شرک وامثال اینها) عدم پذیرش قلبی وآگاهانه است، پس از حصول شناخت و معرفت . به هیمن ترتیب ، میتوانیم این نتیجه را هم بگیریم، که : ارتکاب رفتار و عملهای خلاف موزاین اسلام راستین، اکر آگاهانه و عمدی واز روی قصور نباشد؛ ومرتکب نیز، گناهکار به حساب نمی آید...
                                                                                                                                                                                                                                    درباره کردستان ص 117،116
                                                                   
تعریف"شبهـــــــه""شبهه " در مکتب اسلام، یعنی موضوعی ، یا مطلب ، یا حادثه ای که اگر ماهیت و خصوصیات آن ، ارزیابی شود ، غیر از آن موضوع ، یا مطلب ، یا حادثه ای باشد که مطلوب و پسندیده مکتب است . اما یا ضرورت ، ویا اشتباه ، و امثال اینها ،‌موجب آن شود که یک مسلمان ، آنرا بجای صورت ،اصلی مطلوب بپذیرد.واقعیت هم همین است که : اکنون در مورد خود مجموعه اسلام هم ، مسلمانان مکلفند از همین مذاهب پیروی کنند ؛ که ضرورت ، آنها را بجای اسلام ، دردسترس ما گذارده است ( و این مسأله شبهه، تنها در مورد " ذات دین " ، مطرح نیست ، بلکه بسیاری از مسایل فروعی و اصولی دین را نیز ، شامل میشود ، که اکنون ، زمان، و جای بحث آنها نیست). 
                                                                                                                                                                                                                         درباره کردستان ص 120 ، 119
                                              
                                                                  
تعریف"مسلمان مکتبی"و اکنون که معنی "مسلمان شبهه" را دریافتیم، و متوجه شدیم که انسانهای زمان ما ، به این چند دسته تقسیم میشوند: 1- غیر مبعوث 2- مسلمان شبهه( بجای مسلمان واقعی ) 3- کافر 4- منافق، به بحث مسأ له دوم بپردازیم، و ببینیم که: طبق ضوابط و موازین مکتبی ما ، روابط عقیدتی ، یا اخلاقی ، ویا سیاسی ما ، با هر یک از این چهار دسته ، چگونه باید باشد (با توجه به اینکه : بحث ما در اینجا ، بسیار مختصر میباشد):
                
                                                
چه کسی ر کافر میخوانیم؟2- تنها در صورتی میتوانیم کسی را"کافر"بخوانیم که دریابیم به نسبت او،حجت ، تمام شده؛یعنی آن اندازه ، به اسلام و به مکتب ونظام مقابل آن آگاهی و شناخت یافته باشد،که مجموعاً ،درستی اسلام و نادرستی نظام یا مکتب مخالف آن را درک کرده باشد، وبا اینحال، آگاهانه و با سوء نیّت، و به خاطر آمال و تعلّقات و روابطی که دارد، به مقابله با اسلام برخیزد، تا اینکه نور روشنگر وبیدار کننده آنرا خاموش کند؛و در تاریکی و جهل و ناآگاهی مردم ، راه نادرست خود را ادامه دهد، اگر در شناساندن اسلام راستین به جامعه، و یا حصول شناخت خصوصی  برای فرد، تردید باشد، مخالفت اشخاص با اسلام- که به علّت نشناختن اسلام راستین است- کفر، بحساب نمیآید.                                   
           
                                                                                                                                                                                                                        درباره کردستان ص 124بند 2
اکنون – مانند اکثر ادوار تاریخ- ممکن است یک فرد کافر وجود نداشته باشد، دراینجا، این نکته مهّم را یادآوری می کنم : سابقاً تصّور میکردم: در دنیای امروز، یک یکی ((کافر))پیدا میشوند. امّا با کمی آشناتر شدن به قرآن ، و با احوال بعضی که قبلاً سران عالم و عامد کفرشان می پنداشتم، به این واقعیّت رسیده ام که : اکنون – مانند اکثر ادوار تاریخ – ممکن است یک فرد کافر وجود نداشته باشد. زیرا بقول مرحوم شیخ محمد عبده- درجاتش در دار رحمت والاتر باد- : باید((دین)) در صورت درست و کامل آن، عرضه گردد؛ آنگاه، مقابله با علم و عمد، کافر خواهد بود. و بنظر من، همراه چنان عرضه ای، وجود ((شاهد)) (: نمونه عینی) دین لازم است تا عقل به واسطه کامل بودن حجّت، بی تردید(امّامقابله با (( بعض الحق))، معصیت است به تناسب درجات، نه کفر. و کم اند: مخلصانی که چنان دل در گرو حقّ داشته باشند، که هرگز رغبات خود را بر هیچ حقّی ترجیح ندهند). 
                                                                                                                                                                                                                                                      نامه6 صفحات 4و5
"جهت اطلاع و آگاهی بیشتر به پست کفرو ایمان درهمین وبلاگ مراجعه فرمائید. مدیر وبلاگ"                                                               چه کسی را منافق میخوانیم؟

وقتی میتوانیم کسی را به مسلمانی تظاهر میکند، منافق بخوانیم که قبلاً عدم ایمان او، محرز بوده باشد. واز این جا متوجّه میشویم که اینهمه بی احتیاطی (یا گشاد بازی!)بعضی از گروه های سیاسی مذهبی جامعه مان، در متهم کردن گروه های مذهبی رقیب به "نفاق"، چه اندازه، نامشروع وضّد مکتبی است. زیرا، مبنای نفاق، عدم پذیرش قلبی، باوجود معرفت است؛ نه نادرست بودن، یا التقاطی بودن افکار وعقاید، که درمتن نامه متوجّه شدیم، که تمام مذاهب اسلامی ، فی الجمله، به این دو مرض گرفتارمیباشند.
                                                                                                                                     درباره کردستان ص125

سوال:آیا پیامبر صلی الله علیه و سلم برده داری را لغو فرمودند؟

جواب:

پیامبر نور و رحمت ـ‌صلی الله علیه وسلم‌ـ به صورت علاجی و عملی، نه شعاری و تبلیغی، در مدت زمان، به روش زیربنائی، نه روبنائی، بردگی و بندگی انسان برای انسان را، با تمام مظاهر زشت آن، از جمله: نظام بردگی رسمی، را ریشه‌ای حل نمود. نظام زشت و ناپسند برده‌داری، در جزیرة‌العرب، هر چند یکی از ارکان مهم زندگی به حساب می‌آمد، و در تمام زوایای زندگی آنها، نفوذ کرده بود، امّا در واقع و نفس‌الامر، تنها درد و مرض آن جامعه نبود.
این جامعه همه جانبه بیمار بود، و از همه مهمتر روان و فکر و بینش انسانها دچار بیماری شده بود. پول، مقام، ن‍ژاد،رنگ، قدرت و ... مایه‌ی برتری، و معیاری برای ارزیابی انسانها،‌ به حساب می‌آمد.
زر و زور و تزویر،‌ نقش اوّلی و اساسی را در آن جامعه ایفا می‌کرد. در حقیقت مهمترین و تاریک‌ترین خصوصیات و ویژگی تمام جوامع جاهلی انحراف در تعیین معیار و مقیاس انسان شناسی است.
در این جوامع عموماً، امتیازات مادی مایه‌ی برتری، و محروم بودن از آن مایه‌ی پستی، به حساب می‌آید!!!
پیامبر بزرگوار اسلام-صلی الله علیه وسلم-،‌ با تعلیمات الهی،‌ مأموریت داشت که قبل از هر چیز «قید و بند» قلب و ذهن انسانها را باز کند، و آنها را از نظر درونی آزاد گرداند آنگاه باز کردن غلّ و زنجیر دست و پای آنها سهل و آسان می‌نمود. باز کردن غل و زنجیر دست و پا هر چند کاری است بسیار با ارزش، امّا در حقیقت ریشه‌کن کردن علت این دردها،‌کاری بسیار با ارزش‌تر است.
در مکه پیامبر بزرگوار اسلام، قدرت و حکومتی نداشت که بتواند عملاً دستور الغای برده‌داری را اعلام کند. مسلمانان کم و بی‌قدرت بودند و دائماً در شکنجه و آزار.
امّا باز با وجود این شرایط ناگوار، کسانیکه به او ایمان می‌آوردند برای آزاد کردن برده‌ها از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کردند مانند صدیق اتقی، یار غار، ‌رادمرد روزهای سختی و مرد ایثار و گذشت به نسبت بلال سردسته آزادگان و وقتیکه رسول خدا به مدینه منوّره هجرت نمودند، ‌باز جامعه مدینه همه مسلمان نبودند و قسمت عمده مراکز ثروت در دست غیرمسلمانان بود. و حتی اگر پیامبر چنین اعلامی را می‌نمود،‌ شرایط اجرای آن فراهم نشده بود و قدرتهای اصلی برده‌دار، جواب مثبت نمی‌دادند.
و اگر به فرض محال پیامبر چنین کاری را می‌کرد و حتی بردگان آزاد می‌شدند از نظر اقتصادی با بحران روبرو می‌شدند؛‌ زیرا در آن جامعه کار کم بود و نمی‌توانستند درآمدی کسب کنند و از نظر خوردو خوراک و پوشاک با مشکل روبرو می‌شدند. امّا رسول نور و رحمت در این مرحله،‌کاری بسیار مهم و اساسی را انجام داد؛ کاری دینی و انسانی: «مساوات در بین ارباب و برده»
پیامبر اعلام فرمودند: هر کسی که برده‌ای دارد،‌ از نظر دینی و اجتماعی موظف است که در خورد و خوراک و پوشاک ومسکن، در بین خود و برده‌اش،‌ هیچ فرقی قائل نباشد؛‌ هرچه خود می‌خورد و هرچه می‌پوشد و در هر جا اقامت می‌گزیند، باید برده‌اش را، از آنها همانند خود بهره‌مند گرداند و نباید کاری که در توان او نیست به او تحمیل کند. «لِلملوک طعامه و کسوته، و لا یُکلف من عمل ما لا یطیق رواه مسلم. انما هم أَخوانکم جعلهم الله تحت أَیدیکم فمن کان اخوة تحت یده فلیطعمه من طعامه و لیلبسه من لباسه» رسول خدا با این کار حکیمانه،‌ در لبّ ‌و محتوا، مشکل بردگان را حل نمود و تنها اسم بردگی را یدک می‌کشیدند. البته رسول خدا ـ‌صلی الله علیه وسلم ـ با این اسم و عنوان تنها هم موافق نبود.
قانون «مکاتبه»‌ مطرح شد؛‌ که هر برده‌ای که بخواهد آزادی کامل را به ‌دست آورد و خواهان این کار است،‌ اربابش موظف است با او قرارداد امضا کند که در چند قسط پولی به اربابش پرداخت کند و خود را آزاد نماید. و همچنین برای بسیاری از گناهان کفّاره واجب شد؛ که بیشتر آنها با آزاد کردن برده شروع می‌شوند.
رسول خدا با این برنامه‌های عملی و حکیمانه بدون شعار و کلمات دهن پُرکن، نظام برده‌داری را محو و نابود نمود.
صلوات الله و سلامه و رحمة الله و برکاته علیه و آله و اصحابه و جمیع احبابه الی یوم الدین.

                                                                                      

                                                                                          منبع:سایت مکتب قرآن

اهمیت سنت بعد از قرآن، و مذهب سازی در اسلام...

 

..... بنابراین‌، حد صحیح‌ و منطقی‌ و معقول‌ در مورد سنت‌  اینستکه‌: سنت‌  به‌ عنوان‌مبین‌ در ضروریات‌ است‌. و بدون‌ آن‌ امکان‌ ندارد چیزهایی‌ که‌ جنبه‌ تبیین‌ آن‌ به‌ سنت‌سپرده‌ باشد، با اجتهاد و درک‌ خودمان‌ حق‌ و حقیقت‌ را بیابیم‌. بلکه‌ حتما در آن‌چیزهایی‌ که‌ تبیین‌ آنها به‌ سنت‌  سپرده‌ شده‌ است‌، ما احتیاج‌ به‌ سنت‌  داریم‌. اماسنت‌  اهمیت‌ دارد. نقش‌ پیغمبر اهمیت‌ دارد.

بنابراین‌ بخاط‌ر اهمیتی‌ که‌دارد، نمی‌شود هر چیزی‌ که‌ به‌ نام‌ سنت‌  به‌ ما رسیده‌ است‌، قبول‌ کنیم‌ و بپذیریم‌.این‌ خود بی‌ اهمیت‌ کردن‌ سنت‌  است‌، که‌ هر روایتی‌، تنها اینکه‌ مثلا فلان‌ کتاب نقل کرده و لو اینکه نویسنده وگردآوردندش فوق العاده مسلمان و متعهد بوده باشد‌، به‌استناد آن‌ ما قبول‌ کنیم‌ و آنرا بپذیریم‌. این‌ دقیق‌ اهمیت‌ سنت‌  را پایین‌می‌آورد.

زمانی‌ اهمیت سنت‌ محفوظ‌ است‌،با آن‌ نقشی‌ که‌ دارد، وآنهم اینکه‌ مبین‌ قرآن‌ است‌،درست‌ مانند قرآن‌ برای ما اهمیت‌ دارد، برای‌ ما واجب‌ الاط‌اعه‌ هست‌. باید آنقدر  بدان ‌اهمیت‌ دهیم‌، که‌ چیزهایی‌ دیگر را به‌ جای‌ سنت‌  قبول‌ نکنیم‌. اگر چیزی‌ تحریف‌ ودست‌ کاری‌ شد، و به‌ نام‌ سنت‌  به‌ ما تحویل‌ داده‌ شد، ما آنرا قبول‌ نکنیم‌ ونپذیریم‌.

پس‌ مجموعا برای ما محرز ومشخص میشود که‌: سنت‌  درست‌ مانند کتاب‌، واجب‌الاطاعه‌ است‌، بدون‌ کمترین‌تردید. اما جنبه‌ وضع‌ حکم‌ را ندارد. این یه طرف قضیه.یعنی سنت حکم تعیین نمیکند بلکه‌ حکم‌ درقرآن‌ است‌، سنت آنرا تبیین‌ می‌کند.

دوم‌، با تحقیق‌ فوق‌العاده‌، چیزهایی‌ که‌ احتمالا از سوی‌ حضرت‌ پیغمبر – صلی الله علیه و سلم- مطرح نگردیده، ما آنرا قبول‌ نکنیم‌. با قید این دو قضیه موضع‌ درست‌ سنت‌  برای‌ ما روشن‌ می‌شود.این‌ است‌ موضع‌ سنت‌  در اسلام‌. و این‌  است‌ وظ‌یفه‌ ما نسبت‌ به‌ سنت‌،  بعد از کتاب‌،به‌ عنوان‌ مبین‌ کتاب‌.

پس‌ زمانیکه‌ می‌گوئیم‌:سنت مبین‌ کتاب‌ است‌، یکی‌ از وسایل‌ تحقیق‌ که‌  برای‌ ما روشن‌ کند،آنکه‌ به‌ نام‌ سنت‌  به‌ ما رسیده‌ است‌، دروغ‌ است‌، چیست‌؟ این‌ استکه‌ معارض‌ با کتاب ‌باشد.

مبین‌ چیست‌؟ این‌ استکه‌ صورت‌ تعیین‌ می‌کند. مثلا: قرآن‌ میفرماید: اقامه‌ نماز کنید.تعیین نمی کند به کدام سمت؟ تا زمانی‌ که‌ هنوز رو کردن‌ به‌ کعبه‌، بعد از مسجدالاقصی‌  واجب‌نشده‌ بود. نمی‌گوید به‌  سوی‌ کجا. یا کتاب‌ زمانی که دستور اقامه‌ نماز می‌دهد، نمی‌فرمایددقیقا روزی‌ پنج‌ فرض‌ و فرضها چگونه‌ باشد. چند رکعت‌ باشد، رکعتها چگونه‌ باشد.

تشریحی دراین زمینه درکتاب نیست. و معلوم‌ است‌ که‌ برای‌ اقامه‌ آنها‌ لازم‌ است‌.

آنچه‌ که‌ پیغمبر – صلی الله علیه وسلم‌ -در این‌مورد می‌فرماید، این‌ مبین‌ است. ولی‌ اگر مسئله ای درروایت‌ باشد که‌ با کتاب‌ مخالفت داشته ‌باشد،چی؟ مبین میتواند مخالف باشد؟ نه‌! مبین‌ یعنی‌: چیزی‌ که‌ در اصل‌ ‌مورد نظ‌ر است‌، ولی تشریح نشده است، تشریح آن به کسی دیگری سپرده‌ شده‌ که‌ آنرا بگوید. کسی که تشریح مینماید،مبین است برای آن اصل. مگر ممکن است آنچه گفته میشود مخالفت داشته باشدبا چیزی که قرار است بیان گردد،یعنی: ممکن است مبین‌ با مبیَن‌ مخالفت داشته‌باشد؟ طبعا نه‌. پس‌ اگر چیزی‌ درسنت‌ وجود داشت،و با قرآن مخالفت‌ داشت، مانندحتی‌ (صرفنظر از مسائل‌ فرعی‌ و بی‌ اهمیت)، در مسائل‌ عقیدتی‌، بسیاری‌ از روایتها موجوداست که‌ درست‌ با توحید معارض‌ و مخالفت دارد. توحید ذات‌ و صفات‌.

دقیق تبدیل به شرک میگردد. با دهها نصوص‌ آیات قرآن مخالفت دارد. مانند قدرتهای‌ فوق‌العاده‌ای‌که‌ برای‌ پیغمبران‌ و برای‌ اولیا قائل‌ هستند. مانند علم‌ غیب‌ که‌ برای‌ پیغمبران‌ واولیا قائلند. و بسیاری‌ از اینگونه‌ مسائل‌. در روایتها فراوان‌ داریم‌. آیامی‌شود ما اینها را  مبین‌ بدانیم‌؟ و آیا می‌شود ما اینها را به‌ نام‌ سنت‌برایشان‌ احترام‌ قائل‌ شویم‌ و آنها را بپذیریم‌؟ نه‌، چرا؟ چون‌ گفتیم‌: ارزش‌ سنت‌در حد مبین‌ است‌. نه‌ در حد واضع‌ حکم‌. از این‌ گذشته‌، آنهم‌ به‌ این‌ گونه‌،معارض‌ با نصوص‌ مسلم‌ و مکرر... و مسائل‌ فوق‌العاده‌ اساسی‌ و بنیادی‌ قرآن‌.این‌ خود پیغمبر – صلی الله علیه وسلم‌ -  است‌ که‌ می‌فرماید:  هر وقت‌ روایتی‌ به‌ شما رسید،آنرا با کتاب‌ بسنجید. اگر دانستید با کتاب‌ مخالف‌ است‌، تعبیر عربی آن میفرماید. به‌ عرض‌ دیوار بکوبید.یعنی با منتهای‌ توهین‌ آنرا دور اندازید. این خیلی واضح است. چگونه‌ می‌شود مبیِن‌ با مبَین معارض‌ باشد؟ ارزش‌ مبیِن‌، ارزش‌ ثانویه‌ است‌. به‌ تبعیت ‌مط‌لب‌ مبیَن‌ است‌ که‌ ارزش‌ پیدا میکند. یعنی‌: سنت‌  پیغمبر – صلی الله علیه و سلم - به‌ اعتبار اینکه‌ بیان ‌احکام‌ قرآن‌  را می‌کند، ارزش‌ دارد. حکم در کتاب‌ وجود دارد بعد سنت آن را تشریح میکند، آنگاه‌ ارزش‌ پیدا میکند وبیان میگردد.

پس اگر مطلبی در قرآن وجود نداشت، اساسا با موازین‌ منطبق‌ نبود، و حتی‌ مخالف‌ بودچطور؟ هیچ‌، این‌ دیگر مبین‌ نیست‌،سنت‌ نیست‌. معلوم‌ است‌ دروغ‌ است‌، دروغیست‌ که‌ ساخته‌ شده‌ است‌. این‌ نکته‌ایست‌ که‌ در اینجا به‌ ط‌ور خلاصه‌ آنرا بیان میکنم.

اما بحثی‌ است‌ که‌ به‌ خاط‌ر احتیاج‌ مسلمانان‌ به‌ این‌ مط‌لب‌، به افراط و تفریطی که‌بخاط‌ر ارزیابی‌ سنت‌  و اعتنا به‌ سنت‌  شده‌ است‌، واقعا مسلمانان‌ را سرگردان‌کرده‌ است‌. در زمان‌ خود در یکی‌ از جزوه‌ها- به‌ اذن‌ خدا- باید مفصل‌ از آن‌ بحث‌کنیم‌. اما اکنون‌ بخاط‌ر اینکه‌ ذهنتان‌ در این‌ مورد خاص‌  آشفته‌ نشود، این‌ مقدار را لازم‌ بود که‌ بگویم‌.

یعنی‌ خود پیغمبر – صلی الله علیه و سلم‌ -  نیز مکلف‌ است‌ که‌ فقط‌ از فرمان‌ و حکم‌ خدا پیروی‌ کند، ونه‌ هیچی‌ دیگر. و قبول‌ احکام‌ غیر خدا بارها در عباراتی‌ از این‌ قبیل‌ کوبنده‌ وبرانگیزاننده‌ شعور و آگاهی‌ آمده‌ که‌:

أَمْ لَهُمْ شُرَکَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللَّهُ ... شوری‌ / 21

این‌ عبارتی‌ است‌ فوق‌العاده‌ کوبنده‌، که‌ اگر انسان‌ پیرو قانون‌ و حکم‌ وبرنامه‌کسی‌ دیگری باشد غیر از برنامه خدا- یعنی طبق این شرط عمل نکند که استنادشان طبق دستور و موازین قرآن باشد- اشاره می کند،کسانی‌ که‌ از آنها اط‌اعت‌ می‌شود، اینها شریک‌ خداشده‌اند.آیا اینها شرکائی‌ دارند؟ یعنی‌: کسانی‌که‌ واقعا شریک‌ خدا باشند، که‌ شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللَّهُ. در دین‌«دین‌ یعنی‌: برنامه‌ زندگی‌،قانون‌ و برنامه‌ای‌ که‌ انسان‌ از آن‌ تبعیت‌ میکندو از آن‌ پیروی‌ میکند»، برایشان قانون گذاری کرده اند درامور دین، در امور گذرانندن زندگی،چیزی که خدا به آن اجاره نداده است، اگرهدف این باشد بدون مطابقت با قرآن،و بدون مطابقت با دین الهی،آنچه از طرف خدا نازل گردیده،مطلبی از کسی قبول گردد(بعنوان دین)،آن شخص شریک خدا گردیده از نظر کسی که ازآن تبعیت میکند، أَمْ لَهُمْ شُرَکَاء یعنی‌: یا اینکه‌ واقعیت‌ این‌ است‌ که‌ آنها غیر از خدا کسی‌ را دارند که‌ درامر تشریع‌، شریک‌ خدا است‌، که‌ برای‌ آنها مبانی‌ و موازینی‌ وضع‌  کرده اند‌ ،که‌خداوند به‌ وضع‌ آن‌ اجازه‌ نداده‌ است‌. این‌ فوق‌العاده‌ تکان‌ دهنده‌ است‌، و شعور وعواطف‌ انسان‌ مسلمان‌ را بیدار می‌کند، که‌ متوجه شوید،اگر قرار است دستوری،قانونی،از کسی یا کسانی به عنوان قانون قبول گردد،که آن دستور و قانون استنادی به دستور و قانون خدا نداشته باشد،شخص قانون گذار را در امور تشریع و قانون گذاری شریک خدا قرار داده است.

یعنی‌: یا اینکه‌ آنان‌ شریکهایی‌ دارند، کسانی‌ که‌ در کار تشریع‌ عملا انباز وشریک‌ خدا به‌ حساب‌ آیند. که‌ بعضی‌ از احکام‌ دین‌ را برای‌ آنان‌ تشریع‌ کرده‌اند. که‌خدا به‌ آن اجازه‌ نداده‌ است‌. در این‌ زمینه‌ سخنرانیهایی‌ داریم‌ با عنوان‌  توحیدیا  انقلاب‌ فرهنگی‌، که‌ روی‌ نوار ضبط‌ شده‌اند. برای‌ روشن‌ شدن‌ مط‌لب‌ می‌توانید به‌آنها یا به‌ جزوه‌های‌ آینده‌ در این‌ مقوله‌ مراجعه‌ فرمائید.

اما در مورد ارزش‌ اجتهاد مجتهدان‌، و ضرورت‌ پیروی‌ مقلدان‌ از آنان‌،در حال‌ نبودن‌ شوری‌، قضاوت‌ عجولانه‌ نشود. که‌ این‌ مطالب‌ بزودی‌ توضیح‌ داده‌ می‌شود.

چون‌ یکی‌ دیگر از مط‌البی‌ که‌ در اینجا به‌ ذهن‌ می‌آید و خط‌ور می‌کند، احتمالا ازهمان‌ آغاز بحث شروع کردیم تا به اینجا اینکه:‌ مذهب‌ سازی‌ شرک‌  است‌، شرکی خطرناک،از دوجهت: یکی‌ خداوند متعال‌ نظ‌امی‌ را برقرار کرده‌ است‌، بعد از کتاب‌ و سنت‌ حق‌قانونگذاری‌ بدان‌ معنای‌ خاص‌ که‌ می‌گوئیم‌، یعنی‌: اجتهاد و استخراج‌ احکام‌،عبارت‌ است ‌از نظ‌ام‌ شورا، بعد از کتاب و سنت تنها نظام شورا را تعیین کرده است،اجازه‌ هیچ‌ منبع دیگری‌را نداده‌ است‌.تنها چیزی‌ که‌ مسلمانان‌ حق‌ دارند از آن‌ پیروی‌ کنند و برای‌مسلمانان‌ مانند کتاب‌ و سنت‌، حجت‌ است‌،  اجماع‌ می‌باشد. یعنی‌: رأی‌ مورد اتفاق‌ تمام‌ یا به‌ اکثریت‌ اعضای‌ شورای‌ مسلمانان‌، رأی‌ تمام‌ یا اکثریت‌  اولی‌الامر.

وقتی‌ مذاهب‌ درست‌ می‌شود، معلوم‌ است‌ رأی و نظر اکثریت‌ اولی‌ الامرنیست‌، رأی‌ شورا نیست‌، رأی‌ افراد است‌،- کم‌ یا زیاد.- این‌ یک‌  نافرمانی‌ است‌.اساس‌ خط‌رناک‌ نافرمانی‌  از اینجا شروع‌ می‌شود. خداوند به‌ ما دستور می‌دهد که‌ بعداز کتاب‌ و سنت‌، فقط‌ از شورا تبعیت‌ کنیم‌. ما از شورا تبعیت‌ نمی‌کنیم‌. این‌ مطلب اول.

دوم‌، آنگونه‌ پیروی‌ کردن‌ از مذاهب‌ مختلف‌ را شرک‌ می‌داند. بخاط‌ر چی‌؟ چون‌ هر مذهبی،‌مجموعه‌ای‌ از مقداری‌ از آنچه‌ که‌ خداوند فرموده‌ است‌ و مقداری‌ از غیر آن‌، بخش غیر فرموده خداوند اگر اجتهاد آن‌ فرد درست‌ باشد، باز همان‌ معصیت‌ اولی‌ در آن‌ وجوددارد. چون‌ از ط‌ریق‌ شورا  تایید نشده‌ است‌، اگر چه‌ درست‌ هم‌ باشد. اینکه‌ رأی‌مجتهدی‌ درست‌ باشد و مصیب باشد با موازین کتاب‌ و سنت‌،باز هم‌ برای‌ اینکه‌مسلمانان‌ آنرا به‌ نام‌ دین‌ قبول‌ کنند، کافی‌ نیست‌. بخاط‌ر چی‌؟ بخاط‌ر اینکه‌ آن‌ رأی‌زمانی‌ ارزش‌ پیدا می‌کند، که‌ از ط‌ریق‌ شورا صلاحیت‌ آن‌ محرز شود، تأیید شده‌ باشد.

اگر از ط‌ریق‌ شورا صادر نشده‌ باشد، تأیید نشده‌ باشد، هر چند هم‌ درست‌ باشد، درنزد خدا به‌ نام‌ دین‌ قبول‌ نیست‌.معصیت دومش اینست که نادرست باشد،به کتاب خدا استناد نکرده باشد،به سنت استناد نکرده باشد.... مجموعه ای از احکام الهی و غیرالهی که مخالفت با احکام الهی داشته باشد،در اینجا به بزرگی این نوع شرک پی خواهیم برد.

در اینجا سؤالاتی به ذهن آدمی خطور میکند،پس با این مجموعه مطالب مشخص میشود که اجتهاد مجتهدین هم باطل است،انشاءالله در همین سلسله بحث به این قسمت هم اشاراتی خواهیم داشت و قضاوت عجولانه نفرمائید،ممکن است تصور شود پس پیروی از شافعی (ر.ض)که شافعی مذهبیم یا از حنفی...همه باطلند،راجع به اجتهاد مجتهدان در شرایط خاص خودشان،زمانی که شورا وجود ندارد، و راجع به این که در این زمان به وجود نبود شورا تکلیف مسلمانان چیست؟در آینده از این مطالب بحث خواهیم نمود....

 

علامه کاکه احمد مفتی زاده:نوار دین وانسان-شماره 9B-


بحث کاکه احمد مفتی زاده راجع به خلقت و تکامل با قابلیت دانلود.

 

نوار 1

http://maktabquran1.com/navar/26-1.wma

نوار2

http://maktabquran1.com/navar/26-2.wma

نوار3

http://maktabquran1.com/navar/26-3.wma

 

 

  منبع وبلاگ کاکه احمد مفتی زاده        اخبــــــــار مکتب قرآن  

                                                       

                                      با سلام خدمت خوانندگان محترم:

 

بنا به گزارشهای رسیده آقای محمد جمال هبکی یکی از شاگردان و پیروان علّامه کاکه احمد مفتی زاده و دبیر دبیرستانهای  شهرستان سقز برای چندمین بار به حراست آموزش و پرورش این شهرستان احضارو اتهامتی به وی نسبت داده شده است،در همین راستا دفاعیه ای را منتشرکرده اند و ما هم در اینجا نسخه ای را تقدیم به خوانندگان،حق جویان و جامعه اهل سنت ایران تقدیم میکنیم تا از واقعیت قضیه آگاه شوند.

               

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دفاعیه:عطف به برگ ابلاغ اتهام شماره:1219/3990/هــ/16تاریخ 22/01/88 که روز سه شنبه مورخ 25/01/88 روئیت و ابلاغ گردیده است اینک درفرجه ی قانونی پاسخ خویش را اعلام می دارم.
اینجانب محمد جمال هبکی دبیر شیمی دبیرستهانهای سقز طی دو سال گذشته چند بار از طرف حراست آموزش و پرورش سقز و هیأت تخلفات اداری،صرفاً در راستای افکار و عقایدم احضار و مورد بازجویی قرار گرفته ام.
در احضار بهمن ماه سال 13۸۶ آن هیأت،تنها اتهام پیروی از علّامه کاکه احمد مفتی زاده و تبلیغ افکار ایشان عنوان گردید.اما در بازجویی 06/11/87 علاوه بر اتهام قبلی،اتهامات واهی و بی اساس دیگری اضافه گردیدکه دلایل واضح و مستدل را در تکذیب و رد اتهامات اخیر حضوراً بیان داشته و تصریح نمودم که تحریف مطلب روشن و واضح من از سوی مخبرین نشانه حماقت و بلاهت بیش از اندازه آنان و تملق و چاپلوسی برای کسب مقام و موقعیت بیشتر است.
جالبتر اینکه در برگ ابلاغ اتهام شماره 1219/3990/هــ/16-22/01/88 آن هیأت، اتهام اصلی و اولیه و مورد تأکید شما مبنی بر پیروی از آراء و عقاید حضرت علّامه کاکه احمد مفتی زاده حذف!! و اتهامات واهی و بی اساس جلسه بازجویی06/11/1387 با تغییرات و اضافاتی دوباره عنوان گردیده است،ناگفته پیداست که هدف از حذف اتهام اصلی، که مکرراً در بازجوییها برآن تکیه می کردید،توجیه و سرپوش نهادن بر اقدامات غیر قانونیتان در احضار وبازجویی، به صرف داشتن تفکر و عقیده و تبعیت از علّامه کاکه احمد مفتی زاده وشورای مدیریت مکتب قرآن است ولا غیر!!!
در حالیکه در تمامی بازجوییها به صراحت اعلام داشته ام فردی مسلمان سنی مذهب هستم که در تمام مسائل خود را مقلد و تابع آراء و نظرات و برداشتهای مجتهد مطلق علّامه کاکه احمد مفتی زاده دانسته و خود را مکلف به پیروی از تصمیمات شورای مدیریت مکتب قرآن می دانم و بنا بر تکلیف رهبرم وظیفه بالفعل تمامی پیروان مکتب قرآن،تزکیه خود و دعوت و هدایت دیگران است بدون هرگونه فعالیت سیاسی،حال با نگرشی بر این مقدمه مختصر،موارد ذیل را در رد و تکذیب اتهامات عنوان شده اعلام می دارم.
نخست با توجه به بیان دلایل روشن و مبرهن در رد و تکذیب اتهامات عنوانی در جلسه بازجویی 06/11/87 در اجرای ماده 17 آئین نامه اجرایی قانون هیأت رسیدگی به تخلفات اداری می بایست مدارک اثبات اتهام انتسابی، در اختیارم قرار می گرفت و به استناد همان ماده ارائه آن را خواستارم.

ایرادات وارده به اتهامات انتسابی:1- در پاسخ اتهام اول مبنی بر:( ایراد سخنان تحریک آمیز و تفرقه انگیز مذهبی درتاریخ 25/09/87 در محل دبیرستان اندیشه (1) با حضور اکثر دبیران).
الف)مستند به یک برگ گواهی امضاء شده همان دبیران دبیرستان اندیشه (1) که در تاریخ 25/09/87 در دبیرستان مذکور حضور داشته اند، به صراحت ایراد هرگونه سخنان تفرقه انگیز مذهبی از طرف من را تکذیب نموده اند. که گواهی مذکور بدلیل محکمه پسند در واهی بودن این اتهام ساختگی است.
ب)قابل توجه اینکه تاریخ هر دو اتهام 25/09/87ذکر شده ولی در جلسه بازجویی 06/11/87 به این اتهام اشاره ای صورت نگرفت؛ که این امر دلیل ساختگی بودن اتهام و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر تعقیبم، به صرف داشتن عقیده می باشد.
ج)اگر تحریک یا بحث تفرقه انگیزی مطرح شده،در چه کسانی اثر داشته و تبعات آن چه بوده،که بازهم خبری نیست و چرا به جای این عبارات مبهم،چند نمونه از سخنانم را نقل نکرده اید؟شاید هرکس را که دارای عقیده ای محکم و راسخ باشد تفرقه افکن می دانید!!
د)از همه مهمتر در بینش و تفکر علّامه کاکه احمد مفتی زاده هر گونه بحث و اقدام در جهت تفرق شرک و گناه نابخشودنی می باشد.
2- در پاسخ اتهام دوم مبنی بر(اهانت به اعتقادات اسلامی حضرت علی و ایجاد مزاحمت برای اجرای برنامه های قانونی دبستان مولوی کُرد مبنی بر قطع برنامه های پرورشی بخصوص نیایش، جمع آوری بلیط نمایش برنامه های فرهنگی هنری غدیرخم،حذف پرچم جمهوری اسلامی از دبستان ومراسم آن در شهرستان سقز رأس ساعت 8 صبح مورخه 25/09/87)، ابتدا لازم می دانم ماجرای دبستان مولوی کُرد را بصورت مختصر توضیح دهم:درتاریخ 24/09/87 بلیط هایی برای برگزاری مراسم نمایش لابد در جهت تحکیم وحدت شیعه و سنی!!! حتماً با توجیه احترام به اعتقادات اهل سنت!!! در سطح مدارس ابتدایی و راهنمایی شهر سقز وبا نام ویژه برنامه ی جشن خانوادگی غدیر خم غدیر خم در میان دانش آموزان توزیع می گردد،بدیهی است که هدف از اجرای چنین مراسمی شست و شوی ذهنی دانش آموزان اهل سنت و القای تفکراتی خلاف اعتقادات خانواده های همین کودکان معصوم است که هیچ گونه قدرت تشخیص و تجزیه وتحلیلی ندارند. این عمل مورد اعتراض بسیاری از مسلمانان فهیم اهل سنت قرار گرفت ومن نیز در اعتراض به این هجوم و توهین فکری و اعتقادی، به دفتر دبستان مولوی کُرد که محل تحصیل فرزندم است،مراجعه نموده و ضمن تحویل بلیط نمایش به مدیر مدرسه وابراز اعتراض خود و توضیح مبانی اعتقادی اهل سنت و تعارض آشکار جریان غدیرخم با این مبانی و اصول مسلم دین و آیات قرآن، خواستار آن شدم که مسئولین مدرسه،فرزندم را در هیچ نوع فعالیت غیر درسی اعم از نیایش ومراسم های صبحگاهی و نمایش و...شرکت ندهندو ظاهراً مدیر دبیرستان(شهلا نعمتی) که علاوه برمدیریت،بلیط فروشی را نیز جزو وظایف خود می دانست،سخت برآشفت و این حداقل حق را برای ما، اهل سنت،روا نمی داشت،و اعلام کرد ما تحت فرمان مافوق خود،رئیس آموزش و پرورش هستیم. با این وصف اقدام به ارسال گزارشهای کذب،اعم از اهانت به حضرت علی و تهدید و مزاحمت برای اجرای برنامه های آموزشی وپرورشی و حذف پرچم و.... نموده که این گزارشات بعداً توسط رئیس اداره،مظفر رستمی به هیأت تخلفات سنندج رسید.همان روز، بعد از مراجعه به اتاق رئیس اداره آموزش و پرورش سقز،مظفر رستمی، و اعتراض نسبت به توزیع چنین بلیطی در دبستان مولوی کُرد وسایر مدارس در جواب گفت«از محتوای بلیط ها خبر ندارم و اصلاً آن را ندیده ام»برای تأکید سخنانش گفت«اگر کار ما بودبایستی مهر و کد یکی از واحدهای اداره را داشت» و دیگر مشخص نشد چگونه در بیش از 15 مدرسه سطح شهر این بلیط ها بدون دستور اداره توزیع شده است و موضوع درهاله ای از ابهام باقی ماند.جالب اینکه پاسخ اعتراض به توزیع چنین بلیطی، منجر به انتساب این اتهامات ناروا و احضار و بازجویی و...شد!!

بنا بر توضیح فوق،حضور من در آن دبستان به عنوان ولی دانش آموز بوده نه کارمند آموزش و پرورش،پس هر مسئله و جریانیکه در این دبستان اتفاق افتاده باشد به هیأت تخلفات اداره آموزش و پرورش هیچ ربطی ندارد،و شما اعضای هیأت وهیچ شخص دیگری در آموزش و پرورش با هر سمت و عنوانی صلاحیت رسیدگی به این موضوع را ندارید و در صورت وجود شاکی خصوصی،موضوع باید در مراجع قضایی ذیصلاح مطرح ومورد رسیدگی قرار گیرد.
علیرغم این امر مسلم،موارد مستدل زیر در تکذیب اتهامات ساختگی مربوط به این ماجرا ایراد می گردد:
الف)اهانت به اعتقادات اسلامی حضرت علی را بگونه ای مطرح کرده اید که گویا ایشان اعتقادات غیر اسلامی هم داشته اندکه من فقط به بخش اسلامی آن اهانت کرده ام،یا اینکه اعتقادات اسلامی وی با سایر اصحاب وپیامبر خدا(ص) تفاوت داشته و آن حضرت دارای اعتقاداتی مخصوص و منحصر به فرد بوده و من به آن اعتقادات توهین کرده ام!!! بهتر آن بود کمی به خودتان زحمت می دادید تا طرح اتهام به گونه ای باشد که خودتان متهم نشوید.در جلسه بازجویی هم گفتم و مجدداً تکرار میکنم هیچ فردمسلمان سنی مذهبی،آن قدر بی ادب و بی شعور نیست که به خلفا و اصحاب پیامبر توهین کند زیرا حضرت علی از اصحاب کرام و جزو خلفای راشدین می باشد که پس از حضرت ابوبکر،حضرت عمر و حضرت عثمان(رضی الله عنهم) طبق رأی شورای مهاجرین و انصار لایق ترین فرد برای خلافت شناخته شده و به خلافت رسید.
ب)در خصوص سایر اتهامات:مانند قطع برنامه های پرورشی،جمع آوری بلیط و حذف پرچم و.... لفظ واهی و بی اساس کافی نیست بلکه لفظ مسخره مناسب ترین واژه است، زیرا اولاً انجام این کار نیروی قوی تراز قدرت اجرایی آموزش و پرورش را می طلبد و یقیناً شما هم معترفید که من چنین قدرت اجرایی ندارم. ثانیاً اگر من چنین کاری می کردم بطور طبیعی بایستی این اقدامات را در دبیرستان هایی انجام می دادم که خودم در آنها مشغول به تدریس هستم نه در دبستانی که فرزندم درآن مشغول به تحصیل است.!!
به راستی هستند کسانی که به گزارشات ارسالی از طرف مخبرینی چنین احمق باور کنند؟! 

در خاتمه باز تأکید می کنم:فردی مکتب قرآنی و پیرو علّامه کاکه احمد مفتی زاده،و تابع شورای مدیریت مکتب قرآن هستم وشما که میخواهید به دلیل داشتن این تفکر و عقیده حکمی صادر کنید بیش از این برای سرپوش نهادن بر این حقیقت مسلم،متوسل به اتهامات واهی وبی اساس نشوید تا نتیجه ای مفتضح تر از این اتهامات دروغین به بار نیاید.

در ضمن اخیراً علاوه بر ابلاغ اتهامات شما به من،در بین دانش آموزان و اولیای آنان شبهاتی ایجاد کرده اندکه گویا من نسبت به اصحاب پیامبر(ص)اهانت و بی ادبی کرده ام. بناچار برای رفع شبهه و روشن گری بیشتر اذهان کسانی که دچار شبهه شده اند، در صورت درخواست خودشان دفاعیه خود وبرگ ابلاغ اتهام شما را در اختیارشان قرار میدهم../

 


                                                    محّمد جمال هبکی

                                                       ۱۳۸۸/۰۲/۰۱ 

یاران عزیزوهمراهان محبوبم!السّلام علیکم و رحمةالله و برکاته.

به راستی معیاری نمی شناسم که آرزوی خیرم برای یک یک شما را بسنجد.

آرزوی اوّلم اینکه:دلهایتان،همیشه،با نور یاد و محبّت خدا و رسول و آرزوی نیل به رضای خدا،چنان روشن و گرم باشدکه شیطان درآنها مرصد و منفذی نیابد،و همه ی خاشاکهای «شرک مخفی» - که سرخواباندن صریح یا مرموز است برای وساوس شیطانی و تمایلات خوش آرایش و معروف نمای نفسانی- درآنها بسوزد.

درون و بیرونتان چنان باشد که بدون خود فریبی و «تزیین ابلیسی»،درحال هرعمل باطن و ظاهر،مطمئن باشیدکه:خدا درآن حال،دوستتان دارد.زندگی درونی وبیرونی تان،چنان زیبا و محبوب خدا باشدکه لحظه ی«مرگ»،مبارکترین و خوشترین لحظه های «حیات» تان باشد.آنگاه که به لبّیک ندای دلپذیر و حیاتبخش «إرجعی» می شتابید،«راضی و مرضیّ» با این جهان و همه ی جهانیان،وداع کنیدو؛به استقبال استقبال کنندگان مشرّف به اضافه ی تشریفیِ«عبادی» بروید. خدای منّان،نصیبتان فرماید؛واین برادرنالایقتان راهم- مانندشما- باآن خلعت،سعادتمندگرداند. و آرزوی دیگرم اینکه:چنان صمیمانه،و تنها از راه مورد پسند خدا،با هدایت مردم مظلوم ومحروم، و برگرداندن امانت دین خدا به بندگان خدا،زندگی کنیدکه اجابت کنندگان شایسته ی فرمانِ«...أن تُؤَدُّو الأماناتِ إلی أهلِها» باشید تا دعای «وَ اجعَلنا لِلمُتَّقینَ إماماً»ن تان، دعایی رواباشد؛و باباریدن بارانهای رحمت بر آن گرفتاران،مستجاب گردد.

                                                                                         کاکه احمد مفتی زاده

                                                                                        نامه شماره دوم-ص- 5

بیان ضوابط ((مساوات معنوی))به دلیل قرنها فاصله افتادن و بیگانه شدن از ((حقوق اسلامی))و از ((اخلاق اسلامی))کاری است مفصل و رسیدن به رعایت همه هم،زمانی طولانی می خواهد.آنچه اکنون ،رسیدن به رعایتش کافی است، اینکه: کسی با ((بالا و پایین نشستن)) و((جلو وعقب افتادن در حرکت و در پذیراییها و در مصافحه ها و معانقه ها و امثال آنها و در تقدیم وتأخیر سلام))امتیاز نیابد.اما،اولا بحث داشته باشیم درباره اینکه:هر حرکت انقلابی برای اصلاح درون فردو بیرون فرد ومجتمع تدریجا به ثمر می رسد.و پیش از اجرای هر اصل اخلاقی یا اقتصادی یا غیر این ها، قبلا حصول آمادگی لازم است(به این موضوع هم دقیق و هم شامل برسید).وثانیا کسی گرفتار((بی ادبی))یا((کم محبتی))نشود.بحث ادب و ابعاد و مسائل آن دامنه دار است.ضابطه ای کلی که از کتاب وسنت قولی و عملی استنباط کرده ام این است عدم تعذیب و عدم تحقیر نسبت به خود و نسبت به غیر)).پس با بصیرتتان دریابند و بعد از مبادله برداشت ها و دریافت ها و رسیدن به((اطمینان در هروظیفه ))برای دیگران بیان کنند.

خوا په نامان بات و لامان بات له ده س

                                              سه ر سه ری بون و نه فامین وهه وه س

مطلبی کوتاه درباره انقلاب دینی،انقلاب درونی 
 
بحث امروز درباره ی مشکلات انقلاب است، می دانید که هر انقلابی در هر سطح و هر مرحله ای، و به هر شکل و با هر ایدئولوژیی که باشد، حتماً با مشکل قرین است.

اما مشکلاتی که امروز مورد نظر ماست تا درباره اش بحث کنیم، مشکلات خاص "انقلاب اسلامی ایران" است که در این مرحله تاریخی از نظر نظامی بر دشمن پیروزی ظاهری پیدا کرده است. برای درک درست این مشکلات، احتیاج داریم اصولاً "بطور خیلی کوتاه بررسی ای بکنیم درباره ی تفاوت های دو نوع انقلاب: انقلاب دینی و انقلاب غیر دینی. تفاوت بین این دو نوع انقلاب فراوان است؛ ولی مهمترین تفاوتی که الان ما احتیاج داریم به آن توجه کنیم؛ تا موقعیت انقلاب خودمان و نسبتش را با این دو نوع انقلاب درک بکنیم، و بعد، به فکر چاره بیافتیم، عبارت است از یک تفاوت اساسی و بنیادی، از نظر بطن و ماهیت: انقلاب های غیر دینی، در یک کلمه ی کوتاه ، طغیان و عکس العمل گروهی ، قشری، طبقه ای، یا جمعی از انسانها است در برابر یک طبقه یا قشر یا جمع دیگر.

در این طغیانها، احتمال پیروزی مطرح است؛ ولی از آغاز حرکت تا سرانجام و بعد از"غلبه بر دشمن، احتمال دارد بسیاری از خصوصیت ها و مقیاس های منفی بین دو تا گروه متخاصم بطور متساوی موجود باشد؛ هم گروهی که طغیان کرده و هم گروهی که در برابر او طغیان شده، بسیاری آلودگی ها را داشته باشند، بسیاری عیب ها و نقصها را داشته باشند که راستی، انقلاب معمولاً باید علیه آنها باشد، اما هیچکدام از دو طرف به این، آلودگی ها و عیب و نقصها توجه نکنند. چون مسئله و انگیزه ی انقلاب، فقط همان ستمی است که گروه عصیان کننده احساس می کند از طرف گروه دیگر، نسبت به او اعمال می شود.

اما حساب انقلاب دینی عموماً " چه اسلامی و چه غیر اسلامی ــ اگر اصیل باشد ــ جدا است انقلاب دینی، اول انقلابی است در شخص، در فرد، محلی که انقلاب از آنجا شروع می شود، سطح جامعه نیست مجموعه خصوصیات و خصالی است که شخصیت یک فرد را می سازد. این مجموعه ی خصال بعضی جنبه های مثبت دارد و بعضی جنبه های منفی. وقتی در انقلاب غیر دینی دو طرف را نگاه می کنیم می بینیم که: در خارج، در سطح جامعه، طرفی که به آن ستم شده، در برابر طرفی که ستم می کند، قد علم کرده است.

اما در انقلاب دینی، این طغیان و شورش از درون «فرد»، شروع می شود. چرا؟ چون در وجود خود همین فرد، خصلت ستمگری آن ستمگر وجود دارد. لذا اول، هر فردی که به طرف انقلاب دینی حرکت می کند، از درون خودش انقلاب را آگاهانه شروع می کند تا قبلاً، نمونه ی آن ستمگر خارجی را در درون خود، بمیراند. اگر در انقلاب های غیر دینی، راساً علیه یک گروه یا طبقه ای طغیانگر که از طرق مختلف، وسائل استثمار و فریب مردم را فراهم می کند، شورش می شود، در انقلاب دینی، هر فرد، اول در وجود خودش، خصال و صفات آن طغیانگران را سراغ دارد و علیه آنها طغیان می کند.

 اگر چه می خواهم خیلی سریع رد بشوم چون مطلبمان مقداری طولانی است، اما مجبورم مقداری توضیح هم بدهم توجه به این اصل بفرمائید که: اصولا، وسیله ی اینکه، یک قدرت طاغوتی در مملکتی استقلال پیدا می کند، و بر ملتی مسلط می شود، چیست؟ " زر، زور و تزویر" است. زر و زور و تزویر، یک قطب جاذبه است؛ و به تنهایی و بدون نسبت و رابطه با ذات انسانها که قطب دیگر است نمی تواند در تسخیر و جذب انسانها کارگر باشد، هرگز.

در نهاد یک یک انسانها، خصلتی هست که جاذبه زر یا جاذبه زور (قدرت و فشار زور) و یا خاصیت تزویر، می تواند آن خصلت را پایگاه نفوذ خود سازد. یعنی یک فرد، طمع پول دارد که سکوت می کند در برابر کسی که زر دارد. در باره از دست دادن سلامت و حیات ترس دارد، ترس از دست دادن مقام دارد، ترس تزلزل موقعیت دارد، یا انتظار کسب مقام دارد، که در برابر زورگو، سر تسلیم می خواباند. یک نفر که درکش آلوده است، فرهنگش آلوده است، تزویر و فریب، مطیع رامش می کند. بنابراین، عامل اساسی غلبه دشمن بر یک جامعه وجود خصلت هایی در نهاد افراد آن جامعه است که آنان را برای پذیرش ستم ستمگر آماده می کند.

 اگر کسی، حب مقام و پول و جاه و جلال و انواع دیگر شهوات را نداشته باشد؛ اگر کسی حب حیات چندان در او اثر نکند که نسبت به ستم های جامعه بی تفاوت بماند، اگر کسی چندان آگاه باشد که مقیاسها و ارزش های بالا و والا را نسبت به مقیاسها و ارزش های طاغوتی باز شناسند و با هم اشتباه نکند، هیچ ستمگری، هیچ طاغوتی نمی تواند او را به زانو در آورد. ممکن است در زیر شکنجه پاره پاره اش کنند، اما به تسلیم وادارش نمی کنند. عزیزانم! تسلیم عبارت از کشته شدن نیست. تسلیم عبارت از عوض کردن موضع اراده است؛ اینکه من اراده ای داشته باشم، طرف، من را از آن اراده ام منحرف کند. این، تسلیم است.

اگر در زیر فشار شکنجه ی دشمن پاره پاره شدم، ولی اراده ام را عوض نکردم، شکست نخورده ام. شکست خوردن ــ یعنی تسلیم در برابر زر یا زور یا تزویر ــ معلول وجود خصالی است در باطن فرد، که جاذبه ای مابین او و ستمگر، بوسیله زر یا زور یا تزویر او بوجود می آورد. چون اساساً عامل شکست و ذلت در هر اجتماعی، معایبی است، خصالی است منفی و آلوده که در وجود افراد هست، انقلاب دینی، اول، حرکت را از فرد شروع می کند؛ بجای اینکه همان اول کار بیاید در سطح جامعه قشر ستم کشیده را بشوراند علیه قشر ستمگر، یا طبقه علیه طبقه، یا ملت علیه ملت، اول، در وجود هر فرد خصال مثبت سرکوب شده انسانی را می شوراند علیه خصال سربلند کرده ی طاغوتی که بر اراده ی آن فرد مستولی شده.

در زمانیکه یک فرد، طاغوت زده می شود، یا ارزشهای والا را درک نمی کند یا آنها را ارج نمی نهد، و لذا حرکت دادن چنین انسانی برای زیر و رو کردن نهادها و بنیاد ها و یا حتی کاخ های آشکار و عینی طاغوتی، نمی تواند اثری بنیادی و اساسی برای دوران بعد از پیروزی داشته باشد، هرچند تا مرحله ی پیروزی هم برسد. تنها وقتی بعد از پبروزی، انقلاب ما ــ در صورتی که بخواهیم "اسلامی" باشد ــ به بالاترین جهت هایش و موضع هایش می تواند برسد، و می تواند عالی ترین ایده هایش را تامین کند، که اول، انقلاب را از درون یک یک اشخاص انقلابگر داشته باشیم و به جای اینکه اول برویم طاغوت را از کاخ استثمار بیرون کشیم و از تخت ستم بر زمین بزنیم، اول، خصال طاغوتی را، صفات و خصوصیاتی را که در وجود افراد است، و سر تسلیم و ضعف افراد در برابر طاغوت خود است، ؛ و به دست خود شخص علیه خود همان شخص انقلاب را شروع کرده باشیم.

کلمه ساده ای است که در مورد امتیاز انقلاب دینی می توانیم بگوییم، همین نکته است که:"انقلاب دینی، انقلابی است اول : در درون شخص بوسیله بعضی از خصال مثبت و والایش، علیه خصال منفی و پست خود او؛ و بعد از آن حرکت در سطح جامعه، برای تغییر سیستم حکومت". پس، این حرکت، اول در درون است، و بعد در بیرون که عبارت است از جامعه، در زمانی که انسان های انقلابی واقعی ساخته شده اند. چطور انسان در منطق اسلام ــ " انقلابی" واقعی" می شود؟ وقتی در وجود خودش به پیروزی انقلابی رسیده باشد. وقتی که در نهاد خودش خصال طاغوتی را آگاهانه و در پرتو پرورش ــ و آموزش دینی واقعی سرکوب کرده باشد. وقتی گروهی ــ به تناسب نیاز جامعه ــ انسانهای انقلابی واقعی پرورش گردیدند که در وجود خودشان، در نهاد خودشان خصال طاغوتی را محکوم به نیستی و زوال کرده اند، همین گروه را حرکت می دهیم، و بعد دیگران را که بهره ای از این نهاد انقلابی برده اند، ولی نه در حد پرورش و آموزش کامل انقلابی، به همراهی اینها، برای حرکت بیرونی در سطح جامعه و خرد کردن طاغوتها در خارج وجود انسانها. این است تفاوت اساسی میان انقلاب دینی و انقلاب غیر دینی.

**شیعری نیشتیمان-کاکه احمد مفتی زاده به ده نگی کاکه فاضل**

شعر وطن(نیشتمان) کاکه احمد مفتی زاده با صدای کاکه فاضل، بر روی لینک پائین کلیک کرده و دانلود کنید.

برای دانلود روی لینک پائین کلیک فرمائید.

بو دابه زاندن و بیستنی ئه و شیعره به ده نگ کرته بکه له سه ر ئه و لینکه ی خواره وه.

http://trife.cast.ir/files/trife/2009-03-29_nishtiman_fazel.mp3

منبع:

                                                  www.masnaw.cast.ir

                                                      www.trife.cast.ir

            

            نامه های کاکه احمد مفتی زاده به شورای مدیریت مکتب قرآن 

 

n9n10
n111n12

کاک سه لاح کیه ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 کار به ده‌ستان‌و به‌ڕێوبه‌رانی به‌ڕێزی گۆڤاری «لڤین»! دوای سڵاوو ئاواتی سه ربه‌رزیتان، تکایه ئه‌م نامه‌یه له وه‌رامی قسه‌و باسه‌کانی «کاک سه لاحی موهته‌دی»دا، که سه‌باره‌ت به بیرو راو که‌سایه‌تی‌و هه‌ر ‌وه‌ها ڕه‌فتارو هه‌ڵس‌و که‌وته‌کانی «کاکه ئه‌حمه‌دی موفتی‌زاده» دواوه، هه‌ر له‌و به‌ش‌و لاپه‌ڕه‌دا چاپ بکه‌ن. به‌و ئومێده تیشکێ بخاته سه‌ر به‌شێک له نادیاره‌کان‌و راستیه‌که‌ی بۆ خوێنه‌رانی به‌ڕێزی لڤین ده‌ر که‌وێ.   

  1- باس کردن‌و لێ‌کۆڵینه‌وه‌ی رابردوو، ئه‌گه‌ر بۆ وه به‌ر چاو خستنی هه‌ڵه‌کان‌و روون کردنه‌وه‌ی رێگای داهاتوو بێ، کارێکی یه‌کجار باش‌و به‌نرخ‌و پێویسته؛ به‌و مه‌رجه‌ی دوور له لایه‌نگری‌و ته‌عه‌سوب بۆ لایه‌ک‌ و دژایه‌تی له‌گه‌ڵ لایه‌نێکی دیکه‌دا بێت‌و واقیعی رووداوه‌کان به به‌ڵگه‌وه بخاته به‌ر چاوان.   

 2- کاک سه‌لاح به پێچه‌وانه‌ی ئه‌و خاڵه که له سه‌ره‌وه ئاماژه‌ی پێ کرا، پاکانه بۆ کرده‌وه‌کانی رابردووی

«کۆمه‌ڵه» ده‌کاو زۆر به زیره‌کیه‌وه به نێوحیمایه‌ت‌و پشتیوانیی له مافی ره‌وای گه‌لی کوردو ئه‌و کۆڕ‌و

کۆمه‌ڵانه‌ی که بۆ ئه‌و مافه تێ‌ده‌کۆشن، ده‌یه‌وێ هه‌ر خۆی‌و هاوفیکرانی دڵسۆزو لایه‌نگری کورد و

کوردستان له قه‌ڵه‌م دات‌و سه‌رجه‌می هێزو بیرو باوه‌ڕه‌کانی دیکه‌ی ئه‌م وڵاته به تاوان‌بارو نه‌زان ‌دانێ، یان لانی که‌م ده‌ورو به‌رپرسایه‌تیان له به‌ر چاوی خه‌ڵکی سوک ‌و لاواز کاته‌وه، ئه‌م کاره‌ش ته‌نیا پێوه‌ندی به ئه‌وڕۆکه‌وه نیه، به‌ڵکوو ئه‌گه‌ر له قسه‌و باسه‌کانی له‌مه‌وپێش‌و  سی‌دی‌ و وت‌و وێژو لێ‌کۆڵینه‌وه‌کانی خۆی‌و هاوڕیانی ورد بینه‌وه، ئه‌م مه‌به‌سته‌مان باش بۆ روون ده‌بێته‌وه.

لێره‌دا ده‌مه‌وێ ئه‌م مه‌به‌سته گرینگه بخه‌مه به‌رچاو، که بۆچوونی من به په‌یڕه‌وی له کاکه ئه‌حمه‌د و به نێو یه‌ک نه‌فه‌ر مه‌کته‌ب قورئانی، دژایه‌تی له گه‌ڵ هیچ بیرو باوه‌ڕو کۆڕو کۆمه‌ڵێک‌دا نیه‌ و    هیچ کاتێکیش نه بوه؛ به‌ڵام کاتێک که تۆمه‌ت‌و بوختیان‌‌و ناڕه‌وا و تێکه‌ڵ کردنی به ئه‌نقه‌ستی راست‌و درۆ له حاستی که‌سێک که ته‌واوی ژیانی به به‌ره‌که‌ت‌و پڕ له کۆسپ‌و ته‌گه‌ره‌ی خۆی، له رێگای سه‌ربه‌رزی‌و رزگاری گه‌ل‌و نیشتمانه‌که‌ی‌دا فیدا کرد، ده‌بینم، به سپڵه‌یی‌و ئه‌مه‌گ نه‌ناسی ده‌زانم که هیچ نه‌ڵێم‌و به گوێره‌ی توانای خۆم به‌رگری له‌وه نه‌که‌م، به‌تایبه‌ت بۆ ئه‌وانه‌ی که ئێستا گه‌نجن‌و   له‌وکات‌و سه‌رده‌مه‌دا نه‌ژیاون، هه‌روه‌ها بۆ به‌ره‌کانی داهاتووی وڵات، سه‌ریان لێ بشێوێ‌و دۆست‌و دژمنیان به پێچه‌وانه‌وه پێ بناسێنن‌و نه‌توانن له ژیانی خۆیان‌دا له به‌سه‌رهاته‌کانی رابردوو باش تێ بگه‌ن‌و وه‌ک چرایه‌ک بۆ داهاتوو که‌ڵکی لێ وه‌رگرن.

ادامه مطلب ...

kurdestan

مافی نیشتمان

سوال :
بسم الله الرحمن الرحیم
از سخنان سلفی های مخالف ایده های کاک احمد اینگونه برداشت می شود که مکتب قرآن به منابع معتبر حدیث بی توجهی کرده آن را منابعی مخدوش می انگارید که تا بازنگری مجدد قابل استناد و فتو ی نیستند در حالیکه در مسائل فقهی به اقوال امام شافعی استناد می جوئید آیا تصور می کنید از سخنان این امام گرامی نسبت به سخنان محمد مصطفی محافظت بیشتری شده و دست خیانتکاران به آن نرسیده است در حالیکه همان کسانی که الام و الرسالة را برای ما حفظ کرده اند اهتمام بیشتری به احادیث پیامبر داده اند مانند امام بخاری ،مسلم .احمد ،نسائی ،و ترمذی،ابن ماجه،مالک،وشافعی (ناصر السنة) و.... آیا واقعا از ته دل معتقد هستید که سخنان پیامبر مخدوش شده اند و ما از این منبع نورانی محروم شدهایم ؟ پس چگونه خداوند در هنگام نزاع به دو چیزی ارجاع داده که یکی از آندو قبل از رسیدن به ما از میان رفته است آنجا که فرمود یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا(59)

جواب :
بسم الله الرحمن الرحیم
هیچ مسلمانی عملاً نمی‌تواند بر اساس قرآن زندگی کند؛ مگر اینکه در کنار «کتاب خدا» به سنت پیامبر عظیم الشأن اسلام معتقد و مستلزم و پایبند باشد.
«شبه کفایت قرآن» زمزمه‌ی انسانهایی است که به حق، شأن و مقام رسالت و نقش شخص رسول را درست درک ننموده و اصل واجب الاتباع بودن او را و نیز روح «پیام» «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» را با جان و دل نشنیده‌اند.
روشن‌ترین دلیل این حقیقت، این است که: خداوند حکیم، قرآن را بر شخص حضرت رسول ـ‌ص‌ـ فرو فرستاده تا او را قیل از هر کس، به واسطه‌ی این کتاب ـ‌که سراسر نور و هدایت و رحمت است‌ـ در تمام جنبه‌های مختلف زندگی، هادی و راهنما باشد. سپس او مردم را با تبلیغ و تبیین این کتاب از تاریکیهای فکری و اخلاقی و عملی و اجتماعی و ...، به افقهای نور و روشنایی، هدایت نماید.
بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (٤٤نحل)
الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (١-ابراهیم)
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (- مائده٦٧)
و مردم در اجرای همه دستورات الهی مأمور و ملزم به اطاعت از او بوده‌اند. و در نهایت بر اساس «تبیینات» و «سنت عملی» او جامعه‌ای با عنوان «امت واحد» تشکیل گردید که با مجموعه اصول و ارکان و بخشهای گوناگونش، و همراه با آنچه در عصر خلفای راشدین ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ تجلّی یافت (یعنی حکومت شورا و دولت خلافت) تنها الگو نمونه برای پیروان واقعی قرآن، در هر عصر و زمانی می‌باشد.
قرآن می‌فرماید:
وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا (نساء – ١١٥)
وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ( توبه -١٠٠)
که «سبیل» مؤمنین و راه و روش سابقین اولین از مهاجرین و انصار، حکومت شوری و دولت خلافت است، و غیر سبیل مؤمنین بقیه‌ی حکومت و دولتهای خودکامه‌ی دیگر.
در روایتی نسبتاً طولانی از ابو داود و ترمذی نقل می‌کنند که پیامبر فرموده:
«... و انه من یعش منکم فسیری اختلافاً کثیرا،‌ فعلیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین المهدبین، عضوا علیها بالنواجذ ...» (الحدیث رواه ابو داود و الترمذی). که در این روایت در کنار «سنت رسول خدا ـ‌ص‌ـ» تنها راه و روش خلفای راشدین، به عنوان راه دین از زبان پیامبر ـ‌ص‌ـ معرفی شده است. برای بیشتر روشن شدن این موضوع،‌ به کتاب نهج البلاغه کتاب 6 ، مراجعه شود که در آنجا،‌ حضرت علی به عنوان یکی از خلفای راشدین توضیح داده ‌که حکومت اسلامی از دیدگاه ایشان چگونه حکومتی است و خلیفه و امام را چه کسی انتخاب می‌کند.
به هر حال به اصل موضوع برمی‌گردیم:
آیا از نظر عقلی و عملی امکان دارد، که کسی بخواهد بر اساس قرآن زندگی کند و قرآن را منبع و مأخذ مسائل اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود قرار دهد، امّا از حضرت رسول ‌ـ‌ص‌ـ الگو نگیرد و به او تأسّی نکند؟ یعنی سنت را،‌ رها کند.
مگر کسی دیگر بوده که به اندازه‌ی او ـ‌ص‌ـ صمیمانه و مخلصانه و همه جانبه، روح کلام خدا را درک کرده باشد، و یا درک کند؟
آیا هستند کسانی که به اندازه‌ی او همه جانبه تابع و پیرو دستورات قرآن، باشند؟ آیا کسانی دیگر به غیر از پیروان واقعی خود او، ‌هستند که توانسته باشند امتی را بر اساس قرآن تشکیل دهند و یک زندگی را بر اساس دین، پی‌ریزی کنند؟ جواب این سؤالها، برای هر خردمند منصفی، روشن و واضح است. بنابراین تمام گفتارها و کردارها اوامر و نواهی و تقریرات رسول مکرّم اسلام ـ‌ص‌ـ، برای هر مسلمانی به شرطی که ثابت شود، از آنِ آن بزرگوار است، به نام دین خدا، و مانند دستور خدا، شناخته می‌شود. قرآن می‌فرماید:
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا ( - نساء -٨٠ )
وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (٣)إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى (٤) نجم
لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (٦٣)
رسول خدا ـ‌ص‌ـ در مدت 23 سال حیات پر خیر و برکتش، مأموریت داشت که با تبیینات و توضیحات شفاهی و با عملکرد خود و موضع‌گیریهای تأییدی و انکاری نسبت به کردار و گفتار دیگران و با ... دین خدا را در جامعه تجلّی بخشد و قرآن را اجرا و پیاده نماید.
دین اسلام به معنی واقعی کلمه، و صورت عینی اکمال دین و اتمام نعمت و در نهایت: تحقق ماصدق خارجی آن،‌ آن مجموعه‌ی پرخیر و برکت است که در زمان رسول خدا ـ‌ص‌ـ اتفاق افتاد که متن متین آن، قرآن کریم، و شرح و بیان و بلاغ و پیاده کردن آن در «سنّت» پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، تحقق یافته است.
کتاب بدون سنت، و اسلام بدون رسول، اسمی است بی‌مسمّی که فلسفه‌ی وجودی رسالت الهی، در طول تاریخ بشریّت، آنرا بر نمی‌تابد و آنرا رد می‌کند.
امّا باید توجه داشت آنچه را که به نام «سنّت» مطرح است، در یک تقسیم‌بندی کلّی، به سه قسم تقسیم می شود:
1ـ سنت عملی 2ـ سنت قولی 3ـ سنت تقریری
سنّت عملی گرچه از نظر «کمیّت» به اندازه «سنت قولی» گسترده نیست؛ امّا از نظر کیفیّت متقن‌تر و از نظر معنی و مفهوم روشن‌تر وشعاع دایره‌ی استفاده از آن در بر گیرنده‌تر است؛ زیرا مجموعاً خاص و عام از آن بهره می‌گیرند.
و در حقیقت به عنوان معیاری غیرقابل انکار، برای تشخیص صحیح وسقیم، «سنت قولی» به‌کار می‌رود. زیرا سنت عملی، غالباً، متواتر و یقینی است. و مسلمانان اکثراً تکالیف عملی خود را مانند: نماز، روزه، حج و زکات و ...از این نوع سنت دریافت نمود.، و انجام می‌دهند. هرچند این موارد و موضوعات را نیز از زبان پیامبر ـ‌ص‌ـ و صحابه و تابعین شفاهاً هم، نقل کرده‌اند.
امّا آنچه به عنوان « سنت قولی» به پیامبر ـ‌ص‌ـ نسبت داده شده است، همه‌ی آن از یک نوع کیفیّت برخوردار نیست. و دارای درجاتی است که علمای علوم الحدیث در گذشته از آن به تفصیل ، بحث کرده‌اند.
برای روشن شدن این موضوع باید گفت: که مسلمانان در قرون گذشته، به نسبت آن، سه روش مشخص را در پیش گرفته که هم اکنون هم ادامه دارد.
1ـ روش افراط 2ـ روش تفریط. که این روشها هر دو مردود هستند 3ـ روش معتدل و متوسط. که قرآن این روش را تأیید می‌کند.

« روش افراط:»

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب ...

« وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ » ( یونس آیه ی 19 ) « مردمان ملت واحدی بیش نبودند (بعد ها ) مردمان دو گروه شدند و با هم اختلاف پیدا کردند .                               
« وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ » ( شوری آیه 14 ) « ( پیروان پیغمبران پیشین ) گروه گروه و دسته دسته نشده اند مگر بعد از علم و آگاهی . واین تفرقه جویی تنها به خاطر ستمگری و کجروی در میان خودشان بوده است. »
انسان از آغاز ولادتش مانند بسیاری از جانداران دیگر ، از جمله اسلاف او ، گروه زی بوده است . اما از آن جا که این موجود جدید بر خلاف گذشتگان دو بعدی بوده و افراد آن ، توانایی داشته اند که به صورت های مختلف زندگی کنند . از همان بدو پیدایش به برنامه ای در حد نیاز زمان احتیاج داشته اند تا روابط و رفتارشان را تنظیم نمایند.
در این جا مطلبی که می خواهیم مطرح کنیم این است که در تحلیل تاریخی ما ، انسان در آغاز پیدایش به صورت امتی واحد زندگی کرده که رابطه افراد این گروه با رابطه بقیه ی جانداران گروه زی در کیفیت تفاوت داشتند و به نحوی بود که در جهت پویایی و تکامل که مخصوص افراد این گروه است ، آن را یاری دهد و این پیوند و همبستگی به خلاف افراد جانداران گروه زی دیگر آگاهانه و اختیاری بوده نه غریزی . اما در زمان گذشته و از طرفی افراد این گروه چندان زیاد شده اندکه تامین نیاز های خوراکی امت به آسانی مقدور نبوده (بر خلاف گذشته) و از طرفی با پیشرفت انسان در مسیر تکاملیش ، زنگی ، رنگ ساده ی اولیه ی خود را از دست داده و روابط بین افراد صورت ها واشکالی نسبتاً پیچیده پیدا کرده است و از جهتی چون این پیوند اختیاری و آگاهانه با پیوند غریزی افراد یک گروه جانداران دیگر فرق داشته ، افراد امت ، توانایی فکری و عملی به هم زدن صورت های روابط موجود و آوردن صورت های تازه از روابط را داشته اند . به واسطه ی این جهات ، افرادی به فکر ستم نسبت به دیگران و گرفتن امتیازات مادی و معنوی یا هردو افتاده اند و از این زمان اختلافات و فرقه گری ها پیدا شده است و بدین ترتیب برای اولین بار در تاریخی که نمی توان دقیقاً زمان آن را تأیین کرد ، امت واحدی که پیرو یک دین و برنامه بوده اند به گروه های فکری و سیاسی و اجتماعی و ... تقسیم شده و هر گروه ( به وسیله ی عده ای برتری طلب ) برای خود فرقه ای به وجود آورده اند.
اما باز در هر زمان خداوند پیامبرانی فرستاده که هم فرقه ها را به حالت امت واحد برگرداند و هم در عین وحدت و یکنواختی اصول اساسی فکری و عقیدتی ، برنامه ای پیشرفته به تناسب پیشرفت انسان و پیچیده شدن روابط او در اختیارش قرار دهند . باز برتری طلب ها از پیشرفت این برنامه ها که مایه ی وحدت و زندگی یکنواخت و بدون امتیازات افراد بوده، جلوگیری کرده اند .« فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ » (صف آیه14 ) «آنگاه گروهی درک کردند و پذیرفتند و گروهی پس از درک کردن به مقابله پرداختند»                                               
و باز از اینجا فرقه گری گسترش یافت و آن طائفه ای هم که حق را پذیرفتند و از دیانت زمان خود پیروی کرده اند، پس از گذشت زمانی کوتاه یا طولانی، باز به همان علت برتری طلبی و امتیاز جویی بعضی از افراد، غالباً به فرقه های مختلف تقسیم شدند و... و در هر زمان عاملان تفرق چون برنامه الهی را با امتیاز جویی های خود ناسازگار می دیدند با وسایل و صورتهای گوناگون می کوشیدند تا مردم را از آن برنامه بیگانه سازند در نتیجه گاهی شرایط خیانت فراهم تر بود و دشمنان خلق اصل برنامه را به طور کلی نابود می کردند و به اقتضای هوا و هوس خود بر جامعه ها حکم می راندند و گاهی شرایط ،اجازه این اندازه خیانت را نمی داد و حداکثر کار خودکامگان تحریف و تغییر برنامه بود و در جهتی که هوس های برتری طلبانه آنان را تا حد امکان ارضاء نماید.    
قرآن در زمانی آمد که علی رغم در اوج بودن فساد اجتماعی و انحطاط روابط گوناگون بشری، رشد طبیعی بشر تا آنجا رسیده بود که به خود کامگان نه مجال از بین بردن این برنامه را می داد و نه فرصت تحریف و دستکاری آن. قرآن در زمانی آمد که بشر از لحاظ رشد طبیعی به جایی رسیده بو که اجازه ندهد  تا دشمنان مثل گذشته ها برنامه بهروزث و سعادت او را از دستش بگیرد و یا مخدوش سازند اما هم چنین که خود قرآن به برتری طلبان تاریخ خطاب می کند که «أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ » ( بقره آیه 87 ) « آیا این روش شما نبوده که هرگاه پیامبری برنامه ای آورده که با هوا و هوس های شما سازگاری نداشته با استکبار و برتری طلبی به مقابله با او برخواسته اید».
کسانی که امتیاز جو و برتری طلبند تا از این خصلت ضد بشری دست برندارند نمی توانند که ( به اصطلاح خودشان ) اراذل و اوباش باید هم رتبه و حتی هم مجلس آنان باشند و زندگی این مستضعفان از جهت مادی و معنوی هم سطح زندگی آنان گردد.                 

imamaboohanifeh

imamaboohanifeh

___________________________________________________

شێعریکی کاکه ئه حمه دی مفتی زاده له وه سفی حه زره تی محمد دا صلی الله علیه و سلم 

 

 

به شیک له مولودنامه ی کاکه احمد مفتی زاده

 

ئــــــــــــه وا،له دوره و،په یا بو جوانێ.

                                                      مــــــــــه ڵێ جوان؛بڵێ:مانی تابانێ!

 

هه ی جوان! گش که سم به ڵاگه ردانت.

                                                      فیدای گه ردو تۆز سه ر سه رو شانت.

 

به قــــــــــــــــوربانت بم به هاواڵمه وه؛

                                                           به باوک ، دایک و، سه رو ماڵمه وه؛

 

به دڵ و دیده و، ڕۆح و گیانمــــــه وه؛

                                                           به تــــــاقه ڕۆڵه ی ژیروجوانمه وه.

 

تاقانه که ی نه ک ته نیا دایک و باب؛

                                                           بۆ تــــــه ئریخی ژین،بی وێنه و نایاب!

 

له ده ورت گه ڕێم، جوانی خوینشیرین!

                                                         سه ردێڕی پاکی و ئه ده ب و ته مکین!

 

هه ی جوان! نمونه ی«ماقوڵی وجوانی!»!

                                                        اسطوره ی سه یری «هه یبه ت و شوانی!»!

 

ده رسی«ته میسی،به شڕه باری !»!

                                                            سه رمشقی «به رچاوتێری و نه داری!»!

 

هه ی جادوی«ژیری و نه خوه نه واری!»!

                                                            سیحری .« ده سه ڵات به کرێکاری !»!

 

هه ی جوان!ته لسمی «ڕوخوشی و بڕشت!»!

                                                     «بزه ت،شێرشکێن،هه ر وه ک هێزی مشت!»!

سوال:

باسلام

لطفا فرق بین مشرک و کفار را توضیح بفرمایید؟

 
جواب :

و علیکم السلام و رحمه الله
در جواب این سؤال، که به پاسخی مفصل نیاز دارد، این مطلب نسبتاً مختصر را، به عرض سائل محترم می‌رسانیم امیدواریم که روشنگر باشد.
«کافر» ـ که در برابر مؤمن قرار دارد ـ به کسی گفته می‌شود، که به نسبت واقعیتهای اساسی و بنیادین، که وجود عموماً، و بشریت خصوصاً، در موجودیّت و حرکت خود، به آنها بستگی دارد، و ایمان به آنها در دادن جهت به زندگی انسان نقش اساسی ایفا می‌کند، معرفت و شناخت پیدا کرده باشد. امّا این انسان آگاهانه و بعد از این شناخت، به خاطر برتری‌طلبی، و به خاطر مقام و موقعیت، و روابط گوناگون، و تعلقات مادی، و امتیازاتی که به آنها دل بسته است، نمی‌خواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبیق کند، و آمال و عواطف خود را با آن هم‌آهنگ و هم‌جهت سازد. و به اصطلاح خاص: ایمان نمی‌آورد.
فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْکَافِرِینَ . 89 البقره
وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا . 14 النمل
اگر چه هنوز مفهوم مشرک را بیان نکرده‌ایم، اما در همین ابتدا می‌گوئیم:
بطور قطع و یقین، تمام کافرین، «مشرک» هم هستند. زیرا در هر صورت به جای «اله حق» برای خود «الهی باطل» قرار داده‌اند. چه انصاب و اصنام، و چه جبت و طاغوت، قرآن می‌فرماید: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَکُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا (151 آل‌عمران)
و حتی اگر هیچ کدام از اینها را هم به ظاهر «اله» خود قرار نداده باشند، هوی و هوس خود را، «اله خود» قرار می‌دهند. قرآن می‌فرماید: أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا (43 الفرقان)
اما «مشرک» که در برابر «موحد» قرار دارد و موحد یعنی یگانه پرست و مشرک یعنی چندگانه پرست، چه از نظر لغوی و چه در اصطلاح شرع، به کسی گفته می‌شود که برای ذات پروردگار، شریک و یا شرکائی قرار دهد، و جاهلانه مخلوق ناتوان را در مقام و منزلت خالق قادر و توانا بپندارد. و انسان بنده‌ی خدا را و یا هر مخلوقی دیگر را، فرمانروا و فریادرس خود قرار دهد.
و به عبارتی: صفتی از صفات خاص پروردگار جهانیان را، برای مخلوقی از مخلوقاتش قائل باشد، که بر اساس این باور و اعتقاد، موضع گیری و عملکردش در برابر آن مخلوق، مانند عملکردش در برابر خدای مهربان باشد. مثلاً خارج از دایره‌ی اسباب و مسببات، امیدوار به خیر و نفعش باشد و از راه‌های غیر متعارف از گرفتار شدن به شرّ و ضررش، بیمناک باشد. پس برای کسب رضایتش و پرهیز از غضب و عصبانیتش به او کرنش برد، و برای تقرب به او عبادتش کند و مال و جان خود را در راه او قربانی کند. و او را واسطه در بین خود و خدای مهربان قرار دهد.
قرآن با قاطعیّت تمام، همه‌ی این پندارهای موهوم، این خرافات بی‌اصل و اساس را قاطعانه رد نموده و انسان را با ادّله و براهین، به ذات پاک خداوند به عنوان خالق‌الخلق، مالک‌الملک، و مدبرالامر آشنا می‌کند.
و برای او روشن می‌گرداند که: یگانه فرمانروا و فریادرس، و تنها معبود به حق و یگانه مالک روز جزا، که همه به سوی او برگشت داده می‌شوند، ذات پاک پروردگار جهانیان است که در این دنیا زندگی ومرگت، رزق و روزیت، عزّت و سرفرازیت، و نفع و خیرت همه و همه در دست قدرت اوست و لاغیر.
کسانی که این چنین اعتقادی دارند، تنها مشرک هستند. یعنی تنها دارای صفت شرکند، نه صفت کفر، یعنی کافر نیستند.
زیرا بعد از بعثت پیامبران است که شناخت و آگاهی به آنها داده می‌شود و حق برایشان روشن می‌گردد و بطلان اعتقاد شرک‌آلودشان برملا می‌گردد و به عبارتی حجت بر آنها تمام می‌شود.
هیچ کس را قبل از بعثت رسول، و قبل از اتمام حجت نمی توان کافر دانست و نمی‌توان او را معذب به حساب آورد. خدواند می‌فرماید: وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا .الإسراء15
چگونه ممکن است خداوند ارحم‌الراحمین در روز قیامت کسی را که حق برایش تبیین نشده، حجت برایش کامل نگشته، شاهد و نمونه را ندیده، مورد محاکمه قرار دهد و بدون «بیّنه» او را به عذاب ابدی محکوم گرداند؟!! اصلاً اینطور نیست.
لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ (42 انفال)
تا مرحله‌ی معرفت و شناخت، کافر و مؤمنی وجود ندارد و همه در رابطه با آن مسائل بنیادین مساوی هستند. بعد از معرفت و شناخت است یکی مؤمن و دیگری کافر می‌شود. إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا .انسان3
و فرستادگان الهی و پیروان واقعی آنان، باید تا آنجا این مسائل بنیادین را برای مردم روشن نمایند، و به خوبی تبیین کنند، که بر مردم اتمام حجت شود، و بهانه‌ای برای کسی باقی نماند. خداوند می‌فرماید:

إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإْسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ﴿163﴾ وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا ﴿164﴾ رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿165﴾ نساء

اگر پیام الهی آنچنان که توضیح داده شد، برایشان تبلیغ و تبیین شد، و نمونه و شاهد عملی را مشاهده نمودند، باز در برابر قبول آن، سر باز زدند و مقابله نمودند، آنگاه کافر می‌شوند.
بعد از این توضیحات باید گفت: آنچه از قرآن و سنت و کل موازین دینی دانشمندان اسلامی استنباط نموده‌اند عبارت است از:
مشرکین قبل از بعثت، و قبل از اتمام حجت، کافر نیستند.
مشرکین قبل از بعثت و قبل از اتمام حجت، معذب و مخلد فی النار نیستند.
مشرکین بعد از اتمام حجت به معنی واقعی کلمه، اگر با کل حق، به مقابله برخاستند کافر هستند و اگر با این اعتقاد از دنیا بروند مخلد فی النار هستند.
اگر در قرآن ظاهر آیاتی با آنچه گفته شد، در تضاد بود، مثلاً مشرکین بدون قید و به صورت مطلق، تهدید به عذاب دنیا و آخرت شده بودند مانند: «لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ». الاحزاب73
با توجه به نص آیات دیگر (که نص بر ظاهر مقدم است) در تمام آن موارد به طور قطع منظور از مشرکین، کافرین هستند.یعنی مشرکینی که حق برای آنها تبیین شده و عالماً عامداً، با آن به مقابله برخاسته‌اند. مثلاً به این آیه توجه شود: مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17 التوبه). ممکن است سوال شود اگر اینچنین است پس چرا قرآن آنها را به اسم مشرکین نام برده است؟ به این دلیل که کافرین زمان پیامبر از دو فرقه به وجود آمده و تشکیل شده بودند عده‌ای از آنها قبل از کفر از مشرکین جزیرةالعرب، و عده‌ی دیگر قبل از کفر از اهل کتاب بودند و قرآن اینها را به اعتبار «ما کان» به اسم «مشرکین»، نام برده است البته این را هم نباید فراموش کرد که: تمام کافرین، مشرک هم هستند و به این اعتبار می‌توان آنها را مشرک نیز نام برد.
هرچند اهل کتاب هم به «شرک» خطرناکی، آلوده شده بودند، امّا قرآن آنها را به اسم خاصِ «اهل کتاب» نام می‌برد نه به عنوان مشرکین.
قرآن می‌فرماید: «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ »بینه 1
«ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم»
اگر به دوران رسالت رسول خدا حضرت محمد ـ‌ص‌ـ برگردیم، موضوع بیشتر روشن می‌شود. قبل از بعثت پیامبر بزرگ اسلام ـ‌ص‌ـ تمام مردم جزیرة‌العرب ‌ـ به جز عده‌ی قلیلی ـ یا مشرک بودند یا اهل کتاب.
امّا بعد از بعثت رسول نور و رحمت، همه‌ی آنها به دین اسلام دعوت شدند. رسول مبعوث برای تمام مردم، و رحمة للعالمین، با آیات قرآن مسائل توحید، رسالت، معاد، هستی و انسان را با بهترین وجه تبیین و حقیقت دین را برای آنان روشن نمود و برای هر کدام از آنها به اهل کتاب وجه مشرکین کامل می‌شد، در صورت برخوردار بودن از قلبی حق‌پذیر و فراهم بودن شرایط، به صف مؤمنین می‌پیوستند و اینها مؤمنین از اهل کتاب و مؤمنین از مشرکین بودند.
و عده‌ای هم که قلبی ناسالم و پر از کبر و غرور داشتند، بر اعتقاد باطل خود اصرار ورزیدند و به صف کافرین پیوستند و قرآن آنها را کافرین از اهل کتاب و کافرین مشرکین می‌نامد «مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِکِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیْکُم مِّنْ خَیْرٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ » (سوره‌ی بقره آیه‌ی 105)
و در پایان استناد به چند آیه از قرآن، درباره‌ی این موضوع که هم مشرکین و هم اهل کتاب قبل از آمدن «بیّنه»، کافر نیستند، ما را از توضیحات اضافی بی‌نیاز می‌کند.
«لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً »
«مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِکِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیْکُم مِّنْ خَیْرٍ مِّن رَّبِّکُمْ » (سوره‌ی بقره آیه‌ی 105)
«وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ»توبه 6
در اینجا «المشرکین» به معنی حقیقی خود می‌باشد؛ یعنی کسی‌که هنوزکلام خدا را نشنیده است. یعنی هنوز سرنوشت «کافر یا مؤمن» بودنش معلوم نیست.

أَکُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِّنْ أُوْلَئِکُمْ أَمْ لَکُم بَرَاءةٌ فِی الزُّبُرِ »قمر 43خطاب به مشرکین مکه که آیا کافرهای شما از کافرین اقوام گذشته بهتراند.

این کتاب شامل متن عربی به همراه ترجمه به زبان های فارسی و انگلیسی می باشد شامل امکانات جالب برای جستجو در بین آیات و ترجمه می باشد. این کتاب بدون نیاز به هیچ نرم افزاری در سیستم عامل شما اجرا شده و کمک شایانی به شما در یادگیری قرآن خواهد کرد. حتی شما به راحتی می توانید متن ترجمه و متن عربی قرآن را کپی کرده و در کارهای فرهنگی خود به کار ببرید. این کتاب با همت پارس قرآن تهیه و تنظیم شده است.

ویژگی های کلیدی نرم افزار Farsi Quran :

- بدون نیاز به نصب
- محیط ساده و فارسی
- متن قرآن به عربی
- ترجمه به فارسی
- ترجمه به عربی
- امکان جستجو در میان آیات
- رایگان و بدون محدودیت
- بدون نیاز به نرم افزار خاص جهت اجرا
- و ...

 

دانلود با حجم ۲.۹ مگابایت

پسورد فایل : www.kamyabonline.com

مراسم شب قدر بیست و سوم رمضان آماده و منتشر شد.

 

این مراسم که در منزل علُامه کاکه احمد مفتی زاده در سنندج برگزار  شده  

 

بود  در ۲  حلقه برای علاقه مندان آماده و منتشر گردید.

 

 

تهیه و تنظیم:شورای مدیریت مکتب قرآن. 

 

ramazan

                                                 بسم الله ‎الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای شورای مدیریّت! سلام علیکم. نوشتن، کمی برایم دشوار است. لذا چند مطلبی را که تاحدودی به تفصیل احتیاج دارند، ناچارم با اجمال بنویسم:

۱ـ اگر خدای مدبّرالأمر، بخواهد: دوران زندان، پایان یابد، (وامیدوارم: برای همه، خیر، مقرّر فرماید)، از هم­اکنون لازم است: همه­مان، خود را برای رعایت ضوابطی آماده کنیم، که از سقوط ظاهری و باطنی مجدّد عموم در شرایط تلف کننده­ی عمر و غافل کننده­ی دل جلوگیری کند. مهمترین این ضوابط، عبارتند از:

الف: حذر جدّی همه از ظهورهای سیاسی و اجتماعی به­­ هرصورت، تا زمانی که بتوانیم: برای هر فرد، در حدّ تزکیه­شدگی و صلاحیّتش، برنامه و حدود «دعوت به خیر» را تعیین کنم (قبلاً به «تناسب میان این دو» اشاره­ای کرده­ام).

ب­ـ خبر دارید که تکالیفی مهمّ ـ مانند نوشتن کتاب «اخلاق دینی» بر عهده­ام است. این تکالیف، مستلزم فراغت فراوان است. لذا از عموم هم­مسیران و سایر دلسوزان مردم انتظار دارم: وقتم را برای امور شخصی (مگر در حدّ اضطرار) نگیرند؛ و مصالح جمع را بر مسائل خود ترجیح دهند. مسائل قابل سفارش یا نگارش، تنها به‌وسیله­ی کاکه سعدی باید به­ شما یا به من برسد. و برای دیدارهای لازم، به امید خدا، برنامه­ای ترتیب خواهم داد که طبق آن، عزیزان دیده و نادیده را خواهم دید.

۲ـ می­دانید که: من، مکلّف به مشاوره هستم. برای اجرای این تکلیف، در هر زمینه، هر شخصی یا اشخاصی را، که به تناسب آگاهیها و سایر صفات لازم، طرف شور بشناسم، دعوت خواهم کرد. و دعوت یا عدم دعوت کسی، نباید مایه­ی امتیازی مثبت یا منفی شناخته شود.

۳ـ هرکس که علاقه به هم­مسیری با این برادرش دارد، خود را ملزم به رعایت و قبول این مطالب می­داند.

 

                                                 با آرزوی رسیدن همه به رضای خالقِ خلق، 

                                                               برادرتان:احمد۳۰/۴/۷۱

بسم الله ‎الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای محترم شورای مدیریّت! سلام علیکم.

مدّتی است مطالبی مهّم برای نوشتن دارم و مجال نمی­یابم. به‌علاوه، می­دانید که چه اندازه از کارهای ارجاعی چند ماهه­ ی شما نیز روی دستم مانده است. چرا؟ چون فرصتهایی محدود که بیابم، به سروکار خواندن نامه­ها و ـ اگر برسم ـ نوشتن جواب آنها می­شود. آیا شما و سایر عزیزان، این را می­پسندید که: مسائل عمومی، فدای مسائل شخصی گردد؟ نامه‌هائی که در این ملاقات اخیر به دستم رسیده، چندان زیاد و پرمطلب­اند، که اگر بخواهم جواب روشن به همه بدهم، احتمالاً با این کم­فرصتی، بیش از یک سال وقتم را می­گیرد. بلی، در بین آنها نامه ­هائی هستند که مشکلات واقعاً عمده­ی اشخاص را منعکس می­کنند. امّا باقی درباره­ی دانستنیهائی هستند که می­توان جواب آنها را از کتب مختلف به­دست آورد. و اگر قرار باشد: هر کس، هر مشکل ذهنی و علمی را بپرسد و جواب بخواهد، ده­ها نفر مثل من، با فراغت روزی ۱۰ـ۱۲ ساعت کار، به چنین تکلیفی نمی‌رسند. این واقعیّات و مطالب را، با آنچه قبلاً درباره­ی «کار مورد پسند خودم» نوشته­ام، به مردم تفهیم کنید. شاید کسی که دارد درباره­ی مطلب خودش نامه­ ا ی می­نویسد، فکر می­کند: جواب دادن به تنها نامه­ی او، وقتی زیاد نمی­خواهد؛ و این حساب، غالباً درست است. امّا آن شخص باید حساب کند که: ممکن است هر ماه، صدها نفر دیگر هم باشند که عین همین حساب را بکنند. آن وقت، تکلیف من چه می­شود؟ آیا اصولاً روا است: فرصت کوتاه عمر من، تنها صرف مسائل اشخاص گردد؟ دوستان دیده و نادیده، خاطره­ی تلخ و زیانبار سرجنجالیهای غیر مهمّ (و غالباً ساختگیِ) دوران انقلاب را به یاد آورند؛ و اگر خود ندیده­اند، از باخبران بپرسند. آیا آن زمان، جائز بود: گرفته شدن تمام وقت من و همه­ی یاران با آن سر و صداهای غیرضروری مغزفرسا، که مانع رسیدن به امور عاجل و ضروریِ خود همان مردم بود؟ باید آن تجربه، به روشن شدن ذهن همه، بزرگترین کمک کند که: پرده­ای دیگر از «اتلاف وقت» را تکرار نکنند. تا امروز که وعده­ی ملاقات بعدی نزدیک شده، تنها به تعدادی از نامه­های ملاقات پیش جواب داده­ام، آن هم به وضعی که می­بینید: غالباً مجملی و یا عنوان­مانند. و بقیّه می­ماند برای بعد، اگر باز فرصت جواب به دست آید و نامه­های جدید مجال دهد. گاهی، با تمام کراهیت، فکر می­کنم: بهتر آن است که به هیچ نامه­ای جواب ندهم. زیرا به جواب مفید برای همه، که نمی­رسم؛ و مشکل است: تبعیض ـ هرچند بسیار ضروری­ها تقریباً معلوم­اندـ ؛ و معلوم است که تکلیف «إذَا حُیِّیتُم …» ۱هم، به محال، تعلّق نمی­گیرد. انتظار از همه‌ی دوستان دارم: کاری کنند که: روی ناچاری، چنان نشود، خصوصاً با عادت دادن همه به روشی که قبلاً پیشنهاد کرده­ام.

و اینک جوابهایی بسیار مختصر به سؤالهای عمومی چند نامه:

۱ـ آن شخص محترم که به فوز شرفیابی به خدمت حضرت رسول گرامی ـ‌ص‌ـ در آن خواب بسیار مهّم و پر رمز و راز رسیده، رؤیایش را در ورقه­ای بدون عنوان مخاطبی خاصّ و بدون امضای خود نوشته که معمولاً این روش، برای اعلام عمومی است. به ایشان ـ همراه با تبریک این فیض­یابی‌ـ برسانید که: اوّلاً چنین کاری، موجب کم بهره شدن یا حتّی محروم شدن از این برکات می­گردد. ثانیاً تعبیر چند فقره­ای از خواب، برای من هم ـ‌ مثل خودشان ‌ـ مبهم است و آنچه تقریباً معلوم است، در نوشتن نمی­گنجد؛ و بماند ـ با توفیق الهی ـ برای یک فرصت دیدار.

۲ـ در یکی از نامه­ های گذشته، درباره­ی موضوع استفتای دفتر «خوه ره­تاو» (:اجاره­ی مشتمل بر ربا) بحث کرده­ام. امّا تسمیه­ی این معامله به «ودیعه» یا «رهن» درست نیست، زیرا از نظر ماهیّت و غایت، متفاوت­اند. پس نام معامله، همان اجاره است که قید «با ودیعه» یا «ربوی» بر آن اضافه شده است. و امّا شرط مباح بودنِ به حکم «ضرورت» برای مستأجر، در همان نامه­ ی قبلی ذکر شده؛ و برای مالک (که او، موجب وضعی شبیه رباخواری برای غیر (یعنی: اعانه به معصیت، می­گردد)، نگرانی است از رفتار آینده­ی مستأجر (نه: رواج، و عرفی شدن موضوع)؛ و برای واسطه، علم یا ظنّ نسبت به آن دو.

۳ـ جواب به سؤالات و اشکالهای مهمّ نامه­ی جناب آقای صالح تیموری که به شما نوشته ­ا ند، کار یک نامه نیست. پس ناچار به چند جمله­ ی کوتاه اکتفا می­کنم: الف ـ غایت عملیِ اقتصاد اسلامی، اقامه­ی قسط مادّی است (همچنانکه غایت نظام اخلاقی و اجتماعی، اقامه­ی قسط معنوی است). امّا درباره­ی روش، بدیهی است که: ۱ـ آراء متفاوت پیش خواهد آمد. ۲ـ و خدای دین و خلق، «امر» را، در نهایت، به «شوریٰ» (شورای اولی الأمر) سپرده است. ب­ـ خود اشاره کرده­اند: ایمان، مانع تنبلی در کوشش برای بهبود تولیدات و خدمات خواهد بود؛ همان­گونه که در یکی از نامه‌های همین نوبت، به خدمات دینی و پزشکی دلسوزان خلق، اشاره کرده­ام (وضع بزرگوارانی مانند امام مالک و سیّد قطب، و مانند جالینوس و خالُوُ سیّد محمّد حکیم، بهترین شاهد مدّعای آن نامه است). جـ به ­واسطه­ی «کار» است که: پول هم، ارزش کسب پول را می­یابد، مانند مضاربه و امثال آن (با قید اشتراک در نفع و ضرر، و با درصد مناسب برای هر کدام از درآمد، نه به نسبت سرمایه، و مانند اجاره­ی خانه و کار روی ماشین و غیره. امّا بدون کار، نباید یک قران بر یک ملیارد تومان افزوده گردد. حکمت جهات مختلف این حکم، بسیار مهمّ است، امّا در اینجا نمی‌گنجد. نامه­ای که ایشان درباره­ی «فلسفه حجاب» قبلاً به شما نوشته­اند، به دست من نرسیده. نمی­دانم: خودتان به آن جواب داده­اید یا نه؟

                                           

                                                                        خدا یار و نگهدار همه. برادرتان: احمد

 

                                                                                                ۲۸/۱۲/۷۰

(کورته‌وڵامێک بۆ لێدوانه‌کانی به‌ڕێز سه‌لاحی موهته‌دی له‌مه‌ڕ کاکه‌ ئه‌حمه‌دی موفتی‌زاده‌وه‌)
کاک‌ ئه‌حمه‌د موفتی‌زاده‌
ئاماژه‌: ئه‌م نووسینه‌ی که‌ له‌‌به‌ر ده‌ستی ئێوه‌ی به‌ڕێز دایه‌، له‌راستیدا نووسینه‌وه‌ی نه‌ختێک له‌ نه‌واری ژماره243‌یه ‌(ملاقات عمومی؛ 8 نوار) ‌که‌ له‌ یه‌که‌م مولاقاتی گشتی کاکه‌ ئه‌حمه‌د له‌گه‌ڵ به‌رپرسانی شۆڕای ئه‌و کاتی مه‌کته‌بی قورئان، دوای تێپه‌ڕبوونی زیاتر له‌ 8ساڵ له‌ زیندانی‌بوونی کاک ئه‌حمه‌د، له مانگی به‌فرانباری1369ی هه‌تاوی له‌‌ تاران، ئه‌نجامدراوه‌. له‌م دیداره‌دا کاک ئه‌حمه‌د دوای باسێک له‌سه‌ر ئامانجی سه‌ره‌کی‌و گشتی درو‌ستکردنی حه‌ره‌که‌تی مه‌کته‌ب قورئان که‌ بریتی بوو له ده‌عوه‌ت‌و ته‌زکیه‌ی خه‌ڵک‌و په‌روه‌رده‌کردنی نه‌وه‌یه‌کی نوێ‌و به‌ ئیلهاموه‌رگرتن‌و شوێنوه‌رگرتن له‌ نوسخه‌ی یه‌که‌می حه‌ره‌که‌تی ئینقلابیی پێغه‌مبه‌ری ئیسلام(س.د)، له‌ کوردستاندا له‌ پێش ڕووخانی رژێمی پاشایه‌تی ده‌کاو‌ پاشان باسیی هۆکاره‌کانی تێکه‌ڵبوون بزاڤه‌که‌ی له‌گه‌ڵ شۆڕش‌و هاوکاریی ئینقلاب ده‌کا. پێویسته‌ بگووترێ ئه‌م نووسینه‌ هه‌نده‌ک ده‌سکاریی ساکاری زمانه‌وانی کراوه‌؛ به‌ڵام له‌باری ناوه‌رۆکه‌وه‌ ڕۆحی بابه‌ته‌که‌ پارێزراوه‌. بۆ گوێگرتن له‌ ئه‌سڵی ئه‌م گفتوگۆیه‌ ده‌توانن سه‌ردانی ماڵپه‌ره‌کانی هه‌ردووک باڵیی مه‌کته‌‌ب قورئان بکه‌ن. هیوادارم ئه‌م به‌شه‌ له‌ مێژووی زاره‌کی ڕۆژهه‌ڵاتی کوردستان له‌ کۆتایی سه‌ده‌ی رابردوو، جێگه‌ی سرنج‌و به‌هره‌ بێ.

ئه‌و وه‌خته‌، ئیسه‌ جا ئه‌و مه‌تاڵبه‌ وا له‌ موقه‌ددیمه‌وه‌ گه‌ره‌کمه‌ بێژمی‌، له‌ناو ئه‌و جه‌ماعه‌تا وا له‌و جه‌له‌سه‌ی‌ به‌ر له‌ ئینقیلابا شیرکه‌تیان‌ بوو، که‌ به‌ڵێ‌ ـ به‌هار په‌نجاو حه‌فت‌ بوو، جه‌ره‌یانه‌که‌ی‌ ته‌بریزیش‌ پێش‌ هاتبوو، به‌ڵێ‌، کرمان‌و ته‌بریزو قوم‌و ئه‌مانه‌، که‌ تماشام‌ کرد ئه‌مه‌ واقیعه‌ن‌ ئیتر بۆته‌‌ حه‌ره‌که‌تێکی‌ مه‌ردمی‌. به‌هار بوو. به‌هار په‌نجاو حه‌فت‌. له‌ ناو ئه‌ جه‌ماعه‌تا فه‌قه‌ت‌ کاکه‌ حه‌سه‌ن‌یان‌ ئه‌لئانه‌ حازره‌، سه‌عدیش‌ بوو، به‌ڵێ‌. کاکه‌ عه‌زیز نه‌بوو. نایته‌ بیرم‌. نه‌بوو ئه‌و شه‌وه‌، کوا کاکه‌ عه‌زیز؟ به‌ڵێ‌. نه‌، وا بزانم‌ ئه‌و شه‌وه‌، شایه‌تیش‌ ببێ‌، له‌ بیرم‌ نیه‌. وه‌لێ‌ موخاته‌بم‌ له‌ بیرمه‌، که‌ تۆ بووی‌. ئه‌گه‌ریش‌ کاکه‌ عه‌زیز بووێ‌، مومکینه‌ له‌لای‌ ده‌سمه‌وه‌ بووبێ‌. ئه‌و وه‌خته‌ ئیتر به‌ته‌ورێ عادی‌، ئینسان‌ مه‌نزه‌ره‌یه‌ک‌ که‌ له‌ به‌رابه‌ره‌و ئه‌یوینێ‌، خاستر له‌ زیهنیا ئه‌مێنێ‌.

ادامه مطلب ...

 سی دی شماره 1   

شماره نوار

عنوان

تعداد

زبان

1

تاریخچه مختصر درباره ایران قبل از اسلام

1

ف

2

مناجات

1

ک- ف

3

بحثی درباره بهائیان در مریوان

1

ک

6

مقدمه معراج

1

ک

8

حکمت و معنای نماز

2

ک

9

حکمت نماز جماعت وبحثی در مورد ملأ و مترفین و مستضعفین

2

ک

10

حکمت وضو و غسل

2

ک

11

بحث در یک مجلس مولودی درباره سیره حضرت رسول ص-

1

ک

12

توضیح وقف و تفسیر

1

ک

13

بحثی درباره چگونگی دید و بازدید اسلامی

1

ک

سی دی شماره 2

شماره نوار

عنوان

تعداد

زبان

14

درسهای تفسیر پخش از رادیو

5

ک

15

عبادات مالی وبدنی وتوضیحاتی درباره مجالس فاتحه خوانی

1

ک

17

زبان کردی

1

ک

19

درمورد چگونگی حمله اعراب به ایران

1

ک

21

بحث خداشناسی

1

ک

23

درباره حجاب اسلامی

1

ف

24

پرورش و آموزش

1

ک

25

الغای نظام برده داری در اسلام

1

ک

26

خلقت و تکامل(1و2)

3

ف

ادامه مطلب ...

 اخبار

 

در مورخ 14/11/1387 یکی از فعالترین وبلاگهای انتشار آثار و افکار علَامه کاکه احمد مفتی زاده  به نام تریفه فیلتر گردید. 

 

آدرس وبلاگ www.trife-m.blogfa.com  

انشاءالله وجود وبلاگ تریفه باعث انتشار هزارن وبلاگ دیگر خواهد گردید. 

                                                                الإیمان و الکفر

 

      محاضرة لفضیلة الأستاذ «کاکه احمد مفتی‌زاده»- رحمه الله تعالى-حول الإیمان و الکفر

 

   العلّامه بعدالسجن                                                        العلّامه قَبل السجن

 

                                                                             بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

المقدّمة

الحمدلله ربِّ العالمین، وصلوات الله وسلامه، ورحمته‌ وبرکاته على خاتم ‌الأنبیاء والمرسلین محمّد وآله وأصحابه المخلصین إلى یوم الدّین.

 أمّا بعد فإنّ هذه الرسالة التی بین یدی القارئ الکریم، ترجمة سؤال وجواب، لفضیلة الأستاذ «کاکه احمد مفتی‌زاده»، یعود تسجیل أصلها، إلى سنة 1413ق، وکان الأستاذ المجاهد یقضی فی تلک السنة آخر شهور حیاته المبارکة، بعد عشر سنوات قضاها فی السّجن، صابراً صامداً محتسباً، معظمها فی الزنزانات الإیرانیة الإنفرادیة.

 و فی إحدى زیاراته العائلیة خارج السجن، اُتیحت فرصة فعرض علیه فیها «سؤال حول الإیمان و الکفر» فأجاب -رحمه الله‌- بما ستقرئونها إن شاء الله. من حسن الحظ أنّ اصل السؤال و الجواب، الذی اُجری باللغة الکردیة، سُجِّل تصویریاً فی تلک الظروف الصعبة وهو موجود الآن. ورغم أهمیة الموضوع (اعتباراً لملابسات خاصة) تأخّر توزیعها للعموم إلى سنة 1426 ق. و ها نحن اُولاء نقدّم للناطقین باللغة العربیة، ترجمة هذا الموضوع الهامّ، علّها أن تُروی عطاش الحقیقة بجرعة مِن بحر المعرفة الدینیة التی کانت قطرات مبارکات استنبطها کاکه أحمد مفتی‌زاده، من عیون الکتاب والسنة الذّاخرة الفیّاضة. والقارئ الکریم سوف یواجه فیها «التکرار لبعض الموضوعات بعبارات مختلفه»، و استعمال المترادفات، و الإستفادة من ضروب التعبیر من أخبار و إستفهام و...، و ضرب الأمثال المتعددة لموضوع واحد، کل هذا باسلوب واضح بسیط جدّاً، و بعبارات سهلة صریحة. و دلیل ذلک: انّه لما کانت هذه الآراء و النظریات التی طرحت فی هذا الجواب، نظریات جدیدة هامة، و فی الحقیقة لیست معروفة، و لا مألوفة حتى لدی العلماء. هذا من جهة، و من جهة أخرى کانت الموضوعات العلمیة الجلیلة، و المفاهیم الدینیه العظیمة فی ذاتها، صعبَ المنال للخواص بَلْهَ العوام، لَجَئنا إلى هذا المنهج، وأخذنا بهذا الاسلوب. و المرجو من العلماء والقراء، إلمام النظر فی المسائل المطروحة بعین الإنصاف و الرضا، لا بعین السخط والغضب. نسأل الله تعالى أنْ یُخضِرَ الجمود والمَحْلَ فی میدان المعرفة بصوب هذه الحقایق الدینیة.

                                                                 بسم الله الرحمن الرحیم

 

سؤال: فضیلة الأستاذ کاکه احمد مفتی زاده! السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

 منذ زمن طویلة شغلنی سؤال، و مع الأسف لم یتیسرلی فی تلک المدة لقاءک کی اسئلک عنه والسؤال هو: أنّک فی بعض مقالاتک المسجّلة، والمحاضرات التی القیتها فی المناسبات المختلفة، قلتَ: لا اجد الیوم على وجه الأرض أحداً یجوز أن یطلق علیه اسم الکافر. هل هذا صحیح؟ و کیف یکون ذلک؟ و اضافة إلى هذا قیل إنّک قلت: لو کان هناک کافر، ما کان للإسلام أنْ یحاربه لأنّه کافر. و مع هذا نرى أنّه ورد فی التاریخ متواتراً أنّ بعض الناس ارتدّوا فی عهد ابی‌بکر - سلام الله علیه - بعد وفات النبی -صلى الله علیه وسلم- و امتنعوا عَنْ أداء الزکاة، و کان ابوبکر- سلام الله علیه - بسبب تلک المواقف من هؤلاء، أمر بقتالهم حتى قال للمسلمین: لو لم تُسایرونی فی هذا الأمر لسرت إلیهم وحدی، ولاُقاتلنّهم. أفلا یغایر هذا ما قلتَ؟ وکیف تربط بینهما؟

ادامه مطلب ...

       ایمان و کفر

کاکه احمد مفتی زاده

سؤال: مدّتی است سؤالی برایم پیش آمده­ است و متأسّفانه کمتر توانسته­ام خدمت شما برسم و آنرا مطرح کنم؛ آن پرسش هم این است که: در نوارهای ضبط شده و صحبت های مجلسی شنیده‌ام که فرموده‌اید: اکنون من نمی توانم در دنیا کسی را نام ببرم که بتوان عنوان «کافر» را بر او اطلاق کرد. در حالی که در دوران پیامبر(ص) و در زمان خلفای راشدین (س) جنگهای متعددی به نام جنگهای «کفر و اسلام» رخ داده است و در دوران خلافت حضرت ابوبکر(س) پس از رحلت پیامبر(ص) افراد و قبایلی از ادای زکات خودداری کردند. و همین امر باعث شد که اعلام جهاد کند تا جایی که فرمود: «حتّی اگر مرا همراهی نکنید به تنهایی وارد جنگ با آنها می شوم.» آیا این مطلب با نظر شما مغایرت ندارد؟ لطفا مسأله را تبیین فرمایید.  
 
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

این سؤال، بخش کوچکی از موضوعی کلی، یعنی سیاست بین المللی اسلام است. در حاشیه‌ی کتابِ«در باره‌ی کردستان»، کوتاه و عنوان‌وار، در باره‌ی برخی از اصول سیاست اسلام- چه سیاست داخلی چه سیاست بین المللی-  توضیحاتی داده‌ام. البتّه توضیح هم نیست، بلکه اشارات بسیار مختصری است که اگر توضیح داده شود، بسیار مفصّل خواهد بود؛ زیرا، از زمانی که در دنیای اسلام، «حکومت شوری»را از بین بردند و حکومت استبدادیِ فردی را جایگزین آن کردند، حاکمیّتِ سیاستِ اسلامی از بین رفت. البتّه منظور این نیست که به طور کلّی از میان رفت؛ بلکه مبانی حکومتیِ حکومتها، بر اساس سیاست اسلامی نبود. خود حکومت استبدادی و همفکرانش گرچه گاه گاهی موافق اسلام بودند، ولی هر طور که می خواستند- ولو مخالف با اسلام- حکومت می کردند؛ چون سرشت و مصلحت حکومتهای استبدادی چنین است.  
آری! به دلیل از بین رفتن حکومت شورائی اسلام، می‌بینیم که هر چند در باره‌ی برخی از موضوعات فقهی، خیلی مفصّل و مبسوط سخن رفته است؛ امّا موضوع سیاست اسلامی، بسیار مُجمل و مختصر مورد بررسی قرار گرفته است؛ و اگر گاه‌گاهی عملاً یا قولاً مسائلی در این زمینه پیش آمده باشد، غالباً از همدیگر منقطع و گسسته‌اند و آنهایی که صد در صد طبق ضوابط اسلامی بوده- چه داخلی، چه بین المللی ـ برای کسانی که خیلی اهل تحقیق و مطالعه نبوده و از قرآن بی اطلاع باشند، هنوز مبهم است. می بینید قیامی مبارک و با عظمت از جانب خود خاندان نور و رسالت، چون قیام حضرت حسین (س) اتفاق می‌افتد؛ کسی که در قرآن تتبع داشته باشد، دنبال گفته ها و نقل قولها نیفتد که آن را مبنای تفکّر خود قرار دهد. می تواند حقیقت ماجرا را ازمجموع روایات و نقل قولها به دست آورد. اساساً روش صحیح برای خوب فهمیدن تاریخ، آن است که شخص، تابع هیچ نقلی به تنهایی نباشد؛ بلکه مجموعه‌ی منقولات موافق و مخالف را نگاه کند، سپس  به استنباط خود، قدر مشترک و یا حتّی کمتر از قدر مشترک، روح مطلبی را که به دست می‌آید دریابد و بر مبنای آن رویداد را ارزیابی کند، چون اگر انسان بر اساس نقل‌های گوناگون به ارزیابی رویدادها و حوادث تاریخی بپردازد ‌ـ نه تنها رویداد، بلکه هر جریان عمده و عظیم تاریخی را نیز آنگونه ارزیابی کند- دچار اشتباه می شود. در اینجا فقط اشاره‌ای بکنم؛ این بحث، بسیار طولانی و مفصّل است و برای تجزیه ‌و تحلیل آن به زمان مناسبی نیاز است. مثلاً موضوع سِیَر و روایات: آنگونه که معمولاً اهل علم در این قرون گذشته با این دو موضوع برخورد کرده‌اند، آنها را به نتیجه‌ی مطلوبی نمی‌رساند و بسیاری اوقات دچار اشتباهاتی اساسی شده‌اند. کسی که به‌ خوبی با قرآن آشنا باشد، بزرگی خطاها و عمده‌ بودن آنها را متوجه می‌شود؛ ولی اگر طبق آن روشی که می گویم مطالعه می‌کردند و تحقیقات موافق و مخالف را در هرچیزی که مربوط به آن جریان باشد، ـ مثلاً روش و سیرت خود حضرت رسولُ الله(ص) ـ انجام می‌دادند نسبت به مسائل مختلف، از مجموع آن چیزها، لُب و روحی را استنباط می‌کردند، می‌دانستند که کدام یک از این روایتها که در سیر وجود دارد صحیح و کدام نادرست و ناصحیح است. امّا وقتی شخص فقط متن این روایتها را نگاه می کند، به راستی در تاریکی و گُنگی و ابهامی می افتد که هیچگاه درنمی‌یابد واقعاً روش پیامبر(ص) در این موضوع که سیَر از آن سخن می‌گوید، چگونه بوده است؟ چون روایات و همان‌ طور احادیث هم متعارض هستند، برخی به گونه‌ای آن را نقل می‌کنند و برخی به شیوه‌‌ای دیگر. اگر قرار باشد هر کسی هر حدیثی یافت بخواهد بر اساس آن بداند که پیامبر(ص) چه فرموده است، دچار انحرافات بسیار زیادی می شود؛ انحرافاتی کاملاً دور از راه حقیقی اسلام؛ راهی که راه قرآن است و سنت پیامبر، چه لفظی، چه عملی، چه تقریری، مُبیِّن قرآن است. برای آن است که قرآن را برای مردم تبیین کند. در حالی که اگر در سِیَر و هم در احادیث، آدمی دنبال این راهی که پیشنهاد می کنم بیفتد[دچار خطا نمی شود]. و در هر حادثه‌ی دیگر نیز مربوط به زمانهای مختلف، نه فقط مربوط به اسلام و غیر اسلام اینچنین است. این روش، روش واقعیّت شناسانه‌ای نسبت به حوادث ـ چه زمان حال و چه گذشته ـ است. همین الآن هم نسبت به حوادث زمان خودمان این روش راهگشاست. پس برای اینکه به واقعیّت پی ببرید، راه این است که آنقدر آراء و نظرات مختلف را مطالعه کنید تا سیمایی حقیقی ـ ولو خیلی محدود و کوچک ـ در آن موضوع مورد نظرتان را به دست آورید و بفهمید. سپس همه چیز را بر مبنای آن بسنجید، نهایتاً برایتان روشن می شود که کدام صحیح است و کدام غلط؛ در نتیجه شما به دلیل مطالعات مختلف در سیَر، کلیّاتی صحیح و اساسی را از اخلاق و روش پیامبر(ص) به دست می آورید؛ وقتی آن را به دست آوردید، خوب می توانید بفهمید که کدام یک از آنچه در کتاب‌های سیَر گفته شده، درست و کدام نادرست است. در احادیث نیز همین گونه‌ است.    

ادامه مطلب ...
hokmai 
 
 
 
 
 

                                                                   بنام خداوند بخشنده مهربان                        

  ( ان الله هو الرزاق ...   الذاریات /  58)        
نامه ی چند دانشجو در اعتراض به :
صدور حکم 91روززندان برای ( 10 نفر از پیروان مکتب قرآن) و چند معلم آموزش و پروش بوکان از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد. ( سال قبل پس از 21 روز زندان، با قید وثیقه ازاد شد ند.)
اتهام معلمان زیر:عدم دخالت در سیاست و شرکت نکردن در انتخابات (شرکت نکردن در انتخابات در کجای دنیا جرم حساب می شود؟) ، اشاعه ی افکار سنی ( اعتقادات مذهبی هم جرم است ؟) ، تبلیغ علیه نظام - با کدم سند و مصداق؟ - ( به علت شرکت در مراسم مذهبی احیای لیالی قدر رمضان 86 که با مشت و لگد و باتوم نیروهای امنیتی و اطلاعات، منجر به ضرب و شتم و دستگیری 60 – 70 نفروبیهوش شدن زنان و کودکان انها گردید.)
الف- آقایان ابراهیم اسماعیل پورو خالد خدا کرمی با مدرک فوق دیپلم (معلمین اخراجی در سال60 که هر کدام قبلا نیز چندین سال در زندان بودند.)
ب- آقای اسماعیل ادیب حسامی با مدرک لیسانس(معلم باز نشسته ، در سال 85هم 28روز زندانی بود. پس از سی سال معلمی، این هم ازپاداش پایان خدمت  وی جهت رفاه حال خانواده ی  فرهنگیان معززکه شغل انها شغل انبیاء میباشد !!!)
ج- آقایان مصطفی نادری وحسین شاه ویردی با مدرک لیسانس.
د- آقایان ناصر حاجی پیروتی با مدرک فوق لیسانس وعلی رسول نژاد بامدرک فوق دیپلم ( که هرکدام در سال 85 نیز 29 روز زندانی بودند.)
نامبردگان پیرو آراء و برداشتهای دینی یکی از رهبران برجسته اهل سنت به نام علامه احمد مفتی زاده – مرد پولادین زندانهای ایران – که پس از تحمل ده سال زندان در سال71 فوت کرد، میباشند.
چند نکته قابل توجه مسوولین اموزش و پرورش :
1- جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه بجای حمایت از احقاق حقوق مادی ومعنویی معلمانتان – که شناخته شده ی دانش اموزان و دیگر مردم بوده – طوماری را بر ضد انها امضاء نمودید که منجر به ...شد.
(نام امضاء کنندگان دلسوز محفوظ است.)
2- ا اگر عقیده  و عملکرد( سنی شافعی و کُرد بودن) آنها را نادرست میپندارید، آیا هرگزبنا به وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر،- نه تجسس، که قرآن مسلمانان را به شدت از آن نهی میکند- آنها را ارشاد و راهنمایی فرمودید؟ یا اینکه مراقب بودید به محض اینکه خدمتی کردند تا بچه های مردم بیشتر از این غرق در فساد و اعتیاد و مخبری و ... نشوند، آنها را بازخواست وتوبیخ نمودید؟.
3- به فرض درست بودن اتهام وارد بر آنها - که انسان نمیتواند معصوم از خطا و اشتباه باشد- بعنوان هم کیش  نه ، بلکه بعنوان کسانیکه بیست و چند سال در این سمت خدمت کرده اند دریغ از یک احوالپرسی،وتهیه دفاعیه ی حقوقی و صنفی، و...( ضرب المثلی کردی است که: فلانی مرغ یا بزش گم شود، بدنبال ان میگردد.) لابد معلمانتان برای شما به اندازه ی یک ... ارزش ندارند؟ مگر زن و بچه های انها گناهی کرده اند؟ 4- این هم از آینده شغل و استخدامی  اهل سنت؟ 5 - کسانیکه از این اخبار و قضایا مطلع شوند چگونه قضاوت خواهند کرد در مورد مسوولینی که تعلیم و تربیت فرزندان مردم بعهده ی آنهاست؟ 6- در دید عموم مسوولیت هر گونه مشکل( جسمی،روحی،روانی و...) در داخل یا خارج زندان برای هر کدام ازمعلمان یا خانواده هایشان، بر عهده ی مسببان امر میباشد.زیرا آنها بنابه گفته رهبرشان علیه و له هیچ فرد و حکومتی کار سیاسی نمی کنند.
اما معلمان عزیز! که واقعا مسیر چگونه زندگی کردن ودرس خدا پرستی را به ما اموختید:
1- برای ما، کما فی السابق دعا کنید.2- اگر در ادعا و طی مسیرتان صادق و راستگو باشید برایتان ابتلا و ازمایش لازم است.- البته اعمال وکردار شما جدای از اینکه انسان در هر درجه و مقامی،باز هم انسان است- موید آن میباشد. 3- آیا مظلوم نباید از حق خود دفاع نماید ؟ ( صرف نظر از اعتقادات فردی که برای هر کسی محترم است.) 3- چرا در اطلاع رسانی و آگاه کردن دیگران جدی عمل نمیکنید؟ 4- باز هم یکی از نصیحتها ی خودتان را به یاد می اوریم که در کلاس درس به ما یاد دادید، اینکه: « انسان نباید در برابر نعمتی که پروردگارش به وی میدهد مغرور شود.»
ونسبت به سایت مکتب قرآن(   ( www.maktabquran1.com که متاسفانه برای چهارمین بار فیلتر شد: با توجه به اینکه ثبات و صداقتتان زبانزد خاص و عام میباشد، آیا لازم نمیدانید برای اطلاع رسانی، اخبارمربوط به مکتب قرآن، دقیق و درست از طریق سایت خود – که تنها مرجع معتبر انتشار مواضع و آثارکاکه احمد مفتی زاده بوده- منعکس کنید؟ با دعای خیر 25/10/87
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن           شرط اول قدم آنست که مجنون باشی 

 

                                                                        فرستنده متن فاروق

                                    به نام خداوندبخشنده و مهربان 

 

 اخبارمکتب قرآن

 

با سلام خدمت خوانندگان محترم این سایت 

مکتب قرآن قبلاً با چند آدرس فعالیت می کردکه متأسفانه همه آنها فیلتر گردیدند،با تلاش دوستان آدرس جدید خدمت سروران اعلام می گردد.  

                           www.maktabquran1.com      

 

 

با تشکر مدیریت وبلاگ

 تصویر کاکه احمد مفتی زاده
 
 
 

 

علامه کاک احمد مفتی زاده( رحمه الله علیه)  

 

 

علامه کاک احمد مفتی زاده( رحمه الله علیه)

کاکه احمد مفتی زاده

 

 

...گفتیم‌:قرآن‌ در زمانی‌ آمد، که‌ بشر از لحاظ‌ رشد ط‌بیعی‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ بود که‌ اجازه‌ ندهدتا دشمنان‌، مثل‌ گذشته‌ها، برنامه‌، بهروزی‌ و سعادت‌ او را از دستش‌ بگیرند، یامخدوش‌ سازند. اما همچنانکه‌ خود قرآن‌ به‌ برتری‌ ط‌لبان‌ تاریخ‌ خط‌اب‌ می‌کند که‌:
وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ ﴿87﴾
کسانی‌ که‌ امتیازجو و برتری‌ ط‌لبند، تا از این‌ خصلت‌ ضد بشری‌ دست‌ برندارند،نمی‌توانند ببینند که‌ به‌ اصط‌لاح‌ خودشان‌ اراذل‌ و اوباش‌ باید همرتبه‌ و حتی‌ هم‌ مجلس‌آنان‌ باشند، و زندگی‌ این‌ مستضعفان‌ از جهت‌ مادی‌ و معنوی‌، هم‌ سط‌ح‌ زندگی‌ آنان‌گردد.
آنط‌وریکه‌ قرآن‌ از زبان‌ مستکبران‌ بازگو می‌کند دربرابر پیامبران، آنط‌وری‌ که‌ روش‌ اشراف‌ و مستکبران‌در شبه‌ جزیره‌ عربی‌ بوده‌، یا شاهنشاهان‌  ایران‌، با بقیه‌ پادشاهان‌ از ریز ودرشت‌، می‌بینیم‌ که‌ در برابر پیامبر چه‌ روشی‌ پیشه‌ کرده‌اند! نکته‌ جالب‌ اینست‌ که‌:همیشه‌ به‌ پیروان‌ پیامبران‌، اراذل‌ و اوباش‌ می‌گفته‌اند. چون‌ خودشان‌ صاحب‌ تاج‌ و تخت‌و امتیازات‌ و قدرت‌ بوده‌اند. در حالیکه‌ پیروان‌ پیامبران‌، اغلب‌ مظ‌لومان‌ ومستضعفان‌ بوده‌اند

ادامه مطلب ...

                                    شیعری ره مه زان

      

 

               ئه ی مێوانـــداری به ڕه حـــــــم و ڕه حـــمت 
                                               

                                              مێــــــــــوانی سفـــره ی ڕه مه زانی تـــــۆم

            

               عـــــومرێ، هه ر ته نیا بو ســـــفره ی ته ن بۆ
                                             

                                 وا پــــه شیمانی عــــومری به فێـــــــڕۆم

        

ادامه مطلب ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بانک صوتی جدید با عنوان خالو ریبوار در خدمت شما خوانندگان محترم می باشد.

انشاءالله در آینده نزدیک مطالب و اشعار صوتی مفیدی بر روی آن قرار خواهد گرفت.

آدرس:

www.trife.cast.ir

www.masnaw.cast.ir

 

اخبار مکتب قرآن

 

منبع تریفه 

 

طبق اخباررسیده،با توجه به احضار افراد مکتب قرآن بوکان(طرفداران علّامه کاکه احمد مفتی

زاده) به دادگاه انقلاب مهاباد در تاریخ ۰۳/۱۰/۱۳۸۷،حکم آنها بعد از چند روز به طور شفاهی

اعلام گردیده است.

اسامی افراد به شرح زیر می باشد،ابراهیم اسماعیل پور - علی رسول نژاد- اسماعیل ادیب

حسامی - خالد خدا کرمی  - ناصر حاج پیروتی- نادر بایزدی  - محمد کریمی - مصطفی نادری 

- طاهر کریمی- حسین شاوردی.

حکم:۹۱ روز حبس تعزیری

اتهام: ۱- تبلیغ علیه نظام ۲- تبلیغ عقاید اهل سنت

از روز ابلاغ حکم به مدت ۲۰روز این حکم قابل اعتراض در دادگاه تجدید نظر می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

اهتمام به

(شوری)

با سلام خدمت خوانندگان محترم، این جزوه با دو زیان کُردی وفارسی نوشته شده که از شما دوستان تقاضا می شودمطلب را با دقت مطالعه فرموده،ومتوجه خواهید شد:اینکه مکتب قرآن طبق فرموده رهبر تأکیدمیکند که باید همه امورات این حرکت طبق کارو نظارت شوری باشد یعنی چی ؟و تأکیدات کاکه احمد دراین مورد و بحث درموردکسانی که باعث تفرق شده اند با تبعیت نکردن ا زتصمیات شوری ورأی کاکه احمد در این مورد.

 

.... پیامهای الهی، درتاریخ حیات بشر،همیشه، نهیبی براین گندابها بوده و مرده های تحقیر شده ارزش گم کرده را،((انذار)) کرده وبا ایجادشهامتی آگاهانه درآنان ، آنان رابه زندگی والا- در صورت جهادو تلاش وفداکاری- بشارت داده است...

انسان بیداری که درچنین جامعه ای، قیام میکند، مانند قاصدی از لجنزار گندیده،به قله ای آزاد وناظرو مشرف برشاخسارها وگلزارها وباغ ومَرغزارها ، که بشرلنجی رامیخواهدبرانگیزد وبه سوی قله شان رهنمون گردداما این انسان بیدار، اگرتوانائی و آگاهی ادامه راه رابیابد،((رهبرانقلابی)) میشود؛وتازمانی که مهلت حیات دارد،کارخود را ادامه میدهد... وباز بالاخره، ادامه راه رهبر،لجنیها را بیرون میکشدواز اسارت لنجندار می رهاند.

این چنین انسانی آگاه وبیدار کننده درآغاز،همه مسؤلیتهای رهبری فکروعملی جامعه را به عهده دارد؛ونمیتواندبه هیچ وجه ودر هیچ موردی، تابع وپیرو لجنیها باشد. زیرا جهت او با جهت آنان، کاملاً متعارض است ؛ وپیروی اواز آنان، مانع ادامه راه میگردد. دراینجا فقط((قم فانذر)) مطرح است .

اما هراندازه که مبارزه ادامه می یابد،ومردگان را حیات انسانی، آشنا میشوند، به نسبت این آشنائی ، برای اظهار نظر درباره راه و روش مبارزه، اهلّیت و صلاحّیت می یابند؛ ورهبر نیز وظیفغه دارد... با شرکت دادن آنها در بررسی ها و راهیابیها، آنان را برای پذیرش آگاهانه دنیای آزاد آینده، وتحمّل مسؤلیّت اداره جامعه نوین، آماده ساز(زیرا پس از مرگ رهبر،تکلیف ، متوجّه آنان خواهدشد). دراینجاوظیفه((وشاورهم فی الامر))مطرح می شود. اما... تصمیم نهائی درانتخاب بهترین رأی ودر محدوده امور رهبری... با شخص پرورش دهنده ....است))فإذا عزمت فتوکل علی الله))... واو است با سابقه انقلابی، هم تجربه های تازه رسیدگان را دارد، وهم نیروی ممتازواستثنائی سابق خودرا.

اما پس از مرگ رهبری...، شخصی ، داری این صلاحیت تصمیم گیری نیست.واکنون ، مرحله((وامرهم شوری بینهم))فرا می رسد... وشوری امور جامعه رابه ارکان دیگر می سپاردکه همه،زیرنظرشوری هستند.                                                            حکومت اسلامی:ص16تا19

((والّذین استجابولِرَبهّم: وأقاموا الصّلوة؛وأمرهم شوری بینهم؛وممّا رزقناهُم یُنفِقُون...)) (شوری/38)

ادامه مطلب ...

 

                                             بسم‌ الله الرحمن الرحیم
                                                                                                                                        

                                              مردم شریف و آگاه!


در ادامه‌ی چاپ و نشر بی‌رویه‌ی آثار پدرم ـ‌کاکه‌احمد مفتی‌زاده‌ـ به‌وسیله‌ی حسن امینی و همدستانش، اخیراً نیز کتابی با عنوان: «دیارییˇبوˇ یاران ـ دیوان اشعار کاکه احمد مفتی‌زاده» منتشر گردیده است. 
این کار همچون اقدامات خائنانه‌ی گذشته‌ی آنان، در حالی صورت می‌گیرد که هم اینجانب به عنوان تنها وارث پدرم، و هم شورای مدیریّت مکتب قرآن که از طرف ایشان، امین و مسؤول هر نوع اقدام در زمینه‌ی آثار ایشان می‌باشد، از آن بی‌اطلاع بوده‌ایم.
با توجه به سوابق تلخ و اقدامات خودسرانه‌ی این شخص، اینجانب این بار نیز عدم رضایت و اعتراض شدید خود را اعلام کرده، و نکات زیر را جهت روشن شدن اذهان عموم به آگاهی می‌رسانم:    

ادامه مطلب ...

نامه‌ی کاکه احمد مفتی‌زاده به فرزندش محمّدژیان

                                             

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

 

فرزند عزیز و دلبندم، برادر دینی ارجمندم محمّدژیان گیان! السّلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. پارسال نصیحت‌نامه‌ای برایم نوشتی که اقدامی بسیار بجا و درست بود.

اگر من همیشه وضع زندگیم چنان بوده، که بهر جهتی از جهات نتوانسته‌ام وظیفه‌ی پدری دلسوز را نسبت به تو ادا کنم، اکنون که این گرفتاری برایت پیش آمده- و من نیز فرصتی برایم فراهم شده- خود را موظف می‌دانم، لااقل بحکم « إِذَا حُیِّیتُم » نصیحتی برایت بنویسم، اگرنه بهتر از نصیحت صمیمانه‌ی تو، لااقل درحد آن.

ڕۆله‌ گیان! می‌دانم که الحمدلله، جوانی باایمانی. و دنیا را معبری بیش نمی‌دانی. امّا چون سن و سالت کم است، و هنوز تجربه‌ی زیادی نداری، ممکن است قلبت کوچک باشد، و با درک و فکرت، هماهنگی کامل نکند، و خدا ناکرده، برخورد روحی و ظاهریت با این حادثه و مسائل مربوط با آن چنان باشد، که برایت بی‌سود گردد (درحالیکه می‌دانی: هر بلایی، برای مؤمن واقعی سرچشمه‌ی خیر و برکت است). آنچه در این باره آرزو دارم برایت بگویم، زیاد است و در یک نامه نمی‌گنجد. پس ناچار، آنچه مهمتر است می‌نویسم:

ادامه مطلب ...

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام ودرود برشما خواهران وبرادران وآرزوی توفیق دربارورسازی انقلاب،عنوان بحث امروزموضوعی است که شهرتی ندارد ومصطلح نشده.....وبخاطراینکه گرفتاربعضی از ًدانشمندان ً! نشویم-آنچنانکه درگذشته شده ایم- کمی درباره اش توضیح میدهم.وقبلا ًنیزبه آن اعتراضی که درگذشته شده اشاره ای میکنیم:
باانسانی که سالها زحمت کشیده ودرس جامعه شناسی خوانده بحثی داشتم واشارهای کردم به جامعه شناسی وماتریالیستی.این ًدانشمندجامعه شناس! ًدرمجلسی بحث کرده بودکه فلانی اسم این نوع جامعه شناسی را برده است این نوع جامعه شناسی را من ندیده ام....! لذا درباره، موضوع بحث امروز،ازهمین حالا اشاره ای می کنم که: ًدیالکتیکاسلامی ًاصطلاحی رایج نیست امامعنی بسیاردقیق ومهم تاریخی دارد.
ودرمقدمه اشاره ای سریع وگذرا میکنم به خلاء فکری وفلسفی چند قرنه اخیرشرق که بیگانگی،دربین ما و ذخائرفکری گذشتگان ما بوجود آورده؛ ولذاناچاریم درچنین موردی آنچه مقداری ما رابا جوگذشته آشنا میکند مطرح سازیم آشنایی با آن جریانی که پیروان اسلام با قدرتی فوق العاده راهش را ادامه میدادند اما ازیک طرف جنگ های صلیبی از سوی غرب شروع شد؛ودورانی گذشت وجنگ های مغولیان نیز ازسوی شرق... وازطرف دیگر،استثمارگران داخلی،فرصت طلبان وکسانی که در فکربدست آوردن قدرت ومقام وامتیازات بودند تاخت وتازوجنگهای داخلی را آغازنمودند ودامن زدند...واین همه باهم حرکتی منفی درعالم اسلام بوجود آوردند که دانشگاههاومدارس عالی اسلامی وحتی مدارسی درسطح پائین تر هم تعطیل شدند.نمونه تعطیل بسیاربزرگ ومهم مراکزآموزشی وتحقیقی اسلامی، ًاندیس ً است که در باره، تاریخش کم یا بیش،اطلاعاتی دارید.
زمانیکه جریان سریع فکردرشرق دراثرحوادث مورد اشاره متوقف شده بودغرب بافلسفه عظیم اسلامی آشنا شد اما نه آشنائی عمیق نه آشنائی که پشتوانه ای ازتحقیق وتلاش متوالی منشاء این فکروفلسفه بدنبال داشته باشد زیراهمانطور که اشاره کردیم دراین عصرچراغ فکروفلسفه درشرق،درعالم اسلام تقریباًخاموش شده بود.این امرموجب شد که غرب ازقرون وسطی به بعد نتوانست فلسفه اسلامی راآنچنانکه بود درک کند.دراین جا یک حاشیه هم اضافه کنم که:قصدم از فلسفه اسلامی ًآن فلسفه پویا وپایا وابدی نیست که درقرآن ماهمیشه میتوانیم جستجوکنیم. کوچکترازآنهم منظور من بودیعنی: ًفلسفه کلاسیک اسلامی ،فلسفه ای که دانشمندان ومتفکران به تناسب سطح درک زمان خودازقرآن استنباط کرده بودند.اروپاحتی نتوانست آن فلسفه را- گرچه دربرابرفلسفه بیکران قرآن بسیارکوچک است و صورت کانالی ازدریائی رادارد- نیزدرک کند!

ادامه مطلب ...

                                 کـوردستانی جوانم
         

              چـه نای چه ن ساڵه کوردستانی جوانـم             
                   

                                له دۆرێـت عالـــــه مم لێ بۆته زیــندان    

 

            مـه گه ر ناوت له ناو ڕۆزنامه مــــــۆچــــــڕک    
   

                                بخاته گیان و چــاو بێــــــنێته گریــــــــان    

 

            وڵاتی خۆشــــــه وێــــــستم یا خۆدا قــــه ت    
     

                             شـه ڕی زۆرکاروخــــــوێرێ لێت نه کا کـار       

      

           

ادامه مطلب ...

                                               به ناوی خوای گه وره

ئه م پارچه شیعره هونراوا ی کاکه ئه حمدی مفتی زاده یه  که  دوایی به دوا چونیک زور ئه سلی شیعره که به پی سه رچاوه یه ی باور پیکراوه و جی متمانه به م شیوه یه نوسراوه ته وه و ئاراسته ی ئیوه ی به ریزی خوینه رکرا.

 

 

                                     مافـــــی نیشتمان


           نیشتمان ئه ی خاک و خۆڵی تۆکڵه ی چاوانمه                        
       

                                      نیشمان ناوی به رێزت هێزی رؤح و گیــانمه                        


           نیشتمان ئه ی به ر به یانت رؤشنێ ئــــێمانمه                           
           

                                   نیشتمان ئێواره کانت خه ڵوه تی عـــــیرفانمه                            


        نیشتمان قوربانی کوێستانت دڵی پر ده ردی من                       
   

                                نیشتمان حه یرانی گه رمێنت هه ناسه ی سه ردی من                  

ادامه مطلب ...